افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : چهارشنبه, 1 ژانویه , 2014 لینک کوتاه خبر :

نظر سنجي هاي پيش انتخاباتي چه ميزان با فرهنگ سياسي ما همخواني دارد؟

يك نظرسنجي تازه در افغانستان نشان مي دهد كه مردم افغانستان نسبت به شفافيت انتخابات رياست جمهوري سال آينده خوشبين است.

اين نظر سنجي از سوي نهاد پژهشي آمريكايي موسوم به گلفيوم آسوشيتس و با هماري نهادي افغاني AIRC انجام شده است. در اين نظر سنجي از 2200 نفر 34 ولايت افغانستان مصاحبه نموده است. نتايج اين نظرسنجي نشان مي دهد كه هفتاد و هفت در صد پاسخ مصاحبه شوندگان مطمئن هستند كه انتخابات به صورت شفاف و بي طرفانه برگذار خواهد شد و هشتادو نه در صد ديگر گفته اند كه آراي آن ها محرم خواهد ماند.در اين نظر سنجي امنيت، اقتصاد،  آموزش و پرورش و روابط خارجي افغانستان با ايالات متحده آمريكا از موضوعات بوده است كه مردم نسبت به آن حساسيت نشان داده است.بر اساس نظرسنجي؛ شصت و يك در صد مصاحبه شوندگان گفته اند كه به نامزدي رأي خواهد داد كه با گروه طالبان مذاكره نمايند. همچنين بيشتر مصاحبه شوندگان گفته اند كه به نامزدي رأي مي دهند كه روابط خوبي با آمريكا داشته باشند.در اين نظر سنجي همچنين از مصاحبه شوندگان سوال شده است كه آيا از كانديد مورد نظر حامد كرزي، رئيس جمهور كنوني حمايت خواهد كرد. پاسخ 85 در صد مصاحبه شوندگان منفي بوده است. به عبارت ديگر، آن ها به فرد مورد نظر و مورد حمايت كرزي رأي نخواهد داد.

نظر سنجي ها اگر بي طرف صورت بگيرد مي تواند واقعيت هاي جامعه ما را بيان نمايد. اما اين نظر سنجي مردم افغانستان را دگرگونه نشان داده است. به عبارت ديگر، اين نظر سنجي نشان مي دهد كه فرهنگ سياسي مردم افغانستان دگرگون شده است. مشاركت گسترده و خوش بين بودن مردم بيانگر اين است كه نگاه و ديد مردم نسبت به سازوكار هاي سياسي تغيير نموده است. در اين نوشتار تلاش مي نگاهي به فرهنگ سياسي افغانستان و دگرگوني هاي صورت گرفته در يك دهه گذشته را به بررسي بگيرد.

اگر نگاهي به مطالعات صورت گرفته در دهه جديد بياندازيم، اكثر نويسندگان معتقداند فرهنگ سياسي افغانستان پاتريمونياليسم است. اكثر نويسندگان معتقد است كه در فرهنگ پاتريمونياليسم قدرت، حكومت و دولت جزء ملك شخصي در نظر گرفته مي شود و مردم هيچ گونه مسئوليت و نقش در ساختار سياسي، سازكارهاي قدرت، مشروعيت بخشي به حاكمان و نهاد ها ندارد. نويسندگان افغانستاني كه در مقاطع ماستري و دكترا رساله نوشتند بدون استثنا معقتد به به انفعالي بودن و پاتريمونياليسم بودن فرهنگ سياسي است.مسئله اين است كه اگر نظر سنجي ها خلاف مطالعات صورت گرفته روي فرهنگ سياسي افغانستان است. به عبارتي، اگر فرهنگ سياسي افغانستان با توجه به مطالعات صورت گرفته بپذيريم بايد گفت كه نظر سنجي صورت گرفته بيانگر وضعيت افغانستان نمي باشد. مطالعات صورت گرفته در مورد تاريخ فرهنگ سياسي در افغانستان درست مي باشد اما، به نظر مي رسد كه اين مطالعات دگرگوني هاي جديد را لحاظ ننموده است.

اگر تاريخ سياسي افغانستان را از زمان احمد شاه ابدالي تا دوران طالبان را مورد بررسي قرار دهيم نگاه پاتريمونياليستي به قدرت، سياست، دولت و حكومت محسوس مي گردد. يعني در طول تاريخ قدرت، سياست، دولت و حكومت از ملك هاي شخصي حاكمان در نظر گرفته مي شده و مردم افغانستان نيز به اين باور رسيده بودند. همين نگاه با ويژگي حاكميت اقتدار گونه حكومت ها باعث مي شده است كه مشاركت سياسي مردم در فرايند هاي سياسي سركوب شود. اين باور نه تنها ميان مردم وجود داشت كه حاكمان سياسي افغانستان نيز به همان باور و انديشه بودند. اما بعد از فروپاشي رژيم طالبان زمينه گذار از فرهنگ سياسي پاتريمونيال به فرهنگ سياسي دموكراتيك فراهم شد اما تا هنوز بخش عظيم از مردم افغانستان به خاطر بي سوادي نتوانسته است فرهنگ سياسي دموكراتيك را فهم نموده و با ابزار جديد قدرت، سياست، دولت و حكومت را نگاه نمايد. تنها بخش كوچك از شهروندان افغانستان از سازكار هاي نظام دموكراتيك آگاه است و نقش خود را در عالم سياست تاثير گذار مي داند. مشاركت سياسي از مجراي انتخابات كه امروزه در جامعه افغانستان ممكن وجود داشته باشد از روي اين مسئله نيست كه شهروندان افغانستان به نقش خود در فرايند هاي سياسي آگاه نيست بلكه بيشتر ناشي از حس كنجكاوي مردم از وجود يك چيز جديد در افغانستان مي باشد.

همان طور كه در بالا متذكر شديم، بخش از عظيم از مردم افغانستان قادر به درك فرهنگ سياسي دموكراتيك نمي باشند، اما بايد چند مسئله را در نظر گرفت. اول؛ مردم افغانستان در طول بيش از يك دهه چندين انتخابات را تجربه نمودند و رئيس جمهور و نمايندگان مجلس و نمايندگان شوراي ولايتي خود را انتخاب نمودند. اين تجربه عملي روي ديدگاه و نگاه آن ها در مورد قدرت، سياست و دولت تاثير مي گذارد. دوم؛ در طول بيش از يك دهه رسانه هاي همگاني زياد شده است و از اين طريق سرعت اطلاعات بالا رفته است و آگاهي مردم از اين مجرا افزايش يافته است. افزايش ميزان آگاهي مردم به معني بالا رفتن فرهنگ سياسي نيز مي باشد. رسانه ها صوتي، تصويري و چاپي به صورت بي سابقه در تاريخ افغانستان افزايش يافته است. بنابراين بايد گفت كه رشد رسانه ها باعث افزايش سطح آگاهي مردم شده است و آگاهي مردم در حقيقت دگرگوني در فرهنگ سياسي است. سوم؛ در دهه جديد ما هم به لحاظ كمي و هم به لحاظ كيفي در آموزش و پرورش رشد نموده ايم. تعداد مكاتب و دانشگاه هاي دولتي و خصوصي افزايش يافته است. مردم بيشتر به معارف و تحصيل روي آورده اند. رشد تحصيلات منجر به دگرگوني در فرهنگ سياسي مي گردد. بنابراين مي توانيم بگويم كه در بيش از يك دهه دگرگوني و تحول در فرهنگ سياسي ما اتفاق افتاده است.

نظر سنجي هاي صورت گرفته، بيانگر بخش از تحول و دگرگوني در فرهنگ سياسي كشور ماست.آمار موجود در اين نظر سنجي ها بدون شك نمي تواند ميزان رفتار آگاهانه و ناآگاهانه شهروندان را نمايان كند. به عبارت ديگر، نظر سنجي هاي صورت گرفته نمي تواند توضيح دهد كه از 80 در صد مردم كه خواهان مشاركت در انتخابات رياست جمهوري مي باشد، چه تعدادش و در صدش به صورت آگاهانه عمل مي نمايند و چه تعدادش ناآگاهانه رفتار مي نمايند.
در پايان بايد گفت كه دگرگوني و تحولي در فرهنگ سياسي ما اتفاق افتاده است و نگاه مردم ما نسبت به قدرت، سياست، دولت و حكومت و سازوكار هاي آن ها تغيير يافته است اما اين تغيير گسترده نيست و نظر سنجي هاي صورت گرفته تا حدودي غير واقع بينانه است. همچنين مطالعات صورت گرفته روي فرهنگ سياسي افغانستان تنها به مطالعه كتابخانه اي اكتفا نموده است و تغييرات صورت گرفته در دهه اي جديد را لحاظ ننموده است.نظرسنجي ها مي تواند ما در بخش از دگرگوني هاي صورت گرفته و و درك تغيير بينش مردم افغانستان كمك نمايند اما نظر سنجي ها در موارد به زيادي غلو نموده است.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار