افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : تحلیلی -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : شنبه, 29 سپتامبر , 2012 لینک کوتاه خبر :

بازی بی سرانجام آمریکا در افغانستان

آمریکا از حمله به افغانستان نتوانست به اهداف سیاسی و امنیتی خود نایل شود و با دستاوردهای محدودی روبه رو گردیده است. دولت های سلطه گر معمولا تلاش می نمایند برای دست یابی به اهداف خاص خود به جنگ و خونریزی روی آورند. مقامات کاخ سفید نیز هم با توجه به این دیدگاه تلاش نمودند براساس الگوی امنیتی مداخله گری علاوه بر کسب اهداف سیاسی و امنیتی مدنظر خود در کوتاه مدت در پروسه زمانی طولانی به مدیریت امور جهان و منطقه خاورمیانه دست یابند. بدینسان شکست آمریکا در افغانستان علاوه بر خدشه دار شدن اعتبار بین المللی آن، به معنی شکست داعیه ی رهبری جهانی آمریکا می باشد که با حمله به افغانستان نمود عینی پیدا کرده است.

آمریکا براساس عمل به آموزه امنیتی حمله پیش دستانه، درصدد اثرگذاری فعال بر معادله های قدرت در خاورمیانه وآسیای مرکزی از رهگذر حضور درافغانستان وسلطه بر منابع استراتژیک انرژی وکارشکنی واختلال در ائتلاف های امنیتی واقتصادی ایران ،چین وروسیه درقالب شانگهای  می باشد.

درسطح جهانی آنچه دراثر اشغال افغانستان رخ داد حاکی از آن است که ایالات متحده آمریکا هرچند توانست به طورموقت وکوتاه چین وروسیه را برای مبارزه با آنچه آمریکا “تروریسم ” می خواندهمراه سازد اما آمریکا نه تنها نتوانست همراهی کامل این دوکشورراکسب نماید وبه این بهانه وبا تلقی های امپریالیستی از موضوع در معادله های امنیتی به سود خود وپیشاپیش اثرگذاری نماید ولی در تداوم این سیاست به شدت دچار مشکل  و نا بسامانی بین المللی شده است.

به هرصورت اهداف و دورنمایی سیاست ایالات متحده را از اشغال افغانستان می توان در سه سطح اقتصادی، سیاسی و امنیتی به شرح زیر بررسی نمود.

الف: تسلط بر منابع استراتژیک انرژی

ب: جلوگیری از قدرت یابی روسیه

ج: کارشکنی در ائتلاف ایران، چین و روسیه در قالب شانگ های.

رویدادهای نفتی دهه ی 70 و پس از آن آمریکا را ترغیب ساخته بود که استراتژی انرژی خود را پس از فروپاشی شوروی تغییر دهد و استراتژی جدید خود را در راستای اعمال نظام سلطه بر منابع نفتی و کنترل مسیرهای انتقال آزاد انرژی به بازارهای مصرف و به طور غیرمستقیم کنترل اقتصاد جهان سرمایه داری استقرار سازد.

در همین راستا بود که آمریکایی ها تلاش نمودند در راستای تنوع بخشیدن به سبد انرژی خود بر منابع استراتژی انرژی تسلط یابند. زیرا آنها به خوبی درک کرده بودند که این منطقه از جهان یعنی خلیج فارس و دریای خزر بیش از 70 درصد از ذخایر ثابت شده نفت و 40 درصد از ذخایر شناخته شده گاز را در خود جای داده است.

با توجه به مصرف روزانه 20 میلیون بشکه نفت در اقتصاد مدرن آمریکا و به دلیل حفاظت از خطوط انتقال انرژی، آمریکا به افغانستان حمله نمود تا جدا از حفاظت از خطوط انتقال انرژی بر منابع عظیم انرژی در ترکمنستان و آذربایجان و ازبکستان تسلط یابد تا با خیال آسوده جریان صدور و انتقال مداوم انرژی از کشورهای آسیای مرکزی و خلیج فارس به غرب تداوم یابد. بنابراین آنچه مسلم است اینست که اهداف راهبردی آمریکا در منطقه با مسأله انرژی پیوند خورده است. از این رو، این کشور بر حضور نظامی، اقتصادی و سیاسی خود در ماورای قفقاز و آسیای میانه تأکید دارد. نهایت کشورایران از مشکلات اساسی برای استقرار نظم هژمونیک مورد نظر امریکا در این حوزه نفتی و پیرامون آن به شمار می رود. بنابراین می توان گفت، آمریکا با استقرار پایگاه های نظامی در کشور های افغانستان و پاکستان درصدد است که منابع عظیم انرژی آسیای مرکزی و دریای خزر را از طریق لوله افغانستان، پاکستان و دریای عمان به آب های آزاد منتقل کند.سلطه هژمونیک آمریکا بر منابع انرژی و لوله های انتقال صادرات نفت و گاز منطقه، این کشور را در نیل به سایر اهداف منطقه ای خود نزدیک خواهد کرد.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار