افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : دوشنبه, 17 دسامبر , 2012 لینک کوتاه خبر :

سراب صلح در افغانستان!

در طول سال های جنگ داخلی در افغانستان، تمام جریان های سیاسی به انگیزه مبارزه مسلحانه تشکیل وظهور یافته و یگانه راه رسیدن  به قدرت سیاسی را از راه خشونت و سرکوب گری  می دانسته اند. این جریان ها هرچند یکی پی دیگر به شکست مواجه گردیده اند و از هسته‌ ٔ قدرت رانده شده اند اما هر کدام به گونه یی تا به امروز در وجود افراد و یا هم گروه ها و جریان های سیاسی جدید خود را ابقاء کرده اند و در مواردی، به عنوان عوامل بالفعل جنگ و یا هم عوامل بالقوهٔ تشدید منازعه، حضورشان را تمثیل کرده اند.

از همین جاست که وقتی سخن از صلح و آشتی به میان می آید گروهی با آن موافقند اما گروه دیگر مخالف. چه آنکه فلسفه وجودی این گروه ها از طریق جنگ وخشونت بوده است و لاجرم بقای خود را هم در فضای جنگ وخشونت می بینند. در چنین وضعیتی آوردن صلح خیلی دشوار خواهد بود چون که خشونت برای این طیف تبدیل به عادت و عصیانگری یک فرهنگ مسلط شده است. ازین رو فرهنگ تفاهم ودیالوگ سخت نا خوشایند و صلح بر خواسته از این حالت، سخت نا پایدار خواهد بود. زیرا صلح پایدار بر خاسته از حس همدیگر پذیریست نه همدیگرنشینی و سازمانی. وگرنه تا حال صدها نشست و سازمان صلح وآشتی بر این کشور شده است ولی هر کس بر همان راه خود بوده و در مسیر خود رفته است.

نتیجه عملی جنگ وخشونت ومبارزه مسلحانه در افغانستان این شده است که اکنون یگانه راه رسیدن به منافع اجتماعی وسیاسی از طریق خشونت وعصیان تلقی می شود واین باور به یک گفتمان مسلط وتأثیر گذار تبدیل شده است. توجه بیشتر دولت به ولایات نا امن وفراموشی ولایت های امن، خود بدین معناست که حق خواهی از طریق خشونت یک فرهنگ مسلط  واثر گذار شده است. از این رو صلح پایدار وقتی اطمینانی خواهد شد که فرهنگ باج و خشونت جای خودش را به روش مدیریت ومدارا بسپارد. واین وقتی شد نیست که صلح وآشتی تبدیل به یک اندیشه وانگیزه شود. وبر همین مبناست که صلح پایدار تنها در آشتی و یانابودی یک گروه مخالف مسلح خلاصه نمی گردد. ازهمین جاست که مشکل افغانستان تنها گروه طالبان نیست بلکه مشکل اندیشه طالبانیست. در حقیقت اندیشه طالبانی ریشته طالبانست . حضور و فعالیت طالبان در ولایت های مشخص دقیقا به همین معناست. دولت نمی تواند ویانمی خواهد این همه مردم را سر به نیست ونا بود کندو حس قوم وتباری نیز اجازه این کار را نخواهد داد. چه آنکه دولت خودش پاره تن همین ایل و تبار است.

و حال از آنچه گفته آمد پیداست که؛ اگر صلح را به معنای خشکانیدن ریشه های جنگ و از میان برداشتن همه عوامل منازعه معنا کنیم، تازه درخواهیم یافت که آوردن صلح در افغانستان با چه چالش بزرگی روبروست.

از عمده ترین عوامل نا امنی وبی اعتمادی در افغانستان همیشه خود دولت ها بوده است. یکی از عوامل تشدید و ادامه‌ء ‌‌جنگ در افغانستان نابرابری های سیاسی و اجتماعی و برخوردهای تبعیض آمیز در برابر گروه های قومی،‌ مذهبی و فرهنگی در طول سال های متمادی بوده است. زدودن این تضادها تنها از عدالت اجتماعیست. مشی دولت فعلی پیوسته بر سیستم امتیاز به خشونت استوار بوده است. مصرف میلیون ها پول برای تشکیل وتداوم کمیسیون صلح وآشتی،شورای عالی صلح و جرگه صلح وامتیاز به مناطق نا امن خود از این نمونه  وبهترین دلیل برای کارآیی منطق باج وخشونت است.

منطق باج وخشونت نه تنها در افغانستان که در نظام بین الملل نیز پذیرفته شده است. بدین جهت است که پاکستان ـ برای تأسیس طالبان و قتل هزاران انسان در افغانستان ومنطقه ـ نه تنها سرزنش که  تا هنوز باج های کلان گرفته است. از جهاد وجنگ داخلی تا جنایت طالبان، پاکستان ازخون ما نوشیده و از این بحران همیشه از کشور های جهان امتیاز دریافت کرده است. با آن که حمایت پاکستان از طالبان یک راز باز است و پاکستان مانع بزرگی برای صلح در افغانستان، ولی بازهم پاکستان همیشه در نزد هرم قدرت در آمریکا دست بالا را برای سمت و سو دادن مسایل افغانستان دارا بوده است.

طالبان کسانی نیستند که خواسته های مغایر با منافع سیاسی پاکستان داشته باشند. بلکه در راه رسیدن به اهداف پاکستان جهاد میکند. از این رو حکومت پاکستان هیچگاه طالبان را نابود نخواهد کرد بلکه از آن استفاده بهینه خواهد کرد چه آنکه پاکستان برای طالبان بسیار هزینه کرده است.
کشورها برای نفوذ ودخالت در افغانستان روش های متفاوت دارند. شوروی برای دخالت در افغانستان روشنفکر ساخت ،پاکستان وعربستان طالب ساختند ودر آخر آمریکا از هردو گزینه بهره بردند. پس از جنگ با کمونیست ها این بقایای عرب بود که با پاکستان یک بازی دیگر به راه انداخت و طالبان را به وجود آورد. واینک آمریکا همبازی پاکستان است و قاعده بازی در دستان آمریکاست.و اکنون آمریکا دامنه این بازی را در خود افغانستان نگه داشته و ازسرایت آن در  منطقه جلو گیری کرده است. و این استراتژی طوری ماهرانه طراحی شده است که افغانستان هیچ راه وچاره ی جز تبعیت از قانون این بازی را ندارد. چه آنکه افغانستان در این صحنه دست خالیست و در دو سر باخت نشسته است. ولی آمریکا هم در صورت پذیرش حضور دایمی وهم بالعکس برنده خواهدبود. واین آشکار است که در صورت بیرون رفتن از افغانستان طالبان را به صحنه باز خواهند برگرداند وبه همین خاطر هم تا هنوز نگهداشته است. و در این صورت اذهان مردم نا خواسته قضاوت می کنند که آیاپایگاه دایمی آمریکا به سود شان خواهد بود ویا پایگاه دایمی القا عده و طالبان؟

 

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار