افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : تحلیلی -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : سه شنبه, 9 عقرب , 1391 لینک کوتاه خبر :

افغانستان ؛ سرزمين غربت ها و عبرت ها

درمناظره انتخاباتي ميان اوباما و ميت راميني، مردم افغانستان نه بعنوان مخاطبين اين مناظره كه بعنوان منتظرين اين مناظره گوش به پيام اين مناظره سپرده بودند.

برخلاف انتظار هردو نامزد انتخاباتي در خلال مناظره اش از موضوع افغانستان به آهستگي و احتياط عبوركردند. اين در حالي بود كه در مناظره انتخاباتي ميان دومعاون اين نامزدان ،معاون ميت راميني خروج زودهنگام و مشخص نيروهاي آمريكاي را از افغانستان به شدت نكوهش كرد و آن را اشتباه سياسي اوباما خواند. اما در فاصله چند روز چه شد كه ميت راميني به اين سرعت نگرش خودش را تغيير داد و در مناظره خودش از آن حاشيه گرفت؟ بي ترديد اين امر بدان جهت بوده است كه افكار عمومي در آمريكا به شدت از تداوم حضور آمريكا و مزمن شدن مسئله افغانستان رنج مي برد و مردم آمريكا ديگر به حاصل جنگ افغانستان نمي انديشند و تنها به رهاي آمريكا از باتلاق افغانستان تأكيد دارند. بنابراين روي همرفته به اين نتيجه مي رسيم كه دولت آمريكا و مردم آن به اين اجماع رسيده اند كه نتيجه جنگ را در افغانستان باخته اند و تا همه چيز را نباخته خودش را به خانه شان برسانند. بنابراين مردم افغانستان و آمريكا در اين برهه تاريخ در برابر همان نمايشي قرار گرفته اند كه گويا در تاريخ ديروز افغانستان آن را ديده بوديم و با تمام پوست و استخوان خود آن را درك كرده بوديم حال سوال اينست كه آيا ادامه آن نمايش تراژيك دوباره در صحنه افغانستان بازتكرار خواهد شد؟ امروز داريم به همان نمايشي مي رسيم كه ديروز با بازيگري شوروي در افغانستان اجرا شد. در اين دو نمايش شباهت ها و عبرت هاي آموزنده و تأسف باري برايي افغانستان وجوددارند.
در پانزدهم فوريه ۱۹۸۹ ژنرال گروموف كه فرماندهي نيروهاي شوروي سابق را در افغانستان بعهده داشت، آخرين رزمنده ارتش سرخ بود كه بعد از ۱۰ سال حضور اين نيروها در افغانستان پا از خاك اين كشور بيرون كشيد.
او هنگامي كه خاك افغانستان را ترك مي كرد، لحظه اي روي پل دوستي بر فراز رودخانه آمو ايستاد و رو به افغانستان كرد، زير لب چيزهايي گفت كه هيچگاه شخص ديگري نفهميد و ثبت تاريخ هم نشد.
گروموف چه مي تواند گفته باشد؟ شايد براي آمرزش سربازانش كه در افغانستان كشته شده بودند، دعا كرده و يا شايد از اينكه بالاخره جان خود و عده اي از سربازانش را از اين “باتلاق” قرن سالم بيرون كشيده، اظهار شكر كرده است. بگذريم.
در سيزدهم ژوئيه ۲۰۱۱ نخستين كاروان نيروهاي آمريكايي افغانستان را ترك كردند به اين ترتيب خروج آمريكا از افغانستان نيز در روز چهارشنبه سيزدهم ۲۰۱۱ كليد خورد.
بين خروج كامل ارتش سرخ و حالا آغاز خروج آمريكا از افغانستان، ۲۲ سال فاصله است. ۲۲ سال در عمر يك ملت چيز زيادي نيست. يك چشم بهم زدن است، انگار همين ديروز بود. هر افغاني كه حداقل ۳۰ سال داشته باشد، حالا شاهد خروج يك ابر قدرت ديگر از افغانستان است.
“اگر برنامه خروج كه حالا آغاز شده است، طالبان را به پيروزي از راه جنگ اميدوار‌تر كند و جنگ ادامه يابد، احتمال اينكه داستان پس از خروج شوروي‌ها در افغانستان تكرار شود، خيلي بعيد نيست.”
ارتش سرخ بعد از ۱۰ سال حضور در افغانستان، بطور كامل از اين كشور خارج شدند؛ نيروهاي آمريكايي بعد از ۱۰ سال خروج را آغاز كرده‌اند.
آيا بقيه داستان هم تكرار خواهد شد؟
حالا سوال اساسي ماجراي بعد از خروج و قصه دولتي است كه ميراث ‌دار حضور نظامي غرب در افغانستان خواهد شد. آيا بقيه سناريو نيز تكراري خواهد بود؟ يعني دولت كنوني به سرنوشت دولت كابل بعد از خروج شوروي گرفتار خواهد شد؟
افغان ها به ياد دارند كه در افغانستان آن روز ونيز در سطح بين المللي، خروج شوروي از افغانستان شكست اين نيروها تلقي شد، هرچند دولت كابل در آن زمان هرگز آن را شكست تلقي نكرد و مانند دولت كنوني مدعي شد كه حالا دولت قادر است از خود، “انقلاب” و ” خلق” دفاع كند و بنابر اين نيازي به حضور بيشتر شوروي نيست.
دولت براي خروج نيروهاي شوروي مراسم رسمي گرفت، شاگردان مدارس مزار را به شهرك بندري حيرتان بردند تا براي سربازان شوروي سرود بخوانند، بر تانكهاي آنان گل بپاشند و از حمايت ۱۰ ساله ‌شان از انقلاب و انقلابيون افغانستان تشكر كنند.
اما حس عمومي چيز ديگري بود، هركسي در نهان چاره اي مي انديشيد و به فكر ساحل امني بود تا از طوفاني كه در راه است جان سالم بدر برد.
ارتش سرخ در ششم جدي/ دي ۱۳۵۶ خورشيدي وارد افغانستان شدند .
پس از خروج روسها، دولت كابل بيشتر بر مذاكره و مصالحه پاي فشرد، نام حزب دموكراتيك خلق، به حزب وطن تغيير كرد، پست نخست وزيري به يك فرد غير حزبي سپرده شد، هيات هاي مذاكره به سوي گروه‌هاي مجاهدين گسيل شد، با فرماندهان رده دوم و سوم تماس گرفته شد و به آنها پول داده شد و وعده مقام. اما هر قدر دولت بر مصالحه پاي فشرد، مجاهدين صلح طلبي دولت را نشانه ضعف تلقي كرده بيشتر به فتح كابل انديشيدند و به سقوط قهرآميز نظام.
شوروي ها براي دولت كابل، هزاران نفر كارمند متخصص كه معتقد به نظام بودند، به جا گذاشته بود، ارتش تا به دندان مسلح به ميراث گذاشته بود كه ده ها بمب افكن نوع ميگ ۲۷ و سوهو (سوخو)، داشت. تانكهاي مدرن و نفربر‌هاي نظامي تيزرو با نزديك به ۲۰۰ هزار سرباز.
“شكي نيست كه ميزان موفقيت يا عدم موفقيت دولت افغانستان به همين دو سالي باقي مانده اي گره خورده كه تا خروج كامل نيروهاي خارجي از افغانستان باقي مانده است.”
۲۲ سال بعد صحنه ها در بعضي از موارد آنقدر شبيه هم هستند كه انگار نه افغانستان يك پديده واقعي است و نه اتفاق هاي كه در اين كشور افتاده است؛ انگار داري فيلم تخيلي را براي بار دوم مي‌بيني، مردم عادي اكثرا خود را به پايان بازي دانا و آگاه مي‌دانند، و با جملات چند پهلو و معني‌دار “خدا عاقبت را به خير كند”. نگراني شان را از تكرار پايان مشابه، اظهار مي‌كنند.
اما سياستمداران و تحليلگران علي رغم همه تشابهات هنوز تفاوت هايي را مطرح مي كنند. اين جماعت به تفاوت هايي اميدوارند كه اگر درست درك شوند، پايان دولت كنوني را از فرجام دولت دكتر نجيب الله متفاوت خواهد كرد.
تحليلگران و سياستمداران معتقدند كه دولت دكتر نجيب الله را حمايت هاي بي دريغ و تبليغات گسترده غرب و پول بي حساب شيوخ عرب از پاي انداخت اما اين بار حمايت غرب با دولت افغانستان است. از سوي ديگر روند خروج نيروهاي آمريكايي و ناتو قرار است يك روند طولاني مدت باشد، روندي كه از نيمه ۲۰۱۱ شروع شده و قرار است تا ۲۰۱۴ كامل شود و در اين مدت دولت افغانستان زمان كافي دارد تا ضعف‌هايش را جبران كند.
ارتش سرخ پس از ده سال حضور نظامي در بيست و پنجم فوريه ۱۹۸۹ افغانستان را بطور كامل ترك كردند.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار