افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : یکشنبه, 2 دسامبر , 2012 لینک کوتاه خبر :

افغانستان؛ قرباني 2 قدرت رقيب!

افغانستان ميان امپراطوري بريتانياي كبير در شبه قاره هند و روسيه تزار يك سپر حايل بود. روزگاري كه ارتش سرخ عزم آن كرد تا سربازانش پوتين هايش را در آب هاي گرم بشويند، افغانستان خودش را سپر بلا قرار داد. قامت افغانستان آنگاه از رمق حيات سياسي تهي شد كه نبردگاه نبرد نهايي كشورهاي ناتو و ورشو قرار گرفت. مجاهدين  خسته ي افغاني را از اين كارو زار غنيمتي جز گريبانگيري همديگر چيزي بيش نماند. ناتو بعنوان فاتح واقعي جنگ فرحناك به ديار خودش برگشت وتن خون آلود افغانستان را در ميان ارواح واشباح تنها رها كرد.امروزه اما؛ قطب سابق قدرت دنيا به سبك ديگري قامت بر افراشته است. بدين سخن كه سازمان همكاري شانگهاي در واقع بازي موازنه نرم در برابر هژموني ايالات متحده آمريكا در عرصه بين الملل را برعهده دارد  .ظهور و تكامل سازمان همكاري شانگهاي  به صورت بالقوه يك اقدام موازنه بخش در واكنش به يكجانبه گرايي ايالات متحده است. حضور و نفوذ روزافزون ايالات متحده در آسياي مركزي، به ويژه پس از يازده سپتامبر و اشغال افغانستان، به نوعي به دغدغه امنيتي چين  وروسيه تبديل شده است. اين خود باعث شده تا اين دو كشور به شكلي جدي تر به همكاري نهادمند با كشورهاي همسايه در قالب سازمان همكاري شانگهاي بپردازد تا به نوعي در برابر نفوذ روزافزون ايالات متحده ايجاد موازنه كند. چين و روسيه در مناسبت هاي مختلف ايده نظام چندقطبي را در تقابل با يك جانبه گرايي آمريكا مطرح كرده اند.پس از يك دوره كشمكش روسيه و غرب، اكنون شواهد تازه اي از رويارويي آمريكا وروسيه در سوريه نمايان شده است. چين و روسيه به هيچ صورتي قدرت هژموني ايالات متحده آمريكا را در منطقه تحمل نخواهند توانست. لكن قصد رويارويي مستقيم با آمريكا را نيز ندارند، بلكه سعي مي كنند با افزايش هزينه هاي رهبري ايالات متحده آمريكا در سطح نظام بين المللي، بدون رويارويي مستقيم، به كسب جايگاه خود در سطح نظام بين المللي بپردازند.بدين رهيافت، چنين به نظر مي آيد كه چين و روسيه در افغانستان، خواهان تداوم جنگ هاي فرسايشي براي فرسوده شدن نيروهاي ناتو خواهند بود. از ديگر جانب ناتو وآمريكا نيز براي تداوم حضورش در افغانستان خواهان دوام جنگ هاي پراكنده در افغانستان مي باشند تا حضورش را در منطقه توجيه كنند. ليكن فرجام بازي را كسي به درستي نمي تواند پيش بيني كند. اما آنچه كه به درستي قابل پيش بيني است برباديي افغانستان در اين نبردگاه دو قطب قدرت است. بدينسان ناگفته پيداست كه افغانستان همواره در برخوردگاه دو موج قدرت ويران شده است. به همين دليل ،اساسي ترين مساله در سياست خارجي افغانستان پاليسي دقيق درسياست بين المللي است. نخستين پاليسي براي افغانستان  حفظ توازن سياسي است. توازن بدين معني كه افغانستان بايد سر پاي خود بايستد واز وابستگي به يكي از قطب هاي رقيب بين المللي بپرهيزد. بدين معنا كه عدم تعادل و افتادن به دامن يكي از اين قطب ها باعث مي شود كه ريشه افغانستان توسط قدرت رقيب قطع شود. هم اكنون اما اين كار براي افغانستان ممكن نيست. چه آنكه دولت افغانستان اينك آن چنان ضعيف است كه بدون تكيه گاه اصلا ياراي ايستادن ندارد. واز ديگر جانب موقعيت ژئو پوليتيك افغانستان آنچنان در نقطه حساس  واستراتژيك قرار دارد كه اگر افغانستان قطب هاي قدرت جهان را رها كند آن ها افغانستان را رها نخواهد كرد. چه آنكه خط منافع استراتژيك هر دو رقيب قدرت از خاك افغانستان مي گذرد. اين خودش براي افغانستان يك سرمايه ي بزرگ سياسي واقتصادي بود ولي حسرت اينك است كه به دليل ضعف پاليسي وسياستگذاري دولت هاي افغانستان، هميشه اين فرصت طبيعي براي افغانستان، كانون بلا ومصيبت شده است. وگرنه دولت افغانستان مي توانست در صورت طرح پاليسي دقيق، افغانستان را در موازنه دو قدرت بزرگ رقيب بعنوان نقطه تعادل قرار دهد. ولي ما به دليل ضعف سياست هاي داخلي وخارجي افغانستان نه تنها به عنوان قدرت تعادل در موازنه قدرت هاي بزرگ ،كه بسان يك دانه گندم در ميان دو سنگ آسياب قدرت شرق وغرب له شده ايم.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار