افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : دوشنبه, 6 فوریه , 2012 لینک کوتاه خبر :

مذاکرات صلح با طالبان و موج سواری آمریکا!!

 

در شرایطی که روند مذاکرات صلح با طالبان  تبدیل به بحثی تاریخی شده است و حداقل در پنج سال اخیر تلاش یکجانبه دولت افغانستان برای فتح باب مذاکرات با طالبان ناکام مانده است اما  روزهای پایانی سال 2011 چرخش ملموس در این روند مشاهده شد که نیازمند توجه و تامل جدی می باشد. تا به امروز تماسهای مکرر غیر رسمی میان دولت افغانستان و مقامات بلندپایه طالبان صورت گرفته است و دولت افغانستان نیز منکر آن نمی باشد  اما طرح بازگشایی دفتر سیاسی طالبان در قطر و بی اطلاعی دولت افغانستان از پویایی طالبان و تحولات صورت گرفته بیانگر فاز جدید مذاکرات با طالبان منهای دولت افغانستان و در خوش بینانه ترین حالت آغاز روند مذاکرات با موقف ضعیف دولت افغانستان می باشد. وابستگی امیران قطر به کاخ سفید بر کسی پوشیده نیست و تبعاً چراغ سبز آمریکا در رابطه با ایفای نقش قطر به عنوان میزبان مذاکرات آتی با طالبان به روشنی بیانگر حداکثر تاثیر آمریکا در مذاکرات آتی  خواهد بود و واکنش های انتزاعی دولت افغانستان در برابر بی خبری از تحولات نیز صرفاً یک اعادۀ حیثیت سطحی تلقی می شود. اما  تحولات اخیر سئوالات جدی را مطرح می سازد: هدف ایالات متحده از طراحی سناریوی جدید در معادلات امنیت افغانستان چه می باشد؟ تضعیف دولت افغانستان در برابر مطالبات طالبان با چه هدفی صورت می گیرد؟ در شرایطی که ماحصل یک دهه نظامی گری در افغانستان ثمری نداشته است و شکست آمریکا در جنگ افغانستان به مراتب خفت بارتر از جنگ ویتنام تفسیر می شود  طرح سناریویی جدید چه ارتباطی با  خروج آمریکا از وضعیت موجود دارد؟ طالبان با ماهیت واپسگرا و عملکردی غیر انسانی و ضد دینی در نزدیک به دو دهه  هرگز نتوانسته اند حوزۀ نفوذ خود را فراتر از بخشی از یک قوم گسترش دهند و جریان های مخالف طالبان اکثریت افغانستان را تشکیل می دهند و به طور حتم هر گونه توافق احتمالی آینده در مسیر تطبیق، بدون پذیرش این کتلۀ بزرگ افغانستان محال به نظر می رسد در چنین شرایطی  آیا ایالات متحده  با احیای طالبان در معادلات سیاسی کشور، افغانستان را در مسیر جنگ های داخلی قرار نمی دهد ؟

در 23 ژانویه 2012  نشریه واشنگتن پست مطلبی از کوین سیف (Kevin Sieff) تحت عنوان”مقامات پیشین طالبان در جستجوی نقش جدید”* منتشر ساخت که حاوی نکات مهمی می باشد. همانطور که از نام مقاله برمی آید، فعال شدن مقامات پیشین طالبان در فرایند مذاکرات صلح مورد توجه می باشد، بخصوص تاکید بر روی  دو چهرۀ جدا افتاده از طالبان  می باشد؛ عبدالسلام ضعیف سفیر اسبق طالبان در پاکستان  که سابقه حضور در گوانتانامو را  دارد و ارسلا رحمانی وزیر تحصیلات حکومت طالبان که در دوران جدید در مشرانو جرگه ،ریاست کمیسیون امور دینی، فرهنگی و تحصیلات عالی افغانستان را نیز تجربه کرده است. این دو هر چند در سالهای اخیر مورد تفقد دولت افغانستان قرار گرفته اند اما نقش آنها از زمان زمزمه های تاسیس دفتر سیاسی طالبان در قطر افزایش چشمگیر یافته است.

 هر چند سایت ویکی لکس در دو سال اخیر افشاگری هایی در رابطه با جنگ عراق و افغانستان داشته است اما برای افغانستان  واشنگتن پست در یک دهه اخیر با مقالات و تحلیل های زیرکانه عمدتاً دولت افغانستان را وادار به واکنش و ارائه پاسخ به افشاگری ها و ادعاهای این نشریه  کرده است. بنابراین تحلیل های این نشریه از اوضاع افغانستان فی نفسه حائز اهمیت می باشند و نکات ظریفی در آنها گنجانده می شود.  اما جالب توجه است که مذاکرات صلح با طالبان حتی در تحلیل این نشریه نیز با تناقضات و ابهامات جدی مواجه می باشد. تحلیل کوین سیف از وضعیت موجود افغانستان و مذاکرات صلح با طالبان بیش از هر چیز به ابهامات و پیچیدگی های موجود اشاره دارد و نه تنها اشاره ای به پیامده های مذاکرات صلح برای افغانستان ندارد بلکه صرفاً با فروکاستن بحث مذاکرات به چند شخصیت طالبان، پروژۀ مذاکرات صلح را نیز اقیم می سازد.

این مقاله در مذاکرات صلح سه طرف را شامل می داندَ؛ طالبان (در حال حاضر سران پیشین طالبان که از این جنبش جدا شده اند)، دولت افغانستان و ایالات متحده آمریکا. بنابراین خبری از دیگر مولفه های  موثر در صلح افغانستان بخصوص تاثیر اوضاع داخلی افغانستان و نقش جناح اپوزیسیون در آینده مذاکرات  نیست.

در این تحلیل به تلاش های چندین ساله دولت افغانستان در مصالحه با طالبان اشاره می کند و به دلیل عدم کامیابی، آن را جدی نمی گیرد و در واقع نقش دولت افغانستان در روند مذاکرات صلح اخیر از دید این تحلیل نیز فاقد اهمیت می باشد.

طالبان که  طرف اصلیِ مذاکره هستند، از نظر نویسنده دارای پیچیدگی های فراوان می باشند. در حالیکه بخش قابل اعتنا در مذاکرات، رهبران پیشین طالبان می باشند که یا جذب بدنه حکومت شده اند و یا به زندگی عادی بازگشته اند اما ماهیت آنها تغییری نکرده است و آنها هنوز هم خود را طالب می خوانند و نسبت به گذشته خود افتخار می کنند. در نقل قولی مستقیم از عبدالسلام ضعیف در این مقاله آمده است که :

” من یک طالب بودم تا اینکه دستگیر شدم و تحت شرایطی آزاد شدم که نباید هیچ ارتباط و کاری با طالبان داشته باشم. اما من تغییر نکرده ام. من هنوز هم یک طالب هستم”

“من افتخار می کنم به آنچه قبلاً انجام داده ام و افتخار می کنم به آنچه اکنون انجام می دهم”

ضمن اینکه نویسنده  از زبان “محمد اخبار آقا”(Mohammad Akhbar Agha) از رهبران پیشین طالبان مربوط به گروه جیش المسلمین  می نویسد که وی طی گفتگوهایی که با طالبان و دولت افغانستان داشته است سه خواسته اساسی طالبان را برای تحقق صلح  مطرح نموده است. حکومت اسلامی به معنای واقعی، خروج فوری نظامیان خارجی و آزادی زندانیان کلیدی طالبان

در شرایطی که  سالهاست  پیش شرط های طالبان  برای مذاکرات صلح مطرح می شود و تاکنون توان پذیرش آن برای دولت افغانستان فراهم نبوده است چگونه می توان مذاکرات را محقق دانست؟ واضح است که گرم نمودن تنور مذاکرات صلح در چنین شرایطی صرفاً مانور سیاسی می باشد و هیچ نشانی از تغییر مواضع طالبان دیده نمی شود.

آمریکا که ضلع دیگر مذاکرات صلح می باشد در تحلیل کوین سیف  جایگاهی کاملاً فرادست دارد. البته از مقاله به نقش متناقض این کشور نیز پی می بریم. در حالیکه با توجه به مواضع تغییر ناپذیر طالبان عملاً سد باب صلح در برابر افغانستان و آمریکا ایجاد شده است اما این آمریکاست که نقش مهم برای مقامات ارشد پیشین طالبان نظیر عبدالسلام ضعیف و ارسلا رحمانی در نظر گرفته است.پیش شرط آمریکا در مذاکرات صلح با طالبان در گفتۀ مارک گروسمان نمایندۀ خاص آمریکا در امور افغانستان و پاکستان تبلور می یابد که می گوید:  طالبان قبل از بازگشایی نمایندگی در قطر باید ارتباط خود را با تروریسم قطع نمایند. مساله ای که تحقق آن در کوتاه مدت محال می باشد. بنابراین  با این اوصاف آنچه از طرح مذاکرات صلح آتی بدست می آید سناریویی کاملاً متناقض می باشد که صرفاً مدیریت بحران امنیت افغانستان را به فاز جدیدی انتقال می دهد که باز هم خارج از اراده ملت افغانستان می باشد و آمریکا و طالبان اصلی ترین بازیگران آن می باشند. تحلیل صورت گرفته در واشنگتن پست به قامض بودن وضعیت موجود اشاره دارد و بی شک برجسته شدن موضوع مذاکرات صلح با طالبان در شرایطی که پیش شرط های مذاکرات تغییر نیافته است آینده ای پرتنش را تداعی می کند و باید سالیان بحران امنیت در افغانستان را برشمریم.

این مسیر که ایالات متحده آمریکا برای آینده افغانستان در حال ترسیم نمودن است مسیر صلح و ثبات و دموکراتیزه شدن افغانستان نیست بلکه ماحصل همکاری آمریکا و طالبان احتمالاً طالبانیزه کردن افغانستان است. در شرایطی که روند صلح در افغانستان نیازمند مشارکت همگانی در قالب مشارکت  جناح های سیاسی و نمایندگان مردم افغانستان در روند تصمیم گیری می باشد اما آمریکا وقعی به این مهم نمی نهد و مهره های سوخته طالبان را برای مقاصدش، هویتی مجدد می بخشد.

در نهایت اینکه منطق عملکرد آمریکا در قبال  افغانستان صرفاً بر مبنای رویکرد رئالیستی در روابط بین الملل قابل تحلیل می باشد.   ایالات متحده برای تضمین موقعیت خود به عنوان یک قدرت هژمون در عرصه بین الملل دست به هر اقدامی می زند و در شرایطی که با مشکلات عدیده سیاسی- اقتصادی جدی داخلی و خارجی مواجه می باشد و رقبایی نظیر چین و روسیه  جایگاه این کشور را در نظام بین الملل تهدید می نماید، بنابراین اذعان به شکست در افغانستان تبعات وحشتناک سیاسی و اقتصادی برای این کشور دارد و در این وضعیت مذاکره با طالبان در حالیکه عقب گرد اساسی در مبارزه علیه تروریسم می باشد اما راهکاری مقطعی برای تعویق تبعات شکست آمریکا در افغانستان می باشد. در شرایطی که امثال مولوی ضعیف  و مولوی رحمانی در پنج سال گذشته در متن و بطن نظام سیاسی افغانستان حضور داشته اند و اگر بنای واقعی مذاکرات با طالبان از طریق این عناصر بود مدتها قبل مسیر تحولات امنیتی افغانستان تغییر می نمود ما در این برهۀ زمانی  اقبال آمریکا به آنها را شاهد می باشیم، در شرایطی که انتخابات ریاست جمهوری آتی آمریکا و موقعیت متزلزل دموکرات ها و  افکار عمومی این کشور در پی نابسامانی های سالیان اخیر شدیداً نیازمند بمب خبری می باشد. فتح باب گفتگو با طالبان در آینده نزدیک می تواند خوراک رسانه ای مناسبی برای آمریکا فراهم سازد و احتمالاً موج سواری جناح حاکم اوباما را نیز یک دوره دیگر در کاخ سفید ماندگار نماید  در حالیکه این اقدامات بدون سنجش وضعیت موجود افغانستان و افکار عمومی و اراده ملت افغانستان چالشهای امنیتی افغانستان را افزایش خواهد داد و از هم اکنون این سناریوی متناقض مختوم به شکست می باشد. طرح احتمالی و کذایی ایجاد پایگاه نظامی در افغانستان، پیمان استراتژیک میان افغانستان و آمریکا و بستر سازی مذاکرات با طالبان اقدامات و یکه تازی هایی است که ایالات متحده آمریکا در نبود یک دولت مردمی و قوی در افغانستان روی دست گرفته است. درچنین شرایطی که دولت افغانستان توان مقاومت در برابر خواسته های آمریکا را ندارد نیازمند هوشیاری بیشتری از سوی جناح های سیاسی، اندیشمندان و قلم به دستان و آحال ملت افغانستان می باشیم تا کشور در مسیر خواسته های آمریکا و طالبان قرار نگیرد.به طور حتم صلح با طالبان زمانی محقق خواهد شد که خواسته ای از درون جامعه افغانستان و بدون مداخله خارجی باشد.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار