افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : پنج‌شنبه, 7 فوریه , 2013 لینک کوتاه خبر :

یکه تازی نظامی آمریکا در برابر نظام جهانی

حضور فعال در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی نیازمند قدرت نظامی متناسب است که‌ در این مورد آمریکا با اختصاص بودجه نظامی 379 میلیارد دلاری در سال 2003،در راستای‌ خواست‌های سیاسی و نیازهای اقتصادی خود عمل کرده است.هر چند که بودجه نظامی-این‌ کشور با توجه به اینکه درصدی از تولید خالص ملی به آن اختصاص داده می‌شود-نسبت به‌ اواخر دوران دهه پنجاه همواره رو به کاهش بوده است. اما در حال حاضر از مجموع بودجه‌ نظامی کشورهای ژاپن،آلمان،فرانسه،انگلیس،ایتالیا،روسیه و چین بیشتر است و این آمریکا را از نظر جهانی در موقعیت و جایگاهی قرار می‌دهد که هژمونی‌اش اجتناب‌ناپذیر می‌شود.افزایش‌ تاثیرگذاری آمریکا با توجه به گسترش نقش این کشور در حیطه‌های سیاسی،نظامی و اقتصادی‌ که نماد و تجلی هژمونی آمریکا و همسانی ساختار نظام بین‌الملل با الزامات و احتیاجات این‌ کشور است چیزی است که بسیاری آن را«جنگ بر علیه جهان می‌دانند».طراحان و عاملان‌ حوادث 11 سپتامبر تصور می‌کردند باید در مقابل این«جنگ»که به وسیله آمریکا انجام می‌شود اقدامی هر چند ناامیدانه انجام داد.در زمینه دامنه قدرت آمریکا تاکید و توجه به این است که‌ ارزشهای حاکم بر جهان تحت تاثیر ارزشهای آمریکایی و تجلیات هنجارها و الگوهای این کشور است و این بعد قدرت به جهات تاثیرات غیرملموس آن بیشترین اهمیت را از دیدگاه رهبران و دولتمردان آمریکایی دارد.قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا سبب شده که ارزشها و الگوهای‌ زندگی آمریکایی مشروعیت کاذب بدست آورد.مشروعیت این ارزشها،معیارهای قضاوت‌ و چارچوب‌های تفسیری را کاملا متحول ساخته به‌گونه‌ای که مردم کشورهای غیرغربی در نقاط بسیار ناهمگون،رویدادهایی را که در صحنه جهانی حادث می‌شود در چارچوب ارزشهای‌ آمریکایی و معیارهای این کشور به قضاوت می‌نشینند و دنیا را از زاویه دید رهبران و تصمیم‌گیرندگان آمریکایی نظاره می‌کنند.این وضعیت منجر به همسانی و یکسانی فرهنگی و ارزشی شده و در بطن این همسانی است که هژمونی آمریکا مخالفت گسترده‌ای را سبب نشود.
حوادث 11 سپتامبر هر چند غیرقابل تصور بود اما در چارچوب یک فرایند ساختاری قوام‌ نیافت و از حمایت برخوردار نشد و اثرات آن نه تنها به هژمونی آمریکا صدمه نزد بلکه تداوم و گسترش آن را نیز تسهیل کرد.آمریکایی شدن جهان که بازتاب موقعیت سیاسی،فرهنگی و اقتصادی آمریکاست در تمامی زمینه‌ها مشهود است و این فرایندی است که بسیاری آن را«جنگل‌ آمریکایی»می‌نامند.طراحان حوادث 11 سپتامبر زندگی در چنین جنگلی را غیرمطلوب یافته و در تخریب آن کوشیدند،هر چند که فاقد حمایت و توانایی جهانی برای این مهم بودند.
بعد دیگر قدرت آمریکا همانا توانایی این کشور در نفوذ بر رهبران و مردم کشورهای دیگر است،حتی موقعی که اقدامات امریکا در راستای منافع آنان و کشورشان نباشد.وقایع افغانستان‌ نمونه‌ای از نفوذ و تاثیر آمریکا را بر رفتار رهبران کشورهای دیگر نشان داد.حکومت طالبان تنها از سوی سه کشور پاکستان،امارات و عربستان به رسمیت شناخته شده بود و حکومت پاکستان به‌ واسطه سازمان اطلاعات ارتش ISI نفوذ فراوانی بر طالبان داشت و از این طریق به امیال و منافع‌ خود در ارتباط با دشمن اصلی خود هندوستان و رقیب خود ایران به بهترین نحوی دسترسی‌ داشت.اما زمانی که منافع آمریکا ایجاب کرد دولت مشرف به دنبال فشار آمریکا از حمایت‌ طالبان دست کشید و در عملیات نظامی آمریکا بر علیه آنها و در کنار آمریکا قرار گرفت.این‌ بهترین نمونه از توانایی تزویر سیاسی امریکا در نفوذ و تأثیر بر رهبران کشورهاست تا آنها را به اخذ تصمیماتی‌ وادارد که برخلاف منافع خود و به نفع آمریکا خواهد بود.این بعد از قدرت آمریکا به دنبال‌ تغییرات سیستمی در نظام بین‌المللی مشهودتر است.
نگاه به حوادث 11 سپتامبر باید بر این پایه استوار باشد که این حوادث بازتاب ماهیت قدرت‌ آمریکا بود قدرتی که باعث شد بازیگران بین‌المللی که ساختار آن را در جهت تامین منافع خود نمی‌دیدند سمبل آن یعنی آمریکا را دشمن خود فرض کرده و آن را مورد چالش قرار دهند.11 سپتامبر منجر به تغییر معادلات بین‌المللی و رابطه قدرت نشد اما شرایط حاکمیت استیلای آمریکا را تثبیت کرد زیرا واقعیات قدرت همچنان بازگوکنندهء هژمونی امریکاست اما نگاه به واقعیات بیش‌ از گذشته و فراتر از همیشه به سوی پذیرش تفسیر آمریکایی سوق پیدا کرده است.بعد از 11 سپتامبر تامین منافع آمریکا در چارچوب مبارزه با تروریسم،مشروعیت کاذب جهانی پیدا کرد و این‌ فرصتی است که تصمیم‌گیرندگان آمریکایی بیشترین سوء استفاده را از آن برده و می‌برند.این وقایع به مانند حادثه پرل هاربر و سقوط و اضمحلال شوروی جهان را تحت تاثیر قرار داده است اما نباید گفت‌ که شاهد آغازی جدید هستیم بلکه باید از این زاویه به آن نگاه کرد که منجر به تثبیت واقعیات‌ جهانی شد،و فرصتی تاریخی را نصیب این کشور ساخت تا واقعیات همیشگی را در قالب‌ یک معادله نوین تفسیر کند.سقوط کمونیسم این خلاء را به وجود آورد که چگونه باید شرایط جهانی را به نفع آمریکا جهت داد و سیاستهای این کشور را در نقاط مختلف جهان توجیه کرد، چگونه می‌توان بودجه نظامی فزاینده و گسترش ناتو به آسیای مرکزی را با توجه به افزایش‌ همکاریهای بین‌المللی و از بین رفتن تضادهای ایدئولوژیک دوران جنگ سرد ماهیت عقلایی داد. 11 سپتامبر این فرصت را به وجود آورد که آمریکا بتواند برتری خود در حیطه‌های مختلف را با نفوذ بیشتر در شکل دادن به رفتارهای بازیگران عمده و حاشیه‌ای ترجمه کند.پایان جنگ جهانی دوم منجر به شکل‌گیری دوران جنگ سرد شد،سقوط دیوار برلین شکل‌گیری دوران بعد از جنگ‌ سرد را رقم زد،و وقایع 11 سپتامبر به شکل‌گیری دوران پس از جنگ سرد منجر شد.تمامی این‌ وقایع در بستر خون و آهن انجام گرفتند اما باید پذیرفت که وضوح بیشتری به روابط بین کشورها دادند و بستر لازم را در جهت اشاعه قدرت آمریکا بوجود آوردند. ابهام دربارهء نقش آمریکا به دنبال وقوع این وقایع کمتر و کمتر شد و سلطه‌گری آمریکا به وضوح کامل‌تری پیاده شد.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار