افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : یکشنبه, 16 دسامبر , 2012 لینک کوتاه خبر :

ناکارآمدی دولت، و تداوم بحران در افغانستان

اگر صلح را به معنای خشکانیدن ریشه های جنگ  معنا کنیم، تازه درخواهیم یافت که آوردن صلح در افغانستان با چه چالش بزرگی روبروست.

در طول سه دهه ی پیوسته ، تمام جریان های سیاسی به انگیزه مبارزه مسلحانه تشکیل وظهور یافته است و یگانه راه رسیدن  به قدرت سیاسی را از راه خشونت و سرکوب گری  می دانسته است. این جریان ها هرچند یکی پی دیگر به شکست مواجه گردیده اند و از هسته‌ ٔ قدرت رانده شده اند اما هر کدام به گونه یی تا به امروز در وجود افراد و یا هم گروه ها و جریان های سیاسی جدید خود را ابقاء کرده اند و در مواردی، به عنوان عوامل بالفعل جنگ و یا هم عوامل بالقوه ی  تشدید منازعه، حضور شان را تمثیل کرده اند.  شخصیت های  سابق طالبان در دولت وپارلمان افغانستان شواهدی انکارنا پذیر این فرضیه اند. همین شخصیت ها خواهان صلح وآشتی با طالبان اند. اما؛ بزرگترین فاجعه ها در افغانستان نه در هنگامه جنگ که در میانه جنگ وصلح پدید آمده است.

از همین جاست که وقتی سخن از صلح و آشتی به میان می آید برای مردم وحشت می آفریند. زیرا طالبان کاری ناکرده خود را درزمان صلح، با آرامش تمام به سرانجام خواهد رسانید. در چنین وضعیتی صلح با طالبان خیلی دشوار و صلح بر خواسته از این حالت، سخت ناپایدار خواهد بود. زیرا صلح پایدار برخاسته از حس همدیگر پذیریست نه همدیگرنشینی و سازمانی. وگرنه تا حال صدها نشست و سازمان صلح وآشتی بر این کشور شده است ولی هر کس بر همان راه خود بوده   و در مسیر خود رفته است.

نتیجه عملی جنگ وخشونت در افغانستان این شده است که راه رسیدن به منافع از طریق خشونت وعصیان صورت بگیرد واین باور به یک گفتمان مسلط وتأثیرگذار تبدیل شده است. توجه بیشتر دولت به ولایات ناامن وفراموشی ولایت های امن، خود بدین معناست که حق خواهی از طریق خشونت یک فرهنگ مسلط  و اثرگذار گردیده است. از این رو صلح پایدار وقتی اطمینانی خواهد شد که فرهنگ باج و خشونت جای خودش را به روش مدیریت ومدارا بسپارد. واین وقتی شدنیست که صلح وآشتی تبدیل به یک اندیشه وانگیزه شود. وبر همین مبناست که صلح پایدار تنها در آشتی و یا نابودی یک گروه مخالف مسلح خلاصه نمی گردد. ازهمین جاست که مشکل افغانستان تنها گروه طالبان نیست بلکه مشکل اندیشه طالبانیست. در حقیقت اندیشه طالبانی ریشه طالبانست. حضور و فعالیت طالبان در ولایت های مشخص دقیقا به همین معناست.

از عمده ترین عوامل نا امنی وبی اعتمادی در افغانستان همیشه خود دولت ها بوده است. یکی از عوامل تشدید و ادامه‌ء ‌‌جنگ در افغانستان نابرابری های سیاسی و اجتماعی و برخوردهای تبعیض آمیز در برابر گروه های قومی،‌ مذهبی و فرهنگی در طول سال های متمادی بوده است. زدودن این تضادها تنها از طریق عدالت اجتماعی است. مشی دولت فعلی پیوسته بر سیستم امتیاز به خشونت استوار بوده است. مصرف میلیون ها پول برای تشکیل وتداوم کمیسیون صلح وآشتی، شورای عالی صلح و جرگه صلح وامتیاز به مناطق ناامن خود از این نمونه  و بهترین دلیل برای کارآیی منطق باج وخشونت است.

حامد کرزی تا هنوز طالبان را “برادر” می خواند وخشونت طالبان را نزاکت برادرانه تعبیر می کند وعلت خشونت  را بی حرمتی به طالبان وهواداران آنان می داند. پس این همه خون بی گناهان به پای دلخوری حامدکرزای و”برادرانش” به هدر رفته است. وشخصیت های بزرگ افغانستان به عصبانیت این برادران نابود شده است. این یعنی قربانی شدن یک ملت به پای  شکر رنجی های برادران ناصالح. تاریخ بدینگونه نمایش خودرا بار دیگر باز آفرینی کرده است. زیرا مردمی که تاریخ خویش را به درستی نیاموزد تاریخ  مجبور است که برآن قوم دوباره تکرار شود.
دولت نه تنها در برابر طالبان سهل انگاری های بسیار کرده است که میلیون دلار از بودجه دولت مستضعف را به پای جرگه های آشتی وصلح به هدر داده است. این درحالی است که برادران ناراضی حامد کرزای ازین پس حتی مسجد ومحراب ومنبر را هم از مردم گرفته است.  زین پس، مردم از ترس انتحار حتی به تشییع جگر گوشه های شان هم شرکت نخواهد توانست. از همه دردناکتر این است که رئیس دولت شب در تلویزیون  در برابر چشمان عزادار مردم، خود را برادر قاتل می خواند وقاتلان را برادران گرامی.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار