بخش : تحلیلی -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : پنجشنبه, 18 آوریل , 2013 لینک کوتاه خبر :

ريشه هاي مشكلات افغانستان و راه حل ريشه آن چيست؟

سه دهه بحران، جنگ و ناامني در افغانستان، ياور مردم به حل بحران و منازعه طولاني مدت در كشور را كمرنگ تر مي سازد.

جنگ در اين مدت جزئي از زندگي مردم بوده است و صلح نيز به عنوان راه حل نهايي كه هميشه براي رسيدن به آن تلاش شده است. به همان اندازه كه جنگ طولاني بوده تلاش ها براي صلح نيز قدمت دارد. اما هيچ يك به سرانجامي نرسيده است.
راه حل خروج از بحران افغانستان را بايد در علل و عواملي جستجو كرد كه اين بحران را به وجود آورده اند. براي يافتن علت هاي بحران افغانستان معمولا بسياري از افراد راه افراط و تفريط را رفته اند. باراندازي و فرافكني و جستجوي عوامل بحران صرفا در وراي مرزها و كشورهاي دور و نزديكي كه با افغانستان در ارتباط هستند، سابقه طولاني در سياست افغانستان داشته است. نقش كشور همسايه ؛پاكستان،در بحران افغانستان تنها يك بخش از عوامل اصلي ادامه جنگ و نا امني در افغانستان به شمار مي رود كه البته بايد به دقت بررسي شده و براي حل آن گام هاي اساسي برداشته شود.
عوامل خارجي هميشه به كمك و تكيه بر عوامل داخلي توانسته اند در يك كشور بحران ايجاد نمايند. عوامل بحران زاي داخل كشور زمينه اي بوده اند تا با كمك عوامل خارجي بر ادامه بحران بيافزايند. كشورهاي بزرگ و داراي نقش در اعمال فشار بر كشورهاي  همسايه، مي توانند به عنوان عاملي تاثير گزار در حل بحران افغانستان كمك نمايند. همان گونه كه سازمان هاي بين المللي و جامعه جهاني نيز مي تواند از نقش خود در اعمال فشار بر كشورهاي همسايه استفاده نموده و در حل بحران افغانستان عمل نمايند.
كشورهاي خارجي در مدت ده سال گذشته و پس از سقوط حكومت طالبان، همان گونه كه در كنار افغانستان قرار داشته اند، اما به دنبال منافع و مصالح خود نيز بوده اند. كه در برخي موارد عمل و اظهارات رسمي شان متناقض بوده است. و آن انتظاري كه دولت و مردم افغانستان از اين كشورها داشته اند برآورده نشده است. اما حكومت افغانستان نيز نتوانسته است تا در يك راهبرد جامع و اساسي سياست منسجم و واحدي را در قبال كشورهاي ديگر به اجرا در آورد.
افغانستان اكنون در حالي كه براي دور جديدي از حيات سياسي خود آمادگي مي گيرد تا بدون حضور كشورهاي خارجي و با تكيه بر توان نظامي خود، كشور را اداره كند، نيازمند تعاملي جديد و دوامداري با كشورهاي بزرگ مي باشد. افغانستان از يك سو با تكيه بر حمايت جامعه جهاني مي تواند بر كشورهاي منطقه براي عدم دخالت در امور افغانستان يا مجبور ساختن آنان به اعمال فشار و مبارزه با گروه هايي كه در افغانستان نقش مخرب دارند، استفاده كند اما پيش از آن حكومت افغانستان بايد به ضعف ها و كاستي ها و عوامل بحران زا در داخل كشور توجه نمايد.
راهبرد خروج از بحران در افغانستان مسير مشخصي را تعقيب نمي كند. مشخص نيست كه منظور از موثر بودن راه حل سياسي و غلط بودن راه هاي نظامي چيست.
آيا منظور اين است كه صلح به هر بهايي كه لازم باشد، بدست آيد كه در اين صورت برنده واقعي جنگ طالبان هستند. و يا اينكه صلح به عنوان يك هدف تعقيب شود ولي با كساني كه صلح را به بهاي زير پا گذاشتن تمامي دستاوردهاي افغانستان در طول ده سال گذشته مي خواهند، جنگ شود و قدرت آنان شكسته شده ومجبور به اطاعت از دولت افغانستان شوند؟
همچنين عواملي همچون فساد اداري و كشت و قاچاق مواد مخدر، ضعف جدي دولتمردان در ارايه يك حكومت سالم و مورد قبول مردم، كه از عوامل اساسي در گريزان شدن و فاصله يافتن مردم از حكومت و راه را براي سرباز گيري مخالفان از ميان مردم باز مي كند، چگونه بايد از بين بروند.
در نهايت بايد گفت كه راه حل بحران افغانستان نه تنها ريشه در خارج از كشور دارد و نه محصور در عوامل داخلي مي باشد. حكومت افغانستان بايد همان اندازه كه به اعمال فشارهاي بين المللي براي رفع عوامل خارجي مي كوشند، بايد براي از ميان بردن عوامل بحران  در داخل كشور تلاش نمايند.

  1. ziarahimi :

    اگر افغانستان میخواهد به صلح دست یابد باید ابتدا مسله خط دیورند را حل کند با حل شدن خط دیورند کشور تروریست برور که همان باکستان است دست از سر مردم مظلوم مردم افغانستان برخواهد داشت و مسله دوم که در افغانستان واقعا نگران کننده است شکاف های قومی است باید این شکاف های قومی را کم کنم تا همدیکر بذیری بین مردم ایجادشود این وقت است که یک ملت کاملا منسجم خواهم داشت و همه دست به دست هم داده کشور عزیز خود را به شکوفایی وخود کفایی سوق دهیم

  2. احمد :

    اگر رهبران امروزین افغان واقعا صلح میخاهند اول صلح بیدون حضور داشت کشور های بیگانه دوم حکومت دموکراتیک یافدرالیزم قدرت تقسیم داری تعادل توازن سهم داده شود چون همه افغانند سوم؛ همه رهبران حکومت پیشین و حال یک صدا اعلام روز آشتی ملی افغان کنند چون عوامل اساسی اند ؟ شاید سوال پیداشود که ما اگر حکومت توازن به شکل فدرالیزم یادموکرات بین افغان ها بگیرم ؛ شایدکمک کشورها به عنوان دوست کمرنگ شود اما برعکس تاریخ نشان میدهد قانون اساسی کشور بهترین راز موفقیت یک دولت است وقتی یک صدا یک ملت یک حرکت بودیم قدرت نامشروع سیاست خارجی بما اثر گذار بوده نمیتواند در اوینصورتیکه امنیت داشتیم باز هرچیز خاط داشتیم؟ چون مادارای معادنات ذخایرات هنوزهم هستیم باید تحت مدیریت سالم به خیر عمومی واقعی استفاده شود ؟ همچنین بهترین کشور کشاورزی هستیم باید مدیریت سالم در نظر گرفته شود ؛ وغیره ها؟خوب شاید که تقسیم قدرت عمومی واقعی را بعضی طرفها قبول نکند؟باز در آن صورت به همه سابط میشود که آن طرف درگیر ما افغان نیست؟ باز هم در آن صورت موفق هستیم::در خاطمه باید گفت که من کشور عزیز خوده مردم خوده عزت نوامیس ملی مادران برادران خواهران پدران وغیره دوست دارم بمن اهمیت دارند همه اقوام مختلف ؛بخاطر ملت مظلوم یتیم بیچاره افغان خود اشک میریزم این استراتژی به نفع مردم عمومی است به صلح پایدار می انجامد انشاءالله

  3. صبور :

    روحیه وحدت ملی، خصومت های بین المنطقه‌ی، ضعف کاری و فساد حاکم در دولت، اجرا نشدن قانون، بیکاری و بی شغلی مردم، نبود اراده سیاسی برای ختم بحران از عوامل عمده جنگ و بحران در افغانستان است.

  4. ناشناس :

    مشکلات افغانستان بسیار است اما مشکلات به دلیلی پیدا میشود این مشکل را کی ایجاد کرده مشکل افغانستان ریشه در گذشته دارد
    این او ان دلیل شده نمی تواند

  5. علی محمدی :

    اگر افغانستان میخواهد به ثبات برسد اعم از ثبات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره
    پس باید در قدم نخست مسئله خط دیورند را یک طرفه تا ما از شر همسایه بنام پاکستان آزاد شویم .
    دوما باید یک اجماع داخلی ایجاد شود وهمه مردم دست بدست هم بدهند وحرف قوم ومذهب و سمت را کنار بگذارند تاباشد یک افغانستان واحد یک پارچه را شاهد باشیم
    واز این غافل نباشیم تاوقتیکه امنیت در افغانستان تامین نشود هیچ کس وهیچ قومی روی خوشی را نخواد دید وآنهای که تاهنوز هم به این فکر هستند که با حرف یک قوم میتواند به صلح دست یابد، این فکر، خواب است توخیال است تومحال است تو جنون

گزارش تصویری
پربازدیدها
آخرین اخبار