افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : سیاسی, مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : جمعه, 10 فوریه , 2012 لینک کوتاه خبر :

جنگ فرهنگی غرب در افغانستان (بخش اول)

«دیروز که دستم به زنگ نمی رسید در می زدم، امروز که دستم به زنگ می رسد دیگر دری نمانده است» این سخن بدین معناست که تکنولوژي ارتباطات هرگونه مرز و حجاب را زایل ساخته است و هر آنچه که در پرده نهان بود عیان و آفتابی کرده است. به دیگرسخن، این گزاره بر آنست که رویارویی موجود دنیای جدید را با لطافت ادب بیان کند. بدین رویکرد دلالت معنایی این گزاره حکایت از هژمونی نظام جهانی و صنعتی بر نظم خودی جوامع پیرامونی دارد.

 درفرایند جهانی شدن، جهان به سرعت دارد کوچک و به­ هم فشرده می شود تا فاصله ها را به نهایت نزدیکی برساند. مردم در این دهکده جهانی از هر زمان ديگري فرصت آشنايي با فرهنگ­هاي جوامع ديگر را می یابند. به همین ترتیب فرهنگ­ها، آداب و رسوم جوامع نیز فرصت رهايي از مرزهاي سرزمینی را پيدا می کنند و در ساير جوامع گسترش می يابند. بی تردید در این نظام جهانی شده، فرهنگ جوامع محور با سرعت و قوت بیشتری مرزهای جوامع پیرامونی را در خواهد نوردید و در لایه های فرهنگ بومی نفوذ خواهد کرد. این فرایند طبیعی زمانی خطرناک می شود که این جریان همرفتی به صورت ناسازگار و تهاجمی صورت بگیرد. چه آنکه، این روابط ناسازگار و هژمونیک باعث تنازع فرهنگ ها خواهد شد و جوامع را در جنگ نامرئی فرهنگی قرار خواهد داد. نابودی آداب، سنت ها و ويژگي­هاي ملي يک فرهنگ و جایگزینی فرهنگ مهاجم از پیامدهای این جنگ است. جنگ فرهنگي، هويت فرهنگي را هدف قرار مي­دهد. به عقل و روان هجوم مي­آورد و به ­وسيله­ي ابزار ادراک، با جهان رابطه بر­قرار مي کند.

در برخورد ايدئولوژيک هدف هميشه به آگاهي رساندن و بيدار ­نمودن بوده است. در صورتي ­که، نفوذ و تهاجم فرهنگي، چيره­شدن و مسلط­ شدن بر ادراک مورد نظر است و در نتيجه به سلب آگاهي و بيداري ملل و نيز به چيره­ شدن و تسلط بر هويت فرهنگي ­فردي و اجتماعي مي­انجامد. در دوره ی کشمکش­هاي ايدئولوژيک وسيله­ي بيداري مردم، استفاده از ايدئولوژي و عقيده بوده است. در صورتي ­که در عصر تهاجم فرهنگي، ابزار چيره­شدن بر ادراک­، شامل گونه­هاي مختلف سمعي و بصري می­شود که سعي دارد تا از راه تبليغات، تمامي انظار را متوجه­ مسائل ظاهري و سطح زندگي پيرامون نمايد.

تهاجم فرهنگی، سيستمی است که برای تهی ­سازی هويت اجتماعی از هرگونه محتوا، گام بر می­دارد و جامعه را به­سوی از هم­ پاشيدگی سوق می دهد تا مردم را به انسان­های بدون­ وطن، امت و دولت تبديل کند. و آن­چه امروز در فرهنگ عصر ما، از فرهنگ بیگانه ومهاجم تلقی می شود همان فرهنگی است که به غرب نسبت داده می­شود که داراي يک بار منفی است. که همان آثار ضد­معنوی­، ضد­اسلامی و ضد­الهی است که در تمدن غرب و فرهنگ آن­ به ­وجود آمده است.

بعد از جنگ جهانی دوم، جنگ سرد به­عنوان عمده ­ترين چالش بين دو ابر­قدرت آمريکا و شوروي­، تعريف و بازشناسي شده، اما در اين رويا­رویی بزرگ روند مهم و تعيين­کننده­تري نيز وجود داشت که به دور از چشمان حريف و توسط  کشورهای ناتو شکل گرفت و آن جنگ سرد فرهنگي بود. در سال 1949­م، سازمان پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) با حضور آمريکا و کشورهاي اروپای غربی با هدف مقابله با قدرت نظامي شوروی شکل گرفت. در­ اين­ ميان جنگ فرهنگی، به عنوان استراتژی فرهنگي ناتو پالیسی سازی شد. سازمان سيا در مقام وزارت فرهنگ بلوک ­غرب عمل می­کرد و يکي از مهم­ترين اقدامات آن تأسيس کنگره­ی آزادی فرهنگی بود که در ژوئن 1950­ با حضور بيش­از يکصد نويسنده از سراسر جهان در برلين گشايش يافت.

از مهم­ترين اقدامات کنگره­ی آزادي فرهنگی، ايجاد تشکيلات روشنفکری در پاريس، برلين و لندن با صرف پول­هاي کلان بود. امروز نيز مشاهده می­شود دنيای غرب به­صورت غير رسمی، اين  سازمان را در حوزه­ی فرهنگ ايجاد کرده و ناتوی فرهنگي را شکل داده است.

در سال­هاي اخير، جريان حاکم بر اروپا و آمريکا، طرح خاورميانه­ی بزرگ را با هدف مقابله با حرکت جهاني اسلام و جنبش­هاي اسلامي، محوريت بخشيدن به اسرائيل و توسعه­ي خاورميانه، در آسيا و آفريقا طراحي کردند. غرب در اشغال عراق و افغانستان نشان داد که هدف اولیه ازهجوم­شان فتح وتصرف جغرافیایی و جنگ سرزمینی نیست. بلکه فتح اولیه مربوط به فرجام نگری جنگ فرهنگی است. هدف ازجنگ فرهنگی  ترويج سکولاريسم در منطقه با شعار جدايي دين از سياست، استحاله­ی فرهنگ­هاي ملي و جايگزين کردن آن با فرهنگ مبتدل غربي، ترويج خرافات لا­ابالي­گري و اباحي­گري است.

قلمرو و حيطه­ی نفوذ تهاجم فرهنگى، تمامى ارزش‏ها، نظام‏ها، فرهنگ‏ها و نمودهاى يك جامعه را شامل مى‏شود. در جنگ فرهنگى، هم به ريشه‏ها و سرچشمه‏ها حمله مى‏شود و هم به ساقه و برگ و ميوه‏ها دست­برد زده مى‏شود. گرچه غارت ميوه‏ها مشهودتر است، ليكن خشكاندن ريشه‏ها خطرناك‏تر است، چرا­ كه در هجوم فرهنگى، تحول و دیگرگونى باورها، ايده‏ها و گرايش‏ها، اصلى‏ترين و اساسى‏ترين هدف مهاجمان است.

در جنگ فرهنگی به­دليل نامحسوس­بودن­، اقدامات و فعاليت­های آن مشخص نيست، به­­عبارت ديگر، سلاح دشمن در نبرد فرهنگي، امور به ظاهر رسمي از قبيل توليد فيلم، مصاحبه، سخنراني­، چاپ و انتشار و… است که همگی در قالب­هاي ظاهر­فريبی چون رشد و ترويج هنر و ادب، آزادي بيان و قلم و تبادل انديشه ها صورت مي­گيرد. جنگ فرهنگي به همان ميزان که نتيجه و محصول خود را دير به­دست مي­دهد، اثري را که از خويش بر جاي مي­گذارد نيز دير­پا و ماندگار است و به ­آساني از روح و فکر و متن جامعه­، زايل شدني نيست. در جنگ فرهنگي، فرهنگ به­عنوان پايه­هاي اصلي يک جامعه مورد هدف قرار مي­گيرد، بنابر شواهد موجود، در این تهاجم، مهم­ترين بخش فرهنگ، یعنی هويت ملي و اعتقادي جامعه مورد هجوم قرار مي گيرد.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار