افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : پنج‌شنبه, 10 دسامبر , 2015 لینک کوتاه خبر :

طبل های جنگ به صدا درآمده اند

اکنون طبل های جنگ به صدا درآمده اند. جت های جنگنده فرانسوی یک رشته حملات هوایی «نمادین» را علیه اهدافی در سوریه انجام داده اند. سرحدات فرانسه مسدود شده، پاریس در تعطیلی فرو رفته و نیروهای نظامی در خیابان ها گشت زنی می کنند.

 

آنان که لحظه فروریختن برج ها را در یازدهم سپتامبر به خاطر دارند، به طرز ناراحت کننده ای نسبت به وقایع پاریس به نوعی احساس آشنا پنداری می کنند.

 

یک بار دیگر همان حس شوک را شاهدیم. همان تصاویر تکان دهنده از خونریزی و اندوه بر خبرها سایه انداخته است. همان ناباوری که مگر کسی می تواند چنین انباشته از نفرت، چنین هیولاوش و چنین شیطانی باشد که چنین کاری را با انسانی دیگر کند. همان فوران حمایت ها و اتحادها از گوشه و کنار جهان. همان ترس مشترک از اینکه این اتفاق به سادگی ممکن بود برای ما یا عزیزانمان رخ دهد.

 

اکنون طبل های جنگ به صدا درآمده اند. جت های جنگنده فرانسوی یک رشته حملات هوایی «نمادین» را علیه اهدافی در سوریه انجام داده اند. سرحدات فرانسه مسدود شده، پاریس در تعطیلی فرو رفته و نیروهای نظامی در خیابان ها گشت زنی می کنند.

 

حال تنها باید در انتظار مشاهده یک چیز بود؛ اینکه آیا فرانسه که در طول 14 سال گذشته شانه به شانه امریکا ایستاده، در حالی که به دنبال یافتن بهترین راه برای تقویت تمهیدات دفاعی خود است، پا جای پای امریکا خواهد گذاشت یا نه. همان جایی که آن خط ظریف متوازن کننده امنیت با آزادی ترسیم شده است. اکنون باید دید از نظر فرانسه اجرای عدالت برای جانباختگان به چه معناست.

 

در اینجا به چند تا از درس هایی اشاره می کنم که ما در امریکا بسیار دیر آموختیم و در نتیجه اجازه دادیم آزادی های ما در عوض وعده خیالی امنیت سلب شود:

 

مراقب قانونگذاری های همه جانبه ای که قدرت دولت را به بهای کاستن از ارزش های شهروندی بسط می دهد باشید.

 

تنها 45 روز پس از حادثه 11 سپتامبر قانون پاتریوت شتابزده به کنگره برده شد که در نتیجه تصویب آن، آزادی های مدنی تضعیف شدند، قدرت های دولت بسط یافت و در را به روی نظارت فراگیر و گسترده دولت علیه شهروندان امریکا گشود.

 

حملات پیشگیرانه تنها به واکنش های بیشتر منجر خواهند شد.

 

در حالی که هیچ توافقی برای جنگ علیه افغانستان که به حیث پایگاه اسامه بن لادن عمل می کرد وجود نداشت، امریکا جنگ پیشگیرانه ای را علیه عراق به راه انداخت تا «از هر نیروی متخاصمی که برتری نظامی امریکا را به چالش بکشد جلوگیری کند و یک پالیسی حمله اولیه علیه تهدیدات تروریستی پیش از آنکه به طور کامل شکل بگیرند، اتخاذ گردید.» ما همچنان در حال رنج بردن از پیامدهای این پالیسی شکست خورده ایم که به از دست رفتن جان های بسیار، به هدر رفتن دالرهای مالیات دهندگان و اوج گیری نفرت علیه امریکا و بیشتر رادیکالیزه شدن سلول های تروریستی منجر گردیده است.

 

جنگ پدیده پر هزینه ای است.

 

دلایل بسیاری برای رفتن به سراغ جنگ وجود دارد، اما کسانی که سالی از پشت سال دیگر از باقی ماندن امریکا در جنگ حمایت کرده اند، همان نهادهایی هستند که بیشترین سودها را از قِبل این اشغال ها و تمرینات نظامی بی پایان می برند. در نتیجه بیش از 1.6 تریلیون دالر از پول های مالیات دهندگان امریکایی، خرج عملیات های نظامی، آموزش نیروهای امنیتی در افغانستان و عراق، تعمیر و نگهداری تسلیحاتی، پشتیبانی از پایگاه ها، عملیات های بازسازی، نگهداری سفارت، کمک های خارجی و مراقبت های صحی عساکر قدیمی بعلاوه هزینه عملیات های اطلاعاتی مرتبط با جنگ که از سال 2001 از سوی پنتاگون دنبال شده، گردیده است. برآوردهای دیگری هم وجود دارد که با در نظر گرفتن هزینه های مرتبط با جنگ، مزایای عساکر قدیمی و دیگر مخارج، این رقم را به 4.4 تریلیون دالر نزدیک می کند. این رقم همچنان شامل بیشتر از 210 هزار نفری که تاکنون کشته شده اند یا 7.6 ملیون آواره ای که در نتیجه حملات بی پایان طیارات بی سرنشین و خشونت ها از خانه هایشان رانده شده اند، نمی شود.

 

دفاع از شکنجه باعث می شود که خود شما به چیزی شبیه تروریست ها تبدیل شوید.

 

فجایعی که در ابوغریب، زندان تحت اداره امریکا در عراق به وقوع پیوست، همچنان کسانی را که اندک وجدانی دارند می آزارد. تصاویر درز پیدا کرده به رسانه ها نشانگر آن بودند که پرسنل نظامی امریکا، زندانیان عراقی را به طرق فراوان و طولانی مورد تحقیر، آزار و سوء استفاده قرار می دهند. در حالی که نیروهای نظامی امریکایی لبخند بر لب، انگشت شصتشان را بالا گرفته بودند و روی زمین خون دیده می شد، مردان برهنه از سوی سگ ها مورد تهدید قرار می گرفتند یا کلاهی بر سرشان کشیده شد و مجبور شده بودند در وضعیت های مخصوص عمل جنسی قرار بگیرند. دولت امریکا برای افزودن وقاحت به زوال اخلاقی، استفاده از شکنجه، از جمله ترفند القای حالت خفگی را که در مغایرت با قوانین بین المللی قرار دارد، قانونی کرده بود و همچنان به بهانه امنیت ملی، به زیرپا گذاشتن حقوق بشر ادامه می دهد. عواقب این کار بسیار گسترده بوده، تا جایی که هم اکنون پولیس محلی تاکتیک های شکنجه مشابهی را در مکان های مخفی چون میدان هومان در شیکاگو علیه امریکاییان به کار می بندد.

 

اجازه دادن به دولت برای جاسوسی از شهروندان، موجب کاهش اعمال تروریستی نمی شود، بلکه به ایجاد جامعه ای تحت مراقبت، فرمانبردار و تحت نظارت منتج می شود.

 

یکی از محصولات فرعی دوران پس از 11 سپتامبر که در آن زندگی می کنیم، این است که چه در حال ورود به یک مغازه فروشگاه باشید، چه با اتومبیلتان مشغول رانندگی باشید، ایمیل هایتان را چک کنید یا با دوستان و خانواده تان از طریق تلیفون صحبت کنید، می توانید مطمئن باشید که یکی از سازمان های دولتی اعم از سازمان امینت ملی یا یک نهاد دیگر، در حال گوش دادن به سخنان شما و ردگیری اعمال و کردارتان است. این اقدامات حتی به گردپای ردگیری کنندگان شرکتی نظیر گوگل که بر خریدهایتان، عملکردتان در اینترنت، پست های فیس بوکی تان و دیگر فعالیت هایی را که در فضای مجازی انجام می دهید نظارت می کند هم نمی رسد. از همگی ما اطلاعاتی در پرونده های دولتی جمع آوری می شود. اثر تکان دهنده این نظارت بی پایان، پدید آمدن شهروندانی نگران تر و فرمانبردار تر خواهد بود.

 

مراقب باشید چرخه اخبار آنقدر حوولایت را پرت نکند که از کارهای دولت غفلت کنید.

 

امریکاییان معمولی روزگار دشواری را برای به خاطر سپردن و همراه کردن خود با «رویدادهایی» دارند که تولید شده اند یا به شکلی منظم رخ می دهند تا دائما حواس ما را منحرف کنند، ما را سرگرم کنند و از واقعیت حکومت پلیسی امریکا دور نگه دارند. این رویدادها چه مهم باشند و چه بی اهمیت، وقتی که با پوشش خبری و چرخه های خبری فراگیری که هر چند روز یک بار تغییر می کنند بمباردمان شوید، حفظ تمرکز بر یک چیز مشخص دیگر– چیزهایی مثل پاسخگو دانستن دولت در قبال تن دادن به حاکمیت قانون – و قدرت هایی که برای درک این وضعیت لازم است را برایتان دشوار می سازد. به این شکل مسایل پیش پا افتاده و موضوعات منحرف کننده حواس که به دقت و به طور منظم برنامه ریزی شده اند، این احساس را در شهروندان به وجود می آورد که حتما باید عناوین خبری جدید و سرگرمی های تماشایی را دنبال کنند؛ فرایندی که موجب عدم توجه آنها به تضعیف گسترده آزادی هایشان به دست دولت نیز می شود.

 

اگر از پاسخگو کردن دولت در برابر حاکمیت قانون دست بردارید، تنها قوانینی که دولت به خواست خود به آنها تن می دهد، قوانینی خواهند بود که برای تضعیف حقوق شهروندان مورد استفاده قرار می گیرد.

 

مردم امریکا با قصور از پاسخگو کردن مقامات دولتی و واداشتن آنها به تن دادن به حاکمیت قانون، دریافتند دولتی که قانون اساسی را به انحای مختلف زیر پا می گذارد بی آنکه پیامدهای چندانی برایش داشته باشد، حقوقشان را تضییع کرده است. مجرم شمردن مردم، طرح های ضبط اموال مردم، سبعیت پلیس، زندان هایی با مدیریت های سودمحور، نظارت بدون کنترل، یورش تیم های نیروهای ویژه، بازداشت های غیرقانونی، سازمان های پنهان و دادگاه های پنهانی تنها چند مورد از اقدامات مردم ستیزانه دولت است که در قالب آنها فراتر از چهارچوب قانونی خود عمل می کند.

 

کشورتان را به یک میدان جنگ، شهروندانتان را به عوامل دشمن و ماموران مجری قانونتان را به زائده های اردو تبدیل نکنید.

 

یک اردوی منظم و دائمی – چیزی که مستعمره نشینان اولیه در انقلابشان از ایجاد آن حمایت می کردند – شهروندان را از هر گونه آزادی محروم می کند. چگونه امکان دارد کمترین اثری از آزادی باقی بماند وقتی که تانک ها و عساکر نظامی در خیابان های شهرهایتان حضور دارند و هلی کوپترهای بلک هاوک و طیارات بی سرنشین مسلح بر فراز سرتان می چرخند؟ برای پیشگیری از همین اتفاق بود که کسانی که امریکا را بنا کردند، کنترول بر اردو را به یک دولت غیرنظامی یا یک لوی دِرَستیز غیرنظامی محول کردند. آنها خواستار یک دولت نظامی نبودند که با زور حکومت کند بلکه در پی یک جمهوری متعهد به حاکمیت قانون بودند که همانا قانون اساسی امریکا باشد. متاسفانه اکنون ما در امریکا خود را در تقلا برای حفظ آخرین بقایای آزادی هایمان در مواجهه با پولیس و سازمان های اجرایی قانونی می بینیم که شبیه اردو به نظر می رسند و عمل می کنند و ارتباط ناچیزی با متمم چهارم دارند؛ همچنین قوانینی تصویب شده که به اردو اجازه می دهد شهروندان امریکایی را دستگیر و در محلی نامعلوم نگهداری کند و تمرینات نظامی برگزار کند که مردم را در معرض منظره تانک های زره دار در خیابان ها، عساکر نظامی در شهرها و گشت زنی هلی کوپترها رزمی در آسمان قرار می دهد.

 

مادامی که شما از یکدیگر هراسان و نسبت به هم بی اعتماد باشید، قادر به ایستادگی همراه با همبستگی در قبال هیچ یک از تهدیداتی نیستند که یک دولت تشنه قدرت، شما را در معرض آنها قرار می دهد.

 

مقامات امریکایی از مدت ها پیش برای این مشکل خود که چگونه پالیسی های تمامیت خواهانه شان را بی آنکه به یک قیام شهروندی دامن بزنند به اجرا بگذارند، راه حلی پیدا کرده اند: ترس. آنها خواهان این هستند که ما با این ترس زندگی کنیم که از سوی نیروهایی ورای کنترول خودمان (تروریست ها، تیراندازها و بمب گذارها) مورد تهدید قرار داریم. آنها می خواهند که ما از دولت بترسیم و به آن و نیروهای مسلح نظامی اش برای امنیت و سلامت خود متکی باشیم. بیشتر از همه آنها می خواهند که ما نسبت به یکدیگر بی اعتماد باشیم و پیش داوری هایمان از همدیگر، ما را از هم جدا و دور کند.

 

اگر آزادی تان را با امنیت تاخت بزنید، تروریسم پیروز می شود.

 

ما از 11 سپتامبر 2001 تاکنون راه عجیب و سنگلاخی را پشت سرگذاشته ایم که انباشته بوده از آوار آزادی هایی که زمانی از آنها برخوردار بودیم. ما از کشوری که به شدت می بالیدیم سرمشقی برای یک دمکراسی انتخابی است، به این سرمشق تبدیل شده ایم که چگونه یک مردم آزادی دوست را اقناع کنید که در زیر سلطه یک حکومت پلیسی زندگی کند. دولت امریکا، مردم امریکا – و به طور کلی غرب – را به سمت یک دوزخ غیرقابل تحمل و یک زندگی خفه کننده سوق خواهد داد.

 

خلاصه سخن آنکه انهدامی که با حملات تروریستی 11 سپتامبر آغاز گردید، به یک کارزار فراگیر ترور، آسیب، خوگیری و شستشوی مغزی با هدف عادت دادن امریکاییان به زندگی تحت حکومت پلیسی امریکایی بسط یافته است. اسامی و چهره های لولوهایی که برایمان می تراشند در طول زمان تغییر می کند، اما در نتیجه نهایی کار تغییری حاصل نمی شود؛ خو کردن بدون پرسشگری ما به هر چیزی که دولت می خواهد در عوض وعده خیالی ایمنی و امنیت انجام دهد، ما را به زندگی در جامعه ای رسانده است که در آن عوامل دولتی مرتبا مرتکب خشونت در حق شهروندان می شوند و تنگاتنگ با حاکمیت کمپنی، از خصوصی ترین ریزه کاری های زندگی شخصی ما جاسوسی می کنند.

 

درسی که ما آموخته ایم، آنچنان که من در کتابم « میدان جنگ امریکا: جنگ با مردم امریکا» آنها را مستند کرده ام، این است: وقتی که پای در مسیری می گذارید که به یک حکومت پلیسی منتهی می شود، دیگر بازگشتن از آن خیلی دشوار خواهد بود.

 

نوشته: جان دبلیو. وایتهد[1]

 

 

منبع: http://original.antiwar.com/jwhitehead/2015/11/20/to-france-from-a-post-911-america-lessons-we-learned-too-late/

 

[1] . John W. Whitehead وکیل و نویسنده که مطالب و فعالیت های بسیاری در زمینه حقوق قانون اساسی و حقوق بشر داشته است.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار