افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : شنبه, 24 حوت , 1392 لینک کوتاه خبر :

گروههاي وابسته به سازمان القاعده در افغانستان (با گذري بر پاكستان)

 

افغانستان يكي از زمينه هاي خوب رشد القاعده بود و (رهبران القاعده)توانستند تا مدت زيادي از اين سرزمين استفاده نموده و با حمايت طالبان، به فعاليت هاي خود در منطقه و جهان ادامه بدهند. با سقوط آخرين پايگاه القاعده در كوههاي تورابوراي افغانستان (اواخر دسامبر ٢٠٠١) سازمان القاعده اسامه بن لادن، وارد مرحله جديدي شد كه عمده‌ترين ويژگي آن، محافظه‌كاري و فعاليت كاملا مخفيانه و زير زميني است.
شرايطي كه در واقع تابع روند روزافزون جنگ جهاني عليه تروريسم پس از ١١ سپتامبر است. القاعده طي دوره اول فعاليت خود در سير صعودي، از دسته‌اي محلي به سازماني جهاني با شبكه پيچيده عنكبوتي و بين قاره‌اي توفيق يافته است.
دوره دوم فعاليت القاعده –كه از حملات ١١ سپتامبر تاكنون را در بر مي‌گيرد – دوره‌اي است كه طي آن سازمان اسامه بن لادن به سازماني فرامنطقه‌اي تبديل شد. سازماني كه براي برنامه ريزي و اجراي عمليات بر وحدت و تمركز فرماندهي تاكيد داشت. در چنين ساختاري اين احتمال وجود داشت كه با هدف قرار دادن رأس هرم، كل تشكيلات فروريزد، اما تحولات جديد امنيتي باعث شد كه اين سازمان جهاني، ساختاري جديد، منعطف و پيچيده پيدا كند. ساختاري كه در آن چندين شعبه مستقل و چند مليتي از رأس سازمان منشعب گرديده و با وجود هم آوايي با اهداف كلي سازمان، ساختاري خود اتكا و مستقل در طراحي و اجراي عمليات‌هاي تروريستي داشته باشد. ساختاري كه با مفهوم سنتي كار تشكيلاتي -كه معمولا هرمي شكل است – كاملا متفاوت باشد.
القاعده با حمايت همه جانبه طالبان كه به مدت پنج سال – از سپتامبر ١٩٩٦ تا دسامبر ٢٠٠١ – به طول انجاميد، در توسعه تشكيلاتي خود و نيز ساماندهي “جهاد بين‌المللي” توفيق يافت و توانست پايگاههاي متعددي را در سرتاسر افغانستان داير كند. از جمله نيروهايي كه القاعده همچنان آنرا حفظ كرده، “گردان ٥٥” است كه متشكل از ورزيده‌ترين جنگجويان القاعده است. اين نيروها كه دوره‌هاي فشرده رزمي را پشت سر گذاشته‌اند، مسئوليت حفاظت از اسامه بن لادن و دستياران وي را بر عهده داشتند. نيروهاي “گردان٥٥”،اكنون در قلمرو قبايل پشتون در مرز پاكستان استقرار يافته‌اند. فرماندهي اين گردان بر عهده فردي مصري‌تبار به نام “مدحت مرسي” است كه به “ابوخباب” مشهور است.
اكنون القاعده در سراسر جهان داراي چند حوزه عملياتي مستقل است. در اين ساختار جديد، فقط رهبران اصلي اين چند حوزه، آنهم به شكل مشورتي با يكديگر در ارتباط هستند، بدون آنكه هر حوزه نياز به حوزه ديگرداشته باشد. اين چند تن عبارتند از:
ايمن الظواهري نفر اول سازمان (بعد از مرگ بن لادن وي به عنوان رهبر القاعده شناخته شد)، مصطفي احمد الحساوي مشهور به “شيخ سعيد”مسئول امور مالي و در عين حال ناشناس‌ترين عضو القاعده، ابو محمد المصري مسئول امور تبليغاتي القاعده، مدحت مرسي مشهور به “ابو خباب” مسئول پيشين واحد تحقيقات و ساخت سلاح‌هاي شيميايي.
فرماندهي حوزه پاكستان، هند و افغانستان بر عهده “امين الحق” مشهور به “مجاهد خالص”است كه بر فعاليت‌هاي چهار شبكه جهادي محلي”سپاه محمد به فرماندهي «مولوي سعود ازهر، جنبش مبارزين كشميري به فرماندهي “سيد صلاح الدين” و جماعت اسلامي كشمير به فرماندهي “عبدالرشيد الترابي” نظارت دارد.

طالبان
در ادبيات سياسي موجود، طالبان (جمع طلبه) ابتدا در افغانستان  رشد و نمو كرد و بعدها  نيز با شاخه ها و گرايش هاي مختلف، در اين كشور و پاكستان گسترش يافت. براي شناخت انديشه سياسي طالبان، شناخت انديشه سياسي افرادي چون احمد ابن حنبل، ابن تيميه، محمد ابن عبدالوهاب و مكتب ديوبندي همراه با دو عنصر سلفي گري و پشتونيزم ضروري به نظر مي رسد.
طالبان را مي توان متشكل ازدو دسته عمده دانست:
1. طالبان افغان
1 .1 طالبان طرفدار القاعده:
تعداد اين طالبان در افغانستان محدود بوده و افرادي اند كه در مدرسه هاي ديني سلفي ها از كودكي بزرگ شده وآموزش هم ديده اند. گروه كوچك سلفي ها در افغانستان، از زمان حضور اتحاد جماهيرشوروي نيز در استان كنر وجود داشت كه تحت رهبري مولوي جميل الرحمان فعاليت مي كرد. زماني كه مولوي جميل الرحمان، اين راه و روش را برگزيد، از عضويت حزب اسلامي جدا شد و منابع مالي اين گروه توسط اعراب صورت مي گرفت. حزب اسلامي هم در تجديد گروههاي خود در كنر، فعاليت هاي جداگانه داشت و اختلافات فكري بين حكمتيار با مولوي جميل الرحمان  وجود داشت، زيرا حكمتيار مي خواست تا هويت ملي خود را هم زمان با انديشه اسلامي و مبارزه عليه روس ها نگه دارد.  وي حزب اسلامي را به عنوان يك حزب سياسي مطرح مي نمود و راه سلفي بودن را نمي پسنديد. اكنون همين گروه،  رابطه هاي جداگانه اي البته به صورت پراكنده با القاعده دارند و با همان اهداف هم به پيش مي روند.

1 .2 طالبان  طرفدار جمعيت العلماي پاكستان
طالبان  طرف دار انديشه هاي ديوبندي و گرايش به جمعيت علماي پاكستان، جواناني هستند كه در زمان مهاجرت در مدرسه هاي مولانا فضل الرحمان آموزش ديني را فرا گرفته و علاوه بر مسايل ديني، به نحوي تربيت شده اند كه خود را نسبت به افغانستان بيگانه تصور كرده و سرسپردگي بيش تر به فتواهاي علماي مدرسه دارند.  اين نوع طالبان غالباً از طرف برخي كشورهاي همسايه استخدام هم شده و براي انجام اعمال تروريستي در افغانستان آموزش داده مي شوند.

1 .3 طالبان طرفدار ملا محمد عمر
طالبان طرفدار ملا محمد عمر غالباً صبغه ملي ـ مذهبي دارند. اكثر آنان متعلق به قوم پشتون و از جنوب و جنوب غرب افغانستان هستند. اين طالبان كه در گذشته از مجاهدين بودند، با تشكيل امارت اسلامي افغانستان تحت سلطه ملا نيك محمد و بعدها بيعت با ملا محمدعمر، او را به اميرالمومنين شناختند و از دستورات او اطاعت مي كنند.
طالبان طرفدار ملا محمدعمر تلاش دارند تا اگر بتوانند، هويت اسلامي و ملي خود را در افغانستان  دوباره اعاده كرده و دستورات و ديدگا هاي سياسي ملا محمدعمر را دوباره اجرا نمايند. اين طالبان به عنوان سياست مداران طالب مشهورند و در بين دو گروه قبلي نيز نفوذ دارند. طالبان ملا محمدعمر بيش ترين تلفات را در جنگ هاي مزارشريف، سالنگ، هرات و غزني داده  است. آنان طرف دار يك پروسه سياسي ـ اسلامي در افغانستان هستند و در اين مرحله مي خواهند تا نام رهبرشان از فهرست سياه حذف، زندانيان شان آزاد و در فرايند سياسي مطابق شريعت اسلامي عمل شود.  البته خروج قواي امريكايي هم يكي از پيشنهادات اين گروه است. يك بخش از اين گروه اكنون خود را به نام ناراضيان طالب معرفي كرده و در حمايت دولت افغانستان و شخص حامد كرزي قرار دارند كه مي توان گفت  به عنوان يك نيروي جايگزين دو قطبي مي توانند در فرايند آشتي ملي در افغانستان مطرح شوند. آمريكا مدعي است كه مقر اين گروه در كويته پاكستان است.(در چند ماه اخير، كرزي اقدام به آزادي صدها تن از اين افراد از زندانهاي افغانستان كرده است).

1 .4 طالبان طرفدار شريعت اسلامي در افغانستان
طالبان طرفدار به وجود آمدن نظام شريعت اسلامي افغانستان، كساني هستند كه از “واخان بدخشان”(منطقه كوهستاني)، تا نيمروز و از كنر تا ميمنه، در سراسر افغانستان نفوذ دارند و متشكل از اقوام مختلف افغانستان مي باشند. آنان حزب سياسي نيستند، اما طرفدار احياي يك نظام اسلامي مطابق شريعت اسلامي هستند. اين افراد صاحب وجاهت و نفوذ در افغانستان مي باشند و در مدارس داخل اين كشور نيز هنوز هم به تدريس مشغول و طرفداران زيادي دارند.
برجستگي اين  گروه اين است كه نفوذ آنان در بين اقشار مردم بيش تر بوده و مي توانند ذهنيت عامه را به سمت خويش بكشانند.

1 .5 طالبان جمعيت الطلبه حزب اسلامي افغانستان
اكثر اين طالبان در دوره مجاهدين به جهاد پرداخته اند و عضويت گروههاي مجاهدين را دارند كه بخش عظيم آنان را مي توان طالبان حزب اسلامي افغانستان دانست. زيرا اكثريت آنان از جمعيت الطلبه حزب اسلامي فارغ التحصيل شده اند. اين طالبان از فرامين حكمتيار  به عنوان امير حزب اسلامي پيروي نموده و گروه سياسي ـ ديني مي باشند كه از طريق مدارس و جامعه ديني خواستار تشكيل يك دولت اسلامي مطابق با شريعت اسلامي هستند. آنان مطابق اهداف حزب اسلامي خواستار انتخابات سراسري و بيرون رفتن قواي خارجي و تشكيل دولت اسلامي هستند. بيش تر اين طالبان در  مناطق پكتيا، لوگر، ميدان وردك، كنر، هرات و بدخشان حضور دارند.

1 .6 طالبان طرفدار جلال الدين حقاني
طالبانِ مولوي حقاني از جمله مجاهدين افغانستان هستند كه در دوره حضور اتحاد شوروي در افغانستان، در مناطق پكتيا، پكتيكا و لوگر فعاليت داشتند و تحت فرماندهي مولوي جلال الدين حقاني مبارزه مي كردند. حقاني در آغاز جهاد، در حزب اسلامي افغانستان عضو بود و تحت رهبري حكمتيار در پكتيا مبارزه مي كرد. زماني كه مولوي محمديونس خالص، از بدنه حزب اسلامي افغانستان جدا شد و به  دليل اختلاف نظر بين مكتبي و ملا، حزب اسلامي جداگانه را تأسيس نمود، مولوي حقاني به سوي مولوي خالص رفت. اما هنوز هم رابطه وي، به طور غير مستقيم با حزب اسلامي افغانستان تحت رهبري حكمتيار وجود دارد. آمريكايي ها معتقدند بازسازي شبكه حقاني از سوي جلال الدين حقاني ضربه هاي سهمگيني به نيروهاي ائتلاف در افغانستان وارد كرده است و اقدام نظاميان پاكستاني عليه اين شبكه از القاعده، ضروري است‏.‏ شبكه حقاني كه توسط جلال الدين حقاني رهبري مي شود يك گروه شبه نظامي و متحد طالبان است كه با القاعده ارتباط دارد و البته به دليل كهولت سن وي (حدود هفتاد تا هشتاد سال)، رهبري اين گروه به پسر ارشدش” سراج الدين” منتقل شده است‏.‏ شبكه حقاني قدرت خود را در مناطق پشتون نشين پاكستان در شمال وزيرستان، در (مناطق قبيله‌اي فدرال پاكستان كه مهمترين پايگاه اين شبكه مي باشد) مرز با منطقه خوست افغانستان حفظ كرده است‏.‏ هر چند اين گروه در مناطق مختلف مرزي افغانستان به ويژه پكتيا، پكتيكا نيز فعاليت دارد.
رهبران اين شبكه از قبيله «زدران» قوم پشتون ساكن استان پكتيكا هستند. مولوي جلال‌الدين حقاني در سال ۱۳۷۰ موفق شد شهر خوست مركز استان خوست را از چنگ حكومت نجيب‌الله درآورد. وي در اولين كابينه مجاهدين پس از سقوط كابل در سال ۱۳۷۱ پست وزارت دادگستري را بر عهده داشت. چند سال بعد متحد طالبان شد و در حكومت طالبان پست‌هايي همچون فرماندهي طالبان در شمال كابل، وزير مناطق مرزي و امور قبايلي را بر عهده داشت. در زمان رونالد ريگان رئيس جمهوري دهه ۸۰ آمريكا، نيز به كاخ سفيد دعوت و با حمايت آمريكا و پاكستان در اواسط دهه ۹۰ به همراه ديگر گروه‌هاي طالبان بر افغانستان مسلط شد.
اما پس از اشغال اين كشور از سوي آمريكا به دشمن واشنگتن تبديل شده و عليه آنها جنگيد.  اين دشمني پس از حمله آمريكا به مقر بن‌لادن در سال 2012 اوج گرفت كه حمله به پايگاه بگرام در افغانستان به فاصله دو هفته پس از انتشار خبر كشته شدن بن لادن اولين واكنش آنها عليه اقدام آمريكا بود. برخي ازتحليلگران معتقدند گروه حقاني براي پاكستان به عنوان ابزاري براي جلب دوستي افغانستان ضروري است.

2. طالبان پاكستان
اطلاق طالبان پاكستان به يك گروه به هيچ وجه صحيح نيست و بايد بين گروه هاي مختلفي كه در ادبيات موجود طالبان پاكستان خوانده مي شوند، تفكيك قايل شد.
گروه هاي فرقه اي مانند سپاه صحابه    و لشكر جنگوي  ، گروه هاي ضد هندي مانند لشكر طيبه  ، جيش محمد، حركت المجاهدين   و  حركۀ الجهاد الاسلامي پاكستان   ، تحريك طالبان    ، تحريك نفاذ شريعت محمدي   از جمله گروه هايي هستند  كه در برخي منابع  به اشتباه به عنوان طالبان شناخته نمي شوند. پاكستان در جريان اشغال افغانستان توسط  شوروي سابق، به مانند آمريكا و انگليس از مجاهدين افغان پشتون حمايت كرد تا بعد از خارج شدن نيروهاي شوروي از افغانستان بتواند با خيالي آسوده در دولت جديد كابل نفوذ كرده و مهره هاي خود را در نظام سياسي جديد اين كشور بچيند. اما خلاف خواست پاكستان، با تشكيل دولت جديد افغانستان، تاجيك ها قدرت  گرفتند و مجاهدين پشتون حامي پاكستان  موفق نشدند امتياز مهمي از حكومت افغان ها دريافت كنند. بدين ترتيب  پاكستاني هاي مغموم از سال 1994 تلاش خود را براي اعمال نفوذ بر دولت افغانستان آغاز كردند. دولت ضياء الحق با تشويق “جماعت اسلامي پاكستان” به رهبري قاضي حسين احمد و”جمعيت علماي اسلام” به رهبري فضل الرحمان و سميع الحق با تاكيد بر حمايت از مجاهدين،  مسير گروه هاي مذهبي پاكستان براي حضور در جهاد مسلحانه افغانستان را هموار كرد.
از ديد آمريكا، گروه هاي اسلام گراي كشميري غيرقابل مذاكره، گروه هاي اسلام گراي آسياي مركزي و از جمله افغانستان قابل مذاكره و گروه هاي وابسته به القاعده قابل معامله با آمريكا هستند. بطور كلي سه رويكرد مشخص را مي توان در گونه هاي مختلف طالبان پاكستان مشاهده كرد:
اول: داراي گرايش ايدئولوژيك (تحريك نفاذ شريعت محمدي  در سوات )
دوم: داراي گرايش هاي سياسي (سپاه صحابه و لشگر جهنگوي در پنجاب جنوبي )
سوم: داراي گرايش هاي قومي و قبيله اي ( گروه تحريك طالبان در وزيرستان )
سازمان اطلاعات پاكستان طي سال هاي گذشته بر همه اين جريانات اشراف و تسلط داشته و  به نوعي آنها را  در زمان هاي خاص مديريت كرده است.

2 . 1. تحريك نفاذ شريعت محمدي
تحريك نفاذ شريعت محمدي يا نهضت اجراي شريعت محمدي به عنوان گروه سني  مذهب توسط مولانا صوفي محمد كه پيرو مكتب وهابي و از اعضاي فعال جماعت اسلامي بود، در  منطقه سوات  و مالاكند (سال 1992 )تأسيس شد. در اواخر اكتبر 2005، “صوفي محمد” به همراه هزاران نفر از طرفداران خود جهت كمك به طالبان در جنگ با آمريكا و نيروهاي ائتلاف، به سمت افغانستان حركت كرد، اما بعد از سقوط طالبان به پاكستان بازگشت و توسط نيروهاي امنيتي پاكستان بازداشت شد. در 21 آوريل 2008 ، دولت پاكستان مولانا صوفي محمد را آزاد  كرد. دولت پاكستان با اين گروه به دليل داشتن گرايش هاي ايدئولوژيك و تعهد به تاسيس دولت مذهبي در اين كشور، به شدت دچار اختلاف شد و در نهايت ارتش با انجام عمليات نظامي، طرفداران اين گروه را در سوات و مالاكند سركوب كرد.

2 .2  طالبان پنجابي
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و احساس خطر  ژنرال ضيا الحق  از جانب شيعيان پاكستان، گروه هاي فعال ضد شيعي در اين كشور شكل گرفت كه مهمترين آنها سپاه صحابه بود. اين گروه توسط آي. اس . آي به عنوان عاملي بازدارنده در مقابل قدرت يابي شيعيان شكل گرفت.
در واقع تكوين سپاه صحابه واكنشي به تشكيل تحريك فقه جعفري بود كه در دفاع از حقوق شيعيان در 13 آوريل 1979 (24 فروردين 1358 ) مقارن با اجراي قوانين اسلامي حكومت ژنرال ضياء الحق توسط مفتي جعفر حسين و علامه سيد احمد رضوي ايجاد شد.  در همين راستا آي.اس.آي با حمايت آمريكا و عربستان، گروهي از مسلمانان مهاجر ديوبندي را تشويق به مبارزه عليه فعاليت هاي تحريك فقه جعفري كرد و داخل اين فضا، انجمن سپاه صحابه – كه بعد ها به سپاه صحابه پاكستان تغيير نام داد- به رهبري مولانا حق نواز جهنگوي (از روحانيون جمعيت العلماي اسلام ) در سال 1985 (1364 ) ايجاد شد. شاخه نظامي  سپاه صحابه  به نام  “لشگر جهنگوي” در سال 1995 (1374 ) از سوي ملك اسحاق و رياض بسرا و غلام رسول شاه كه از اعضاي  افراطي سپاه صحابه بودند، تشكيل شد.
يك سال بعد نيز گروه هاي شبه نظامي ديوبندي  به لشگر جهنگوي پيوستند. در سال 1996 ، آي. اس . آي گروه لشگر جهنگوي به رهبري “اكرم لاهوري” و حركت جهاد اسلامي به رهبري “قاري سيف الله اختر” را براي كمك به حكومت طالبان به افغانستان روانه كرد. اكثر اعضاي اين دو گروه  به 13 مدرسه ديني ديوبندي مناطق جنوبي ايالت پنجاب ازجمله بهاولپور، فيصل آباد، گوجرانواله، مولتان، دير غازي خان، رحيم يار خان، راجن پور خانيوال، سارگودها و راولپندي تعلق داشتند. بنا بر اسناد موجود، از دوازده هزار مدارس ديني در ايالت پنجاب، هفت هزار از آنها در مناطق جنوبي اين ايالت فعاليت مي كنند. اعضاي لشكر جهنگوي و گروه جهاد اسلامي بعد از ورود به افغانستان، به “طالبان پنجابي” معروف  شدند و حتي قاري سيف الله اختر به عنوان مشاور سياسي ملا عمر منصوب شد.
اين دو گروه بعد از ورود به  افغانستان، شش پايگاه آموزش نظامي درشهرهاي قندهار و كابل تاسيس و بيشتر كمك هاي مالي و تداركاتي دولت پاكستان را به  ملا عمر منتقل مي كردند. بيش از 300 تن از اعضاي اين دو گروه در جريان درگيري هاي دولت طالبان به رهبري ملاعمر عليه جبهه شمال افغانستان به رهبري احمد شاه مسعود كشته شدند.  بمب گذاري 18 اكتبر 2007 شهر كراچي ( با 300 كشته )، حمله انتحاري به هتل ماريوت در سپتامبر 2008، حمله به ستاد مشترك ارتش پاكستان در 10 اكتبر، حمله به مراكز پليس شهر لاهور در 15 اكتبر و حمله به اعضاي تيم ملي كريكت سريلانكا در مارس 2009 از جمله مواردي است كه گروه طالبان پنجابي مسئوليت آنها  را بر عهده گرفته اند.
اسناد و شواهد نيز نشان مي دهد كه طالبان پنجابي از طالبان سوات و وزيرستان جنوبي به رهبري حكيم الله محسود (تا قبل  از مرگ وي ) حمايت مي كردند.
“عايشه صديقي” از پژوهشگران  مسايل امنيتي پاكستان بارها تاكيد كرده‌ كه مراكز گروه‌هايي  مانند سپاه صحابه، لشگر محمد، لشگر جنگهوي و لشگرِ طيبه  در پنجاب است و هزاران نفر از مناطق جنوبي، مركزي و شمالي پنجاب با اين سازمان‌هاي مذهبي در ارتباط اند.
“رحمان ملك” وزير كشور پاكستان، نوامبر سال2012 ميلادي گفته بود كه “طالبان پنجابي مربوط به گروه‌هاي سپاه صحابه، لشكر جنگهوي، لشكر محمد و برخي ديگر از گروه‌هاي افراطي مذهبي در حملات مرگبار  شهرهاي ايالت پنجاب و پايتخت دخالت داشته‌اند.
گروه تحريك طالبان پاكستان با گروه حقاني نيز رابطه بسيار خوبي دارد. حقاني يكي از معدود پاكستاني هايي است كه رهبري بخشي از طالبان را در افغانستان و پاكستان بر عهده دارد. اعضاي شبكه حقاني مانند گروه تحريك طالبان پاكستان عملگرا است و حتي در قاچاق مواد مخدر و ساير جرائم سازمان يافته شركت دارند. اما گروه ديگري از طالبان افغاني هستند كه تحت رهبري ملاعمر فعاليت مي كنند و ايدئولوژيك هستند. راهبرد و خط و مشي گروه ملاعمر با  سازمان اطلاعات ارتش پاكستان همخواني دارد. گروه تحريك طالبان و طالبان پنجابي، تنها گروه هاي سازمان يافته جرم و جنايت هستند و به هيچ وجه به دنبال اهداف ايدئولوژيك نيستند. آنها به راحتي  در خدمت سازمان هاي نظامي و امنيتي خارجي  منطقه قرار مي گيرند، گاهي در خدمت آمريكا و گاهي در خدمت هند و  حتي ايران و …، گاهي نيز بر اساس منفعت خود را در اختيار آي. اس .آي قرار مي دهند، اما درنهايت مي خواهند خود را نماينده اصلي اسلام و تفكر اسلامي معرفي كنند.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
آخرین اخبار