افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : سه‌شنبه, 5 مارس , 2013 لینک کوتاه خبر :

پاك باختگي آمريكا در افغانستان

آمريكا از حمله به افغانستان نتوانست به اهداف سياسي و امنيتي خود نايل شود و با دستاوردهاي محدودي روبه رو گرديده است.
دولت هاي سلطه گر معمولا تلاش مي نمايند براي دست يابي به اهداف خاص خود به جنگ و خونريزي روي آورند. مقامات كاخ سفيد نيز هم با توجه به اين ديدگاه تلاش نمودند براساس الگوي امنيتي مداخله گري علاوه بر كسب اهداف سياسي و امنيتي مدنظر خود در كوتاه مدت در پروسه زماني طولاني به مديريت امور جهان و منطقه خاورميانه دست يابند. بدينسان شكست آمريكا در افغانستان علاوه بر خدشه دار شدن اعتبار بين المللي آن، به معني شكست داعيه ي رهبري جهاني آمريكا مي باشد كه با حمله به افغانستان نمود عيني پيدا كرده است.
آمريكا بر اساس عمل به آموزه امنيتي حمله پيش دستانه، درصدد اثرگذاري فعال بر معادله هاي قدرت در خاورميانه و آسياي مركزي از رهگذر حضور درافغانستان و سلطه بر منابع استراتژيك انرژي و كارشكني واختلال در ائتلاف هاي امنيتي واقتصادي ايران، چين و روسيه در قالب شانگهاي مي باشد.
درسطح جهاني آنچه در اثر اشغال افغانستان رخ داد حاكي از آن است كه ايالات متحده آمريكا هرچند توانست به طور موقت وكوتاه چين وروسيه را براي مبارزه با آنچه آمريكا “تروريسم” مي خواند همراه سازد اما آمريكا نه تنها نتوانست همراهي كامل اين دو كشور را كسب نمايد و به اين بهانه و با تلقي هاي امپرياليستي از موضوع در معادله هاي امنيتي به سود خود و پيشاپيش اثرگذاري نمايد ولي در تداوم اين سياست به شدت دچار مشكل  و نا بساماني بين المللي شده است.
به هرصورت اهداف و دورنمايي سياست ايالات متحده را از اشغال افغانستان مي توان در سه سطح اقتصادي، سياسي و امنيتي به شرح زير بررسي نمود.
الف: تسلط بر منابع استراتژيك انرژي
ب: جلوگيري از قدرت يابي روسيه
ج: كارشكني در ائتلاف ايران، چين و روسيه در قالب شانگ هاي.
رويدادهاي نفتي دهه ي 70 و پس از آن آمريكا را ترغيب ساخته بود كه استراتژي انرژي خود را پس از فروپاشي شوروي تغيير دهد و استراتژي جديد خود را در راستاي اعمال نظام سلطه بر منابع نفتي و كنترل مسيرهاي انتقال آزاد انرژي به بازارهاي مصرف و به طور غيرمستقيم كنترل اقتصاد جهان سرمايه داري استقرار سازد.
در همين راستا بود كه آمريكايي ها تلاش نمودند در راستاي تنوع بخشيدن به سبد انرژي خود بر منابع استراتژي انرژي تسلط يابند. زيرا آنها به خوبي درك كرده بودند كه اين منطقه از جهان يعني خليج فارس و درياي خزر بيش از 70 درصد از ذخاير ثابت شده نفت و 40 درصد از ذخاير شناخته شده گاز را در خود جاي داده است.
با توجه به مصرف روزانه 20 ميليون بشكه نفت در اقتصاد مدرن آمريكا و به دليل حفاظت از خطوط انتقال انرژي، آمريكا به افغانستان حمله نمود تا جدا از حفاظت از خطوط انتقال انرژي بر منابع عظيم انرژي در تركمنستان و آذربايجان و ازبكستان تسلط يابد تا با خيال آسوده جريان صدور و انتقال مداوم انرژي از كشورهاي آسياي مركزي و خليج فارس به غرب تداوم يابد. بنابراين آنچه مسلم است اينست كه اهداف راهبردي آمريكا در منطقه با مسأله انرژي پيوند خورده است. از اين رو، اين كشور بر حضور نظامي، اقتصادي و سياسي خود در ماوراي قفقاز و آسياي ميانه تأكيد دارد. نهايت كشورايران از مشكلات اساسي براي استقرار نظم هژمونيك مورد نظر امريكا در اين حوزه نفتي و پيرامون آن به شمار مي رود. بنابراين مي توان گفت، آمريكا با استقرار پايگاه هاي نظامي در كشور هاي افغانستان و پاكستان درصدد است كه منابع عظيم انرژي آسياي مركزي و درياي خزر را از طريق لوله افغانستان، پاكستان و درياي عمان به آب هاي آزاد منتقل كند. سلطه هژمونيك آمريكا بر منابع انرژي و لوله هاي انتقال صادرات نفت و گاز منطقه، اين كشور را در نيل به ساير اهداف منطقه اي خود نزديك خواهد كرد.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار