افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : شنبه, 9 آگوست , 2014 لینک کوتاه خبر :

طولاني شدن روندانتخابات،فاصله ميان مردم و دو تيم رابيشتر ميكند

انتخابات رياست جمهوري افغانستان اكنون به چالش بسيار بزرگ ملي و بين المللي تبديل شده است. گرهي كه بازكردن آن ديگر با دستان رهبران داخلي ناممكن است و نه حتي اراده اي براي آن وجود دارد.
بحران كنوني انتخاباتي آنچنان بزرگ است كه در مواقعي حتي مردم از وجود چنين انتخاباتي منتفر گرديده اند و بر اين باور اند كه اگر دموكراسي را چنين شيوه اي مورد نظر باشد، بهتر است از خير آن در گذريم. شرايط زندگي مردم هر روزه دشوار تر و نا اميد كننده تر مي شود. نفس هاي اقتصادي عده اي زيادي از مردم به شماره افتاده است، در حالي كه برخي از ياران و هم قطاران دو نامزد محترم غرق در تنعم و حيات مادي نفس مي كشند. با گذشت هر روز شرايط امنيتي وخيم و وخيم تر مي شود و روزي را شاهد نيستيم كه تعدادي از مردم بي دفاع و هم وطنان عزيز ما در گوشه و كنار اين ديار قرباني ندهد.

انتخابات نفس كليدي دموكراسي هاي امروزين به شمار مي رود. انتخابات كارشيوه اي است براي انتقال مسالمت آميز قدرت از گروهي به گروه ديگر. در دموكراسي ها بازيگران متعهد به پذيرش و احترام به قوانيني مي شوند كه قاعده اصلي بازي هاي سياسي و انتخاباتي به شمار مي رود. از اين رو بديهي است كه پس از انتخابات و مشخص شدن نتيجه آن، نقطه پاياني است بر كشمكش هاي اقتصادي. در واقع راي مردم تعيين كننده ي كشمكش ها و مطالبات است. مردم به وسيله راي خود نشان مي دهند كه چه كسي را شايسته نمايندگي از خود مي دانند و چه كسي را امكان چنين ظرفيتي موجود نيست.

انتخابات در واقع ميكانيسمي براي عبور از تنش هاي خود خواهي و افزون طلبي آدم ها است. بر اساس نگرش رئاليسم انسان داراي طبيعي بيشينه خواه است و اين افزون طلبي را نمي توان با توقعات اخلاقي و وابسته به انصاف طرف واگذار كرد. به سخن ديگر، آدم ها را به ويژه در حوزه عمل سياسي نمي توان تنها به اعتبار اخلاق و تشخيص خودش واگذاشت. زيرا در اين صورت امكان دخالت عواطف و گرايشات خويشتن خواهانه انسان مسيرش را از جريان مطالبات عمومي و مردمي جدا خواهد ساخت. تاريخ نمونه هاي زيادي از چنين خودخواهي ها داشته است. هيتلر كه آن را مي توان بزرگترين ديكتاتور معاصر دانست، از رهگذر آرا و مطالبات عمومي به قدرت رسيد. سپس با تكيه بر قدرت و پس از به دست گيري قدرت، با تمام توان آن را در خدمت خواست ها و مطالبات شخصي و آن هم به شنيع ترين شكل به كار گرفت. موسوليني، صدام حسين، سرهنگ قذافي و ده ها مورد ديگر را در سطح نظام بين الملل مي توان به اين مورد افزود.

در سطح ملي نيز چه در درون كشورهاي ديگر و چه در جغرافياي كنوني افغانستان موارد خود خواهي و سياست گذاري بر اساس منافع فردي و حد اكثر قبيله اي به كرات وجود دارد. سرشت سياست سنتي در افغانستان به گونه اي خويشتن مدارانه بوده است. سياست مداران به معني كلاسيك آن به جز در موارد اندكي به نفع شخصي خويش مي پرداخته و سهم مردم از آن همه يال و كوپال تنها غم خواري و ستم كشي بوده است. سياست سنتي در كشور بدون هيچ گونه پاسخ گويي در برابر جمع و بدون حتي كوچكترين توجيه در سياست ها و رفتارهاي حاكمان صورت مي گرفت. در سياست نوين اما، نحوه سياست گذاري و سياست پردازي با دخالت و آراي مردم صورت مي گيرد. همان گونه كه تذكرش رفت، انتخابات فرايندي است كه در آن افرادي به وسيله آراي مردم به كرسي قدرت و اقتدار و تنها به نمايندگي از آنان حكم مي راند.

حال بحث اصلي بر سر اين مساله است كه در انتخابات كنوني، كه ميكانيسم مردمي بودن انتخابات به گونه اي با چالش مواجه گرديده است، چه رويكردي بايد براي ترميم اوضاع در پيش گرفت. به سخن ديگر، اكنون انتخابات به جاي انعكاس مردم و خواست هاي افكار عمومي در گرو تعدادي معدودي افراد است كه با نام مردم و به جاي مردم سكه مي زنند. در حالي كه شرايط زندگي مردم در وضعيت بسيار وخيمي قرار دارد و هيچ تواني براي آنان باقي نمانده است، نامزدهاي انتخاباتي هنوز در كشمكش براي كسب قدرت بيشتر و نقش محوري تر مي باشد. يكي از مشكلات ميكانيسم انتخاباتي افغانستان در اين است كه نخبگان ما از سيستم نوين، انتظار كاركرد سنتي دارند. در نظام سنتي موقعيت ها و ظرفيت ها نه بر اساس راي مردم كه بر اساس جايگاه اجتماعي و قدرت فيزيكي رقم مي خورد. زور فييزيكي به عنوان گزينه اصلي مراودات و تعاملات پنداشته مي شود و تفكر مردم محوري و تعيين كنندگي مردم در آن هيچ نقشي ندارد. مسلم است كه توقع چنين كاركردي از صندوقهاي انتخاباتي و آراي مردم امري نابجا و غير دموكراتيك است. همين امر دليل اصلي بحران و كندكاري انتخاباتي را عريان مي سازد. اكنون به جاي راي مردم، گزينه هاي ديگر و چانه زني هايي دخيل است كه در صدد كمرنگ كردن نقش مردم و نتايج صندوقهاي آرا است.

دموكراسي هاي نوپا نه تنها همانگونه كه شاهدش هستيم در افغانستان، بلكه در تمامي كشورهاي ديگر نيز تا نهادينه شدن مشكلات و نارسايي هاي خود را دارد. اما آن چه خاص دموكراسي نو پاي افغانستان است، عدم اعتقاد و دموكراسي باوري در نخبگاني است كه مي خواهند از طريق آن به قدرت دست يايند. به بيان ديگر در افغانستان نفس وجود و نهادينه سازي دمكراسي به يك اصل به ويژه در اذهان سياست مداران تبديل نشده است، آن چه اصل پنداشته مي شود، همانا دست يابي به قدرت و كسب آن به هرشيوه ممكن است. اين گونه تفكر سبب مي شود كه براي احراز اين موقعيت بايد همه چيزهاي ممكن حتي حيات مردم را هزينه ساخت. هزينه اي كه خسارات ويرانگر و جبران ناپذيري بر شانه هاي مردم تحميل خواهد كرد.

فشرده سخن اين كه انتخابات كنوني افغانستان به پر جنجال ترين و پردامنه ترين انتخابات در جهان معاصر تبديل شده است. انتخاباتي كه بيش از ان كه به دموكراسي كمك كند، به نخبه گرايي و تيم محوري دامن زده است. به رغم اين كه مردم در آن نقش تاريخي خود را ايفا كرده اند، اكنون صندوق هاي راي و سرنوشت سياسي كشور در دستان تعدادي معدودي گره خورد ه است كه دست ستيز و پاي گريز از قدرت را ندارند. هردو تيم ادعاي مردمي بودن و مردمي گرايي را مي دهند. در حالي كه مردم افغانستان خواستار پايان يافتن معضل انتخاباتي است، هردو ستاد بر خواست ها و مطالبات خود همچنان پاي مي كوبند. در حوزه سياست هر چالشي بالاخره راه حلي نيز دارد، اما در اين جا تو گويي همه راه حل ها را با دستان خود مي بندند. يكي از مهم ترين صدماتي كه طولاني شدن انتخابات مي تواند به بار بيارود، همانا تزريق ذهنيت منفي نسبت به دموكراسي در ميان مردم است. درك مردم از مفهوم دموكراسي بيشتر وابسته به رفتار سياسي دولت مردان و نخبگان سياسي است. مسلم است كه وقتي رفتار نخبگان سياسي بر محور نفع شخصي و آن هم به هر قيمتي باشد، اعتبار اصل دمكراسي نزد افكار عمومي تنزل خواهد يافت و اين بزرگترين تهديدي است كه نظام نوپاي كشور با آن مواجه است. اكنون زمان آن است كه طرفهاي درگير در انتخابات صادقانه حول منافع ملي و خواست عمومي گرد آيند و چنان كنند كه تاريخ قضاوت خوشبينانه در حق آنان داشته باشد.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار