افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : پنج‌شنبه, 9 آگوست , 2012 لینک کوتاه خبر :

سقوط دو امپراطور در عمق یک باتلاق

( بخش اول و دوم )

در پانزدهم فوریه ۱۹۸۹ ژنرال گروموف که فرماندهی نیروهای شوروی سابق را در افغانستان بعهده داشت، آخرین رزمنده ارتش سرخ بود که بعد از ۱۰ سال حضور این نیروها در افغانستان پا از خاک این کشور بیرون کشید…

او هنگامی که خاک افغانستان را ترک می کرد، لحظه ای روی پل دوستی بر فراز رودخانه آمو ایستاد و رو به افغانستان کرد، زیر لب چیزهایی گفت که هیچگاه شخص دیگری نفهمید و ثبت تاریخ هم نشد.

گروموف چه می تواند گفته باشد؟ شاید برای آمرزش سربازانش که در افغانستان کشته شده بودند، دعا کرده و یا شاید از اینکه بالاخره جان خود و عده ای از سربازانش را از این “باتلاق” قرن سالم بیرون کشیده، اظهار شکر کرده است. بگذریم.

در سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۱ نخستین کاروان نیروهای آمریکایی افغانستان را ترک کردند به این ترتیب خروج آمریکا از افغانستان نیز در روز چهارشنبه سیزدهم ۲۰۱۱ کلید خورد.

بین خروج کامل ارتش سرخ و حالا آغاز خروج آمریکا از افغانستان، ۲۲ سال فاصله است. ۲۲ سال در عمر یک ملت چیز زیادی نیست. یک چشم بهم زدن است، انگار همین دیروز بود. هر افغانی که حداقل ۳۰ سال داشته باشد، حالا شاهد خروج یک ابر قدرت دیگر از افغانستان است.

“اگر برنامه خروج که حالا آغاز شده است، طالبان را به پیروزی از راه جنگ امیدوار‌تر کند و جنگ ادامه یابد، احتمال اینکه داستان پس از خروج شوروی‌ها در افغانستان تکرار شود، خیلی بعید نیست.”

ارتش سرخ بعد از ۱۰ سال حضور در افغانستان، بطور کامل از این کشور خارج شدند؛ نیروهای آمریکایی بعد از ۱۰ سال خروج را آغاز کرده‌اند.

آیا بقیه داستان هم تکرار خواهد شد؟

حالا سوال اساسی ماجرای بعد از خروج و قصه دولتی است که میراث ‌دار حضور نظامی غرب در افغانستان خواهد شد. آیا بقیه سناریو نیز تکراری خواهد بود؟ یعنی دولت کنونی به سرنوشت دولت کابل بعد از خروج شوروی گرفتار خواهد شد؟

افغان ها به یاد دارند که در افغانستان آن روز ونیز در سطح بین المللی، خروج شوروی از افغانستان شکست این نیروها تلقی شد، هرچند دولت کابل در آن زمان هرگز آن را شکست تلقی نکرد و مانند دولت کنونی مدعی شد که حالا دولت قادر است از خود، “انقلاب” و ” خلق” دفاع کند و بنابر این نیازی به حضور بیشتر شوروی نیست.

دولت برای خروج نیروهای شوروی مراسم رسمی گرفت، شاگردان مدارس مزار را به شهرک بندری حیرتان بردند تا برای سربازان شوروی سرود بخوانند، بر تانکهای آنان گل بپاشند و از حمایت ۱۰ ساله ‌شان از انقلاب و انقلابیون افغانستان تشکر کنند.

اما حس عمومی چیز دیگری بود، هرکسی در نهان چاره ای می اندیشید و به فکر ساحل امنی بود تا از طوفانی که در راه است جان سالم بدر برد.

ارتش سرخ در ششم جدی/ دی ۱۳۵۶ خورشیدی وارد افغانستان شدند .

پس از خروج روسها، دولت کابل بیشتر بر مذاکره و مصالحه پای فشرد، نام حزب دموکراتیک خلق، به حزب وطن تغییر کرد، پست نخست وزیری به یک فرد غیر حزبی سپرده شد، هیات های مذاکره به سوی گروه‌های مجاهدین گسیل شد، با فرماندهان رده دوم و سوم تماس گرفته شد و به آنها پول داده شد و وعده مقام. اما هر قدر دولت بر مصالحه پای فشرد، مجاهدین صلح طلبی دولت را نشانه ضعف تلقی کرده بیشتر به فتح کابل اندیشیدند و به سقوط قهرآمیز نظام.

شوروی ها برای دولت کابل، هزاران نفر کارمند متخصص که معتقد به نظام بودند، به جا گذاشته بود، ارتش تا به دندان مسلح به میراث گذاشته بود که ده ها بمب افکن نوع میگ ۲۷ و سوهو (سوخو)، داشت. تانکهای مدرن و نفربر‌های نظامی تیزرو با نزدیک به ۲۰۰ هزار سرباز.

“شکی نیست که میزان موفقیت یا عدم موفقیت دولت افغانستان به همین دو سالی باقی مانده ای گره خورده که تا خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان باقی مانده است.”

۲۲ سال بعد صحنه ها در بعضی از موارد آنقدر شبیه هم هستند که انگار نه افغانستان یک پدیده واقعی است و نه اتفاق های که در این کشور افتاده است؛ انگار داری فیلم تخیلی را برای بار دوم می‌بینی، مردم عادی اکثرا خود را به پایان بازی دانا و آگاه می‌دانند، و با جملات چند پهلو و معنی‌دار “خدا عاقبت را به خیر کند”. نگرانی شان را از تکرار پایان مشابه، اظهار می‌کنند.

اما سیاستمداران و تحلیلگران علی رغم همه تشابهات هنوز تفاوت هایی را مطرح می کنند. این جماعت به تفاوت هایی امیدوارند که اگر درست درک شوند، پایان دولت کنونی را از فرجام دولت دکتر نجیب الله متفاوت خواهد کرد.

تحلیلگران و سیاستمداران معتقدند که دولت دکتر نجیب الله را حمایت های بی دریغ و تبلیغات گسترده غرب و پول بی حساب شیوخ عرب از پای انداخت اما این بار حمایت غرب با دولت افغانستان است. از سوی دیگر روند خروج نیروهای آمریکایی و ناتو قرار است یک روند طولانی مدت باشد، روندی که از نیمه ۲۰۱۱ شروع شده و قرار است تا ۲۰۱۴ کامل شود و در این مدت دولت افغانستان زمان کافی دارد تا ضعف‌هایش را جبران کند.

ارتش سرخ پس از ده سال حضور نظامی در بیست و پنجم فوریه ۱۹۸۹ افغانستان را بطور کامل ترک کردند.

 

مساله دیگر امید سیاستمداران و تحلیلگران افغان به امضای سند همکاریهای استراتژیک بین آمریکا و افغانستان است. سندی که به طور ضمنی ایجاد چند پایگاه دائمی آمریکا در خاک افغانستان از محورهای مهم آن است.

 

اما با همه این ها شکی نیست که میزان موفقیت یا عدم موفقیت دولت افغانستان به همین دو سالی باقی مانده‌ای گره خورده که تا خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان باقی مانده است. اگر مذاکره و مصالحه با طالبان قبل از خروج کامل نیروهای خارجی به “قطع جنگ” منجر شود می توان امیدوار بود که افغانستان راهی را که 10 سال پیش با یورش نیروهای ائتلاف بین المللی ضد تروریسم در پیش گرفت، می تواند آرام آرام ادامه دهد.

اما اگر برنامه خروج که حالا آغاز شده است، طالبان را به پیروزی از راه جنگ امیدوارتر کند و جنگ ادامه یابد، احتمال اینکه داستان پس از خروج شوروی ها در افغانستان تکرار شود، خیلی بعید نیست.

بسیاری از افغانها از این می‌ترسند که آمریکا و غرب در نهایت به این قانع شوند که طالبان به آنها و آنها به طالبان کاری نداشته باشند، طالبان از القاعده فاصله بگیرند به کشورهای غربی و آمریکا حمله نکنند اما اینکه در افغانستان چه می کنند ربطی به آنها ندارد.

خروج نیروهای آمریکایی و ناتو از افغانستان قرار است تا سال ۲۰۱۴ کامل شود .در حالی که در 7 اکتبر 2001، بمباران هوایی نیروهای آمریکایی-بریتانیایی و نیروهای ویژه آنان در افغانستان آغاز شد تهاجمی که نتیجه آن سقوط حکومت طالبان واشغال افغانستان توسط نیروهای تحت رهبری ناتو بود. ده سال بعد از آن حمله،شرایطی بوجود آمد که مشابهت هایی با اشغال افغانستان توسط شوروی در دهه های پیشین دارد.

تهاجم اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان در نتیجه رویدادهای اتفاق افتاده در اثر جنگ سرد بود هر دو طرف مخاصمه سعی داشتند تا بلافاصله بلوک نظامی خود و ماهواره هایشان را گسترش دهند، و این مسئله بسی فراتر از جنگ علیه تروریسم بود.

شوروی با واقعه ای از نوع یازده سپتامبر مواجه نشد. ماموریت آن نیز تلافی اقدامات تروریستی نبود، واقعیت امر آن بود که تهاجم شوروی علیه افغانستان با تصور تهدید موقعیت شوروی در جبهه های متعدد در دهه 1970 تسریع یافت.

موشک های میان برد بالستیک ناتو در اروپا مستقر شده بودند و انقلاب غیر منتظره ایران توازن قوا را تغییر داده بود. در افغانستان، که هم مرز با شوروی بود، حکومت های سوسیالیستی مورد حمایت شوروی در اثر زد و خوردهای حزبی و گروهی متحمل آسیب  شده بودند و طبق گزارشات کا گ ب مواجهه آنها با شورشیان اسلامگرا و ملی گرا به گونه ای بود که توان رویارویی طولانی مدت با آنها را نداشتند.

شوروی بی درنگ دست به مداخله نظامی در افغانستان زد و در آن از نیروی هوایی نیز استفاده نمود. برای نمونه،  در اوایل سال 1979،  پس از آن که نیروهای شوروی در آن منطقه در اثر مبارزات شورشیان مجبور به عقب نشینی شدند، جت های شوروی در سرکوبی شورشیان هرات به آن نیروها یاری رساندند.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار