افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : پنج‌شنبه, 19 سپتامبر , 2013 لینک کوتاه خبر :

القاعده وپهپادهاي آمريكا؛مبارزه باتروريسم يا ادامه حضوردرمنطقه

اگر قرار است القاعده و گروه‌هاي مرتبط با آن در حملات هواپيماهاي بدون سرنشين حذف شوند، چرا تلاش مي‌شود كه از نيروهاي وابسته به همين شبكه در برخي ديگر از كشورهاي اسلامي حمايت شود؟

در شرايطي كه حملات هواپيماهاي بدون سرنشين آمريكايي عليه اهداف خارجي را برخي متفكران نظير «جورج فريدمن»، بخشي از استراتژي «عمل جراحي» اتخاذ شده توسط باراك اوباما مي‌دانند، حملات اين هواپيماها اكنون به يك تناقض بزرگ در سياست خارجي ايالات متحده انجاميده است.

آمريكا از سال 2001 به‌خاطر آنچه مبارزه عليه تروريسم خوانده شد، سلسله كشتارهاي وسيعي را در جهان آغاز كرد كه اكنون 12 سال پس از آغاز، تنها به قوي‌تر شدن شبكه القاعده و گسترش نفوذ اين شبكه انجاميده است. اگر در سپتامبر 2001 القاعده تنها در پاكستان، افغانستان و عربستان سعودي حضور داشتند اكنون علاوه بر آنها، نقش به‌سزايي در تحولات عراق، سوريه، لبنان، يمن و برخي ديگر از سرزمين‌هاي اسلامي يافته‌اند. جنگ عليه تروريسم دولت‌هاي بوش و اوباما را بايد رينگ تمرين تروريسم براي القاعده دانست. القاعده در اين نبردها كاملا آبديده شده و اكنون نبرد با آن به‌مراتب سخت‌تر از گذشته شده است.

به‌مرور پس از سال‌هاي اوليه پس از يازده سپتامبر، نقش هواپيماهاي بدون سرنشين ايالات متحده در نبرد عليه القاعده برجسته شد. هزينه بالاي پياده كردن نيرو در كشورهاي دوردست و فشار افكار عمومي باعث شده است تا دولت باراك اوباما، تلاش كند اهداف خود را از راه دور و با هواپيماهاي بدون سرنشين هدف قرار دهد.

بنابر گزارشي كه «بنياد آمريكاي نوين» در تاريخ 8 ژوئن سال جاري ميلادي  منتشر كرده است، در حالي كه در سال 2004 ميلادي تنها يك حمله با هواپيماهاي بدون سرنشين عليه اهداف القاعده در پاكستان صورت گرفت، اين تعداد در سال 2010، به 122 حمله رسيد.

بر اساس گزارش همين بنياد، تاكنون 357 حمله از اين دست در پاكستان رخ داده است كه در مجموع در اثر آنها 2780 نفر جان باخته‌اند كه البته ادعا شده اكثريت آنها شبه‌نظامي بوده‌اند.

گزارش روزنامه نيشن هم حاكي از آن است كه روزانه به‌طور متوسط يك حمله به‌وسيله هواپيماهاي بدون سرنشين در يمن صورت مي‌پذيرد. يكي از معروف‌ترين مقتولين هواپيماهاي بدون سرنشين آمريكايي در يمن، «انور العولقي»، شهروند آمريكايي يمني‌الاصلي بود كه با سخنراني‌هاي جذاب خود به زبان انگليسي، در غرب معروف شده بود.

* چرا بايد نسبت به حملات هواپيماهاي بدون سرنشين با ديده ترديد نگريست؟

حملات مستمر هواپيماهاي بدون سرنشين آمريكايي به مردم كشورهاي مختلف اسلامي با يك سوال جدي مواجه است. اگر قرار است القاعده و گروه‌هاي مرتبط با آن در اين حملات حذف شوند، چرا تلاش مي‌شود كه از نيروهاي وابسته به همين شبكه در برخي ديگر از كشورهاي اسلامي حمايت شود؟

اگر قرار است با القاعده مبارزه شود، چرا از آن در سوريه و عراق حمايت مي‌شود؟ مهم‌ترين متحد ايالات متحده در خاورميانه عربستان سعودي است كه به‌طور مستمر شبكه‌هاي تروريستي سلفي را در عراق و سوريه حمايت كرده است و اين حمايت نمي‌تواند بدون موافقت واشنگتن صورت گرفته باشد.

اخيرا خبري منتشر شده مبني بر اينكه عربستان سعودي شورشيان سوري را به نوعي موشك پيشرفته روسي هم مسلح كرده است كه طبعا اين موشك‌ها در اختيار نيروهاي سلفي هم قرار گرفت. در بين كارشناسان نظامي تقريبا كسي ترديد ندارد كه اگر هنر رزم و تهور دهشت‌انگيز نيروهاي سلفي نبود، تاكنون ارتش آزاد سوريه همه چيز را در برابر ارتش قانوني اين كشور از دست داده بود.

طرح اين سوال منطقي است كه ايالات متحده چگونه با يك جريان در نقطه‌اي از خاورميانه يا مناطق نزديك به آن مي‌جنگد و در نقطه ديگر به‌طور مستقيم يا غير مستقيم از آن حمايت مي‌كند؟ چطور يك جريان سياسي – نظامي در افغانستان و پاكستان و يمن دشمن ايالات متحده است اما در سوريه متحد اين كشور محسوب مي‌شود؟ مقامات آمريكايي چگونه توانسته‌اند بين شاخه‌هاي مختلف القاعده تفكيك قائل شوند؟

برخي اين استدلال را مطرح مي‌كنند كه آمريكا قصد دارد تا با در انداختن محور مقاومت و قواي سلفي، هر دو را تضعيف كند اما اين سياست زماني مي‌توانست درست باشد كه ايالات متحده تنها اين دو را با هم درگير كند نه اينكه به يكي عليه ديگري كمك كند.

* خوش‌بينانه‌ترين پاسخ و بدبينانه‌ترين پاسخ

براي اين سوالات، يك پاسخ خوش‌بينانه وجود دارد و يك پاسخ بدبينانه! در خوش‌بينانه‌ترين حالت، بايد گفت ساختار تصميم‌سازي و تصميم‌گيري در خصوص نحوه مواجهه با القاعده و هماهنگ‌سازي اين مواجهه با ديگر منافع ايالات متحده، از انسجام لازم برخوردار نيست و دچار نوعي هرج و مرج شده است.

اين احتمال وجود دارد كه وزارت خارجه، كنگره، سيا، آژانس امنيت ملي، پنتاگون و ديگر دستگاه‌هاي امنيتي – نظامي آمريكايي دچار اختلالات جدي باشند و اوباما نيز بن‌مايه لازم براي گذار از اين اختلافات و تصميم‌گيري قاطعانه را ندارد.

اين احتمال البته دور از ذهن نيست. آمريكا ديگر آن هژمون بي‌بديلي نيست كه در ذهن برخي بزرگ‌نمايي شده است و در سياست خارجي اين كشور هم ديگر امثال كيسينجر حضور ندارند. نوعي ضعف در تمام منابع سياست خارجي آمريكا در حال رشد و نمو است و اين امر مي‌تواند به تصميمات تناقض‌آميز بينجامد.

اما پاسخ بدبينانه را اين روزها خيلي‌ها در خاورميانه هر شب و روز در ذهن خود مرور مي‌كنند. نكند همه اينها نمايشي است كه 12 سال است ادامه دارد؟ مگر در پايه‌گذاري القاعده و تقويت آن در مبارزه با اتحاد شوروي، نقش واشنگتن برجسته نبود، از كجا معلوم كه اين نقش برجسته از آن به‌بعد هم ادامه نيافته باشد؟ نكند 12 سال به بهانه مبارزه با تروريسم، مشتي انسان فقير و پاپتي به‌نام تروريست كشته شده باشند و پشت پرده بين سران القاعده و مقامات آمريكا داستان‌هاي هزار و يك شب رد و بدل شده باشد؟

اين پاسخ بدبينانه مبتني بر تئوري توطئه است و قطعا از اين بابت مورد حمله قرار خواهد گرفت اما همه و حتي منتقدين تئوري توطئه هم مي‌دانند، چنين توطئه‌اي دست‌كم غيرممكن نيست.

هركدام از اين دو پاسخ و حتي اگر پاسخي غير از اين دو صحت داشته باشد، در اصل ماجرا تغييري ايجاد نمي‌كند: «استراتژي آمريكا در نبرد با تروريسم تناقض‌آلود است و افكار عمومي جهان كم‌كم به اين تناقض پي مي‌برد.»

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار