افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : تحلیلی -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : چهارشنبه, 29 آگوست , 2012 لینک کوتاه خبر :

بازنگاهی به استراتژی آمریکا در افغانستان (بخش 1و2)

بخش اول

آمریكاییان در شرایطی حضور نظامی در افغانستان را در چارچوب منافع استراتژیك خود تعریف كردند كه از دیدگاه تاریخی پیشینه ای در این زمینه وجود نداشت. دوری افغانستان از آمریكا و همسایگی اش با دو قدرت بزرگ كمونیستی جهان، بی بهرگی این سرزمین از ثروتهای مادّی و ویژگیهای جغرافیایی آن سبب شده بود كه پرداختن به افغانستان از اولویت ها در سیاست خارجی آمریكا نباشد. پس از لشكركشی اتّحاد جماهیر شوروی بود كه تصمیم گیرندگان آمریكایی برای نخستین بار به افغانستان پرداختند و در دوران ده ساله حضور ارتش سرخ در آن كشور، كمكهای نظامی و مادّی را سیل آسا به سوی مجاهدین سرازیر كردند. كمكهای واشنگتن به مجاهدین، نه به انگیزه های ارزشی یا ایدئولوژیك بلكه یكسره فرصت طلبانه بود.

آمریكا بعد ازتجاوز شوروی سابق به افغانستان،احساس خطركرد، سیاست خودراتغییر داد و به حمایت ازمجاهدین پرداخت. لذا با محكوم كردن تجاوز شوروی خواستارخروج آن كشوراز افغانستان گردید. آمریكا در دوران جهاد از طریق پاكستان به حمایت مالی، تسلیحاتی از گروه‌های مجاهدین مقیم پاكستان پرداخت و در پی ضربه زدن به رژیم كمونیستی كابل و اتحاد جماهیر شوروی بر آمد.

آمریكا از تجاوز شوروی به عنوان خطر توسعه كمونیسم بهره برداری كرد و برای ضربه زدن به شوروی به حمایت نسبی مجاهدین برخاست . بدین سبب برای آسیب رساندن به اتحاد شوروی وتضعیف آن و پیش برد اهداف و سیاستهای خود، از مجاهدین حمایت كرد.لذا ‌مقدار كمك آمریكا در حد ضربه زدن به شوروی بود نه در حد تقویت مطلوب گروه های مجاهدین.

انگیزه اصلی آمریكاازحمایت مجاهدین فقط به خاطر ضربه زدن به شوروی و جلوگیری از نفوذ آن به كشورهای طرفدارآمریكابود وعمده اهداف این كشور منحصر به همین مورد می‌شد. بدین رویکرد آمریکا سیاست خاصی برای ایجاد حكومت جدید با ثبات در افغانستان نداشت. به دیگر سخن ایالات متحده بخاطر حمایت از مردم افغانستان از مجاهدین پشتیبانی نمی‌كرد بلكه هدف آن كشور این بود كه از افغانستان بعنوان سدی در مقابل نفوذ كمونیزم استفاده کند.

بدون تردید ایالات متحده آمریكا یكی از مهمترین حامیان مالی و تسلیحاتی گروه های جهادی افغانستان در دوران اشغال این كشور توسط شوروی سابق محسوب می‌شود.
این امر از سوی تصمیم گیرندگان سیاست خارجی آمریكا با ترس ازنفوذ كمونیزم و گسترش حوزه نفوذ شوروی توجیه می گردید.
در واقع سیاست آمریكا دراین دوره زمانی این بود كه شوروی را در افغانستان زمین گیركند و انتقام شكست خود در ویتنام را از اتحاد جماهیر شوروی بگیرد.
از آنجایی كه سیاست آمریكا دردوران جهاد،‌مهار اتحاد جماهیر شوروی و متوقف كردن آن بود، بعد از خروج نیروهای شوروی از افغانستان با اینكه حكومت داكتر نجیب الله بر سركار بود و رژیم كمونیستی بر كشور حاكم بود، افغانستان را به حال خود رها ساخت و این كشور رادرمیان بحران بزرگی تنها گذاشت.
با توجه به اینكه اكثر قریب به اتفاق گروه های جهادی هدف شان را شكست رژیم كمونیستی و خروج نیروهای شوروی و استقرار دولت اسلامی اعلام كرده بودند آمریكا با به وجود آمدن یك حكومت اسلامی دیگر در كنار جمهوری اسلامی ایران موافق نبود لذا بعد از پیروزی مجاهدین در استقرار دولت اسلامی مجاهدین نه تنها هیچ كمكی نكرد بلكه در پی ضربه زدن به آن برآمد و این كار را از طریق پاكستان ابتدا با حمایت از گروههای خاصی انجام می‌داد و سپس از آن با ایجاد گروه طالبان سیاست بی ثبات کردن این کشوررا در پیش گرفت.
آمریكا بعد از پیروزی مجاهدین دیگر انگیزه ای برای حمایت از دولت اسلامی گروه های جهادی نداشت چنانكه بعد از خروج نیروهای شوروی از افغانستان آمریكا به هدف خود رسید و مردم افغانستان را تنها گذاشت و در قبال جنگ های داخلی بعد از پیروزی مجاهدین در ظاهر سیاست بی طرفی در پیش گرفته و در خفا با حمایت از گروههای خاصی توسط پاكستان تفرقه افكنی می‌كرد.
پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان و به دنبال آن سقوط رژیم كمونیستی كابل، انگیزه اصلی آمریكا درتوجه به مسائل افغانستان از بین رفت.
درمقطع جنگ داخلی افغانستان، آمریكا بیشتر موضعی بیطرفانه، همراه با توصیه‌های اخلاقی به مذاكره برای ختم جنگ در پیش گرفت.
پس از تشكیل دولت اسلامی مجاهدین در افغانستان هم با كمك همدستان خود در منطقه، به تفرقه افكنی میان گروههای مجاهدین پرداخت وبا حمایت‌های مستقیم و غیر مستقیم از پاره‌ای گروه ها، جنگ و درگیریهای سختی را از اواسط تابستان 1371 بر مجاهدین و دولت افغانستان تحمیل كرد.

 

بخش دوم

آمریكا هرگز نمی‌خواست كه افتخار شكست دادن ابر قدرت شرق كه باتكیه بر هویت اسلامی مردم افغانستان صورت گرفت، باعث شودكه در نقاط دیگر جهان جنبش های رهایی بخش و اسلامی با الگو قرار دادن مجاهدین افغانستان به مبارزه بر علیه دولت‌های استكباری بپردازد و آنها را نسبت به پیروزی امیدوار سازد که در نتیجه خیزش عمومی مسلمانان را در پی داشته باشد لذا به تخریب چهره جهادگران و رهبران آنها پرداخت.

آمریكا تمایلی به تشكیل دولت اسلامی مجاهدین نداشت چنانچه درآن ایام دولت دکتر نجیب سقوط می‌كرد، پیروزی دیگری هم به نام مجاهدین و اسلام ثبت می‌شد و دولت اسلامی قویتری سر كار می‌آمد.

آمریكا مخالف تشكیل دولت اسلامی بود. شوروی هم چنین دولتی را نمی‌پذیرفت لذا هم آمریكا وهم شوروی موافقتی با تشكیل دولت اسلامی نداشتند و از تلاش برای جلوگیری از پیروزی دیگر مجاهدین دریغ نمی‌كردند. بدین پالیسی، آمریکا بعد از پیروزی مجاهدین ، دو سیاست را در قبال افغانستان در پیش گرفت:اول؛ مخدوش ساختن،چهره جهادگران كه باتكیه بر ارزشهای دینی و اسلامی بر ابر قدرت شرق پیروز شدند.

دوم؛ صحنه افغانستان بصورتی درآید كه الگوی ناخوشایندی از مبارزات دینی و ضد استعماری برای مسلمانان جهان ترسیم گردد تا مبارزین مسلمان در دیگر نقاط جهان نسبت به پیروزی شان ناامید گشته و از پیگیری هدف تشكیل حكومت‌های اسلامی منصرف شوند.

بدینسان،آمریكا همواره در صدد بوده است كه سیاست خارجی خود را دربرابر تحولات افغانستان ، بگونه‌ای تدوین كند كه اولا چهره افتخار آمیز جهادگران افغانستان كه با الهام ازتعالیم دینی و آموزه‌های اسلامی تحقق یافت مخدوش گردد و ثانیا صحنه افغانستان پس از پیروزی به گونه‌ای ترسیم گردد كه الگوی دردناكی از دستاوردهای مبارزات دینی و ضد استعماری را برای مسلمانان و پیشگامان مبارزات ضد استعماری ارائه كرده و درنهایت انگیزه مبارزه، انقلاب و استكبار ستیزی را نابودسازد زیرا پیروزی جهادگران افغانستان بر بزرگترین ارتش دنیا برای دنیا باور نكردنی و سرمشق آرمانی بود.

ادامه جنگ داخلی در افغانستان با خواست اساسی غرب و آمریكا برای زهر چشم گرفتن از همه خیزش‌های رهایی بخش بود تا دور نمای آینده شان را در افغانستان ویران ببینند.

آمریكا دراین دوره ی زمانی نسبت به وضعیت افغانستان حالت یك ناظر را به خود گرفته و پرونده افغانستان از روی میز سیاست مداران آمریكا به آرشیو تاریخ سپرده شده بود.لذا تا وقوع یازدهم سپتامبر، افغانستان دیگر آن اهمیت عصر نظام دو قطبی را بعد از فروپاشی شوروی برای آمریکا نداشت.عمده ترین عملكرد واهداف آمریكا قبل از یازدهم سپتامبر به طور خلاصه عبارتند از:

الف: رها كردن مجاهدین به حال خودشان به هدف زمینه سازی جهت بروز نزاع‌های درون سازمانی.

ب: حمایت نظامی و پولی از یك یا چند گروه خاص.

ج: حمایت اطلاعاتی از گروه‌های مورد علاقه و كارشكنی در فرآیند صلح سازی میان گروههای جهادی با هدف خسته كردن مردم افغانستان از جنگ و فراهم كردن زمینه حضورمطلق آمریكا در افغانستان.

در مجموع کل سیاست های آمریکا در این دوره زمانی براین متمرکز بودکه مجاهدین بعنوان یک الگوبرای سایر مبارزین اسلامی در سایر کشور های اسلامی تبدیل نشود.

بعد از روی كار آمدن طالبان و اعلام سیاست سخت گیرانه این گروه بر علیه زنان، دختران و سلب آزادی‌های مردم و ده‌ها احكام ضد بشری از طرف آن، حكومت ایالات متحده آمریكا اگر چه این گروه و حكومت آنان را برسمیت نشناخت ولی در عمل از آن گروه بدنام وبدكردار حمایت می‌كرد و حتی در تأسیس آن نقش اساسی داشته است.

دولت آمریكا از بدو شكل گری جنبش طالبان بنابر اهداف و منافعی كه در منطقه دارد آنان را حمایت کرد. بنابر برخی شواهد دولت آمریكا همگام با پاكستان و برخی دیگر از كشور‌ها در راه اندازی و شكل گیری این جنبش و گسترش آن سهیم بوده اند.

از آنچه كه گفته آمد به این نتیجه می‌رسیم كه آمریكا خواهان برقراری حكومت اسلامی در افغانستان نبوده و اگر از امارت اسلامی طالبان حمایت می‌كرد و حتی در تشكیل آن جنبش نقش داشته به خاطر بدنام كردن اسلام، ‌علما و مجاهدین بوده است. چون سیاست ایالات متحده  آمریکا بر آن بود که جهاد  وایده اسلامی نباید بعنوان یک اندیشه حاکم ورهای بخش در منطقه مطرح باشد. سیاست زیگزالی و ابهام انگیز آمریکا تا رویداد فاجعه آمیز یازده سپتامبر تداوم یافت.

حادثه یازدهم سپتامبر 2001 با تمام فجایع كه در پی داشت باعث تغییرات عمده در سطح وسیع برای افغانستان گردید، سقوط طالبان، موافقت نامه بُن، بر سر كار آمدن حكومت موقت و انتقالی، برگزاری لوی جرگه اضطراری و لوی جرگه قانون اساسی جدید و در نهایت تصویب آن و تصویب نظام جمهوری اسلامی برای حكومت افغانستان، برگزاری انتخابات ریاست جمهوری برای اولین بار در تاریخ كشور و درنهایت انتخابات  نمایندگان پارلمان با مشاركت تمام اقشار جامعه ، اینها همه نتایج مثبتی بود كه حادثه یازدهم سپتامبر برای افغانستان در پی داشته است.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار