افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : سه‌شنبه, 9 آوریل , 2013 لینک کوتاه خبر :

افغانستان؛ صحنه نبرد هاي نيابتي قدرت هاي استعماري

بيش از يك دهه از تاسيس نظام جديد در كشور و حضور پر قدرت ارتش هاي بين المللي در افغانستان به هدف مبارزه با تروريزم و ريشه كن سازي آن از افغانستان و منطقه مي گذرد. در اين سالها ده ها مليارد دالر كمك هاي جامعه جهاني به افغانستان سرازير شد تا در بازسازي اين كشور بويژه بازسازي و نوسازي زير ساخت هاي اقتصادي آن هزينه شود و به رنج بي پايان مردم افغانستان پايان دهد.
اما دريغ و درد كه پس از گذشت يك دهه كه به لحاظ زماني فرصت كمي نيست و به رغم هزينه شدن ده ها مليارد دالر بنام مردم افغانستان از كمك هاي جهاني، هنوز هم كه هنوز است، اين كشور و مردمان اش در آتش جنگ و ترور و انتحار به خاك و خون كشيده مي شود و فقر و فساد شديد در اين سرزمين همچنان مردمان آن را مي آزارد. اكنون نگراني جدي مردم از آن است كه مبادا پس از خروج قواي بين المللي از اين كشور يك بار ديگر افغانستان قرباني رقابت هاي پنهان و آشكار ديگران گردد و جنگ هاي ويران گر ديگر بر اين كشور وساكنان آن تحميل گردد.
تجارب تاريخي ما نشان مي دهد كه اشغال رسمي افغانستان توسط ارتش سرخ، و ناپايداري حكومتهاي جمهوري داود خاني و كمونيستي، و بالاخره حكومت‌هاي اسلامي مجاهدين و طالبان  و تداوم اختلاف‌ها،  جنگ‌ها و كشمكش‌هاي قومي همه تحت تاثير عوامل بيروني و مسائل پيراموني افغانستان بوده است. با توجه به اين تجارب مي توان گفت تمامي اقدامات شاهان سنتي و متجدد افغانستان مانند عبدالرحمان و امان الله خان، مدعي روشنفكري و كمونيسم حفيظ الله امين و بالاخره ملا محمدعمر مدعي رهبري مذهبي و ديني در افغانستان همه و همه ريشه در بيرون مرزهاي افغانستان نيز داشته‌اند كه همواره قدرت‌هاي خارجي با آلت دست قرار دادن عده‌‌‌‌اي رياست طلب و كوته فكر سعي ورزيده اند افغانستان را در چنگ خود داشته باشند و با شعله ور نگه داشتن آتش نفاق و  اختلاف بين گروه‌هاي مختلف مردم بر منابع اقتصادي فرهنگي و سياسي اين كشور دست رسي داشته باشند.
همين مسائل باعث شده است افغانستان سالها در آتش جنگ قدرت هاي بزرگ و كشمكش هاي آنان بسوزد. اما با روي كار آمدن نظا م جديد در كشور انتظار مي رفت مديران و صحنه گردانان اصلي سياست و قدرت در اين كشور با عبرت از گذشته بتوانند بحران جنگ در افغانستان را مديريت نموده و از رقابت هاي بين المللي به نفع مردم افغانستان استفاده نمايند. ولي در عمل نه تنها چنين نشده است كه افغانستان روز بروز به لحاظ سياسي و اقتصادي روبه زوال نهاده و بيش از پيش تضعيف شده است.

اكنون پرسش اساسي اين است كه چرا چنين شد؟ و براي جبران گذشته چه بايد كرد؟ اصولا چه راهكارهاي عملي براي كسب اقتدار و توان اقتصادي سياسي بهتر و بيشتر براي افغانستان وجود دارد؟ اين پرسش ها از آنجاي اهميت مي يابد كه وضعيت كنوني افغانستان بگونه ي بسيار پيچيده و بغرنج است. تحليل گران مسائل سياسي اجتماعي افغانستان درك درست و روشني از آينده اين كشور و سرنوشت آن ندارد.
برخي بر اين باور اند كه ناتو با يك طرح و استراتيژي بلند مدت در افغانستان آمده و بنابر اين براي دهه هاي آينده در اين كشور و منطقه حضور خواهند داشت و اين نيروها هر گز افغانستان را ترك نخواهند كرد. اما در مقابل ديدگاه ديگر اين است كه با توجه به نبود دست آوردهاي مهم، مشكلات مالي و بحران اقتصادي در غرب اين كشورها بويژه عملكرد و برخي موضع گيري هاي دولت مردان افغانستان اين كشورها به كاهش هزينه هاي جنگ و خروج از افغانستان مي انديشند.
حال پرسش مهم ديگر اين است كه براستي با خروج ناتو از افغانستان كه اين كشور وارد مرحله ي تازه ي از حيات سياسي خود خواهد شد آيا دولت مردان ما طرحي براي آينده كشور دارند؟  با توجه به آنچه گفته آمد تحولات امروز افغانستان نيز نه تنها بي ارتباط به تحولات دوران جنگ سرد و مسائل پيراموني آن نيست كه ربط وسيق و تنگاتنگ با رقابت ها و بازي هاي بزرگ دو قدرت مهم وقت، يعني شوروي و آمريكا دارد.
چه كسي مي تواند منكر اين باشد كه آمريكا براي آزادي اروپاي شرقي و پايان استيلاي شوروي بر آسياي مركزي بويژه افغانستان و عدم دست رسي شوروي به آبهاي گرم، گروه هاي را كه امروز تروريست و بنياد گرا ناميده شده و عليه آنان جنگ پرهزينه كنوني تحت عنوان مبارزه علي تروريزم راه اندازي شده است را حمايت و تجهيز كرد. اين مطلبي است كه بارها مقامات ارشد آمريكايي صراحتا به آن اعتراف كرده اند و به عنوان نمونه مي توان به بخش هايي از سخنان هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه آمريكا در يكي از جلسات كنگره اشاره كرد. كلينتن در اين سخنان به صراحت به نقش آمريكا در ايجاد سازمان تروريستي القاعده اعتراف مي كند وي مي گويد ما گذشته مشتركي با سازمان القاعده داريم.  وي مي گويد “كساني را كه امروز با آنها در افغانستان و پاكستان مي جنگيم 20 سال پيش خودمان به وجود آورديم زيرا در جنگ عليه شوروي سابق از آنها استفاده مي كرديم”.
اما آنچه كه براي شهروندان امروز افغانستان اعم از موافق و مخالف نظام كنوني در افغانستان مهم است اين  است كه براستي تا چه زماني مردم افغانستان بايد قرباني اين رقابت هاي پنهان و جنگ نيابتي قدرت ها باقي بمانند؟  مخالفان مسلحي كه همه روزه هموطنان شان را مي كشند آيا به اين هم فكر كرده اند كه در اين بازي بزرگ همچنان قرباني خواهند بود؟ آيا ملت افغانستان با پيشيينه با شكوه تاريخي و تمدني خود نمي تواند بگونه ي عمل كند كه نه تنها قرباني صرف نباشد بلكه در تحولات دهه ها و سده هاي آتي در منطقه و جهان تاثير گذار بوده و خود نقش آفريني فعالانه داشته باشد؟
به نظر مي رسد وقت آن رسيده است كه ما بايد درك كنيم تمامي كشورها و قدرتهاي جهان بدنبال تامين منافع و تحميل راهبردها و پلان هاي كلان خود در جهان اند. از اين رو ملت و دولت افغانستان بايد راهبرد مشخصي براي خود داشته باشد و گرنه اين كشور قرباني هميشگي بازي هاي بزرگ و جنگ نيابتي قدرت خواهد شد.  مخالفان و موافقان نظام كنوني در كشور بايد از خود بپرسند كه آيا جنگ و صلح كنوني در افغانستان مبتني بر خواسته شهروندان اين كشور طراحي و عملي شده است؟ آيا حقيقتا برنامه ي براي تامين صلح و ثبات واقعي مبتني بر منافع و مصالح دراز مدت افغانستان وجود دارد؟ آيا هم طالبان و هم حكومت افغانستان بيشتر در زميني بازي نمي كنند كه خود هيچ نقش و تاثير جدي در انتخاب آن و در نهايت تعيين نتيجه بازي ندارند؟
اصولا اگر طالبان افغانستان را دوست دارند واين سرزمين را كشور خود ميدانند چرا بايد اين همه دراين كشور فاجعه آفريني كنند؟ و در مقابل اگر دولت افغانستان طرف مذاكره با طالبان است چرا نتوانسته است در اين ده سال با طالبان نزديك شوند و اعتماد آنانرا جلب نمايد؟. با توجه به اين واقعيت ها مي توان گفت تعيين چارچوب ها و پيش شرطهاي مذاكرات، و نه اهداف و استراتيژي هاي جنگ و صلح در افغانستان، مشخص نيست اين به معني كشاندن افغانستان در ميدان بازي و جنگ نيابتي ديگران است.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار