200 سال دخالت انگليس در افغانستان چگونه گذشت؟

زمان انتشار : سه شنبه, 28 اسد , 1393 , بخش : اخبار, خبر ویژه , کد مطلب : 18981 , نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ,
+
-

 

افراد و گروه هاي مخالف و حتي منتقد دولت افغانستان از طرف انگليس و رسانه هاي وابسته به آن بطور مستمر برجسته مي شوند و از اين طريق به اختلاف و تضاد آن ها با دولت دامن زده مي شود.

  

زماني که دو قرن پيش شاه شجاع حکمران وقت افغانستان معاهده اي سه ماده اي را با “مونت استوارت” نماينده وقت بريتانيا در پيشاور امضا کرد، هرگز فکر نمي کرد که راه را براي دخالت انگليس در امور کشورش باز کرده است و روند آن 200 سال بعد نيز ادامه مي يابد.

اين اقدام شاه شجاع در 17 ژوئن سال 1809 ميلادي نه تنها براي ملت افغانستان پيامدهاي ناگواري را در دوصد سال گذشته به دنبال داشت، بلکه سرنوشت غم باري را براي خود او نيز رقم زد. بطوري که حدود شش ماه بعد از امضاي اين معاهده يعني در تاريخ سوم فوريه 1810 ميلادي او مجبور شد از افغانستان فرار و خود را به حکمران وقت پنجاب تسليم کند.

** پيشينه دخالت انگليس در افغانستان

از جمله پيامدهاي دخالت انگليس در افغانستان بعد از امضاي معاهده فوق الذکر که از طريق حمايت از مهره مورد اعتماد خود يعني شاه شجاع خارج نشين صورت مي گرفت، وقوع جنگ هاي مختلف داخلي بخصوص بين سالهاي 1818 تا 1835 در افغانستان بود که باعث شد کشور به سردار نشين هايي تقسيم شود که هرکدام ساز خود را مي زدند.

استعمار پير براي پايان دادن به اين جنگ ها و اعمال حاکميت خود بر سرزمين افغانستان مجددا در تاريخ 26 ژوئن سال 1838 معاهده اي 17 ماده اي را با شاه شجاع و “رنجيت سينگ” حکمران وقت ايالت پنجاب امضا کرد و زمينه را براي لشکرکشي به افغانستان فراهم ساخت و در نتيجه جنگ اول ميان افغانستان و انگليس از سال 1838 آغاز و تا سال 1842 ادامه يافت.

از مهمترين وقايع اين جنگ مي توان به ورود شاه شجاع در معيت قواي انگليس به کابل در تاريخ ششم اگوست سال 1839 و هجوم سربازان انگليسي به روستاهاي شمال کابل و آتش زدن آن ها اشاره کرد.

با ادامه فشارهاي قواي انگليس سرانجام “امير دوست محمد” پادشاه وقت افغانستان در پنجم نوامبر سال 1840 ميلادي خود را تسليم انگليسي ها کرد، ولي در سال بعد يعني 1841ميلادي طي دو اقدام تهاجمي افغانستانیها توانستند ضربات سختي را به انگليسي ها وارد کنند.

در اولين ضربه در تاريخ 2 نوامبر 1841 مجاهدين افغانستان با يک حمله غافلگيرانه به نيروهاي انگليس در منطقه “بالاحصار” کابل شبيخون زدند و خسارات زيادي به آن ها وارد ساختند و در ضربه ي بعدي که در 23 دسامبر همان سال روي داد، سفير وقت انگليس ، “ويليام مکناتن” در نشست مشترک رهبران افغانستان و انگليس درکابل، توسط وزير اکبر خان از سران کشور، کشته شد.

بعد از اين دو ضربه معاهده اي 18 ماده اي بين رهبران افغانستان و انگليس در اول ژانويه سال 1842به امضا رسيد و در روز 14 ژانويه همان سال هنگام خروج قواي انگليس بازهم درگيري بين آن ها و مجاهدين افغانستان روي داد و تلفات سنگيني به انگليسي ها وارد شد.

تنش در روابط دو کشور تا سال 1855 ميلادي ادامه داشت تا اينکه در 30 مارس همان سال قرارداد دوستي بين دو کشور در سه ماده در شهر پيشاور امضا شد. اين وضعيت تا سال 1878 ادامه پيدا کرد، اما با توجه به اين که انگليسي ها در راستاي سياست استعماري خود در طول اين مدت بيکار ننشسته و حاکميت خود را به دو منطقه سوق الجيشي اطراف افغانستان يعني سيستان و کويته تحميل کرده بودند،در اين سال جنگ دوم انگليس و افغانستان آغاز شد.

نيروهاي انگليسي با تصرف شهر قندهار در هشتم ژانويه 1879 ميلادي زمينه انعقاد معاهده ننگين “گندمک” را که در 28ماه مه همان سال بين يعقوب خان پادشاه افغانستان و “لوئيس کيوناري” سفير وقت انگليس امضا شد، فراهم ساختند.

چهار ماه بعد از انعقاد اين معاهده يعني در سوم سپتامبر همان سال اهالي شهرکابل عليه انگليسي ها قيام کردند و “لوئيس کيوناري” را به قتل رساندند. به دنبال اين رويداد نيروهاي انگليس در هفتم اکتبر همان سال وارد کابل شدند و اميرمحمد يعقوب پادشاه افغانستان پنج روز بعد استعفايش را به نماينده انگليس تسليم کرد. وي پس از خلع شدن از سلطنت توسط انگليسي ها به هند فرستاده شد.

در روابط انگليس و افغانستان تا 25 سال بعد اتفاق خاصي پيش نيامد تا اينکه در 21 مارس 1905 ميلادي معاهده صلحي تحت عنوان “خال” در کابل بين اين دو دولت امضا شد. اين وضعيت بين دو کشور ادامه يافت تا اين که در چهارم ماه مه سال 1919 سومين جنگ افغانستان و انگليس مشهور به “جنگ استقلال” آغاز شد که سه ماه طول کشيد. در هشتم اگوست همان سال معاهده صلح ديگري بين دو کشور در شهر راولپندي پاکستان به امضاي طرفين رسيد.

بعد از اين تاريخ ظاهرا جاي پاي انگليس در مسايل داخلي افغانستان حداقل در منابع مکتوب به چشم نمي خورد و با روي کار آمدن محمدظاهرشاه در هشتم نوامبر 1933 و کودتاي محمد داوود در 17جولاي 1972 عليه او و کودتاي افسران وفادار به حزب دمکراتيک خلق افغانستان طرفدار شوروي سابق عليه محمد داوود خان در 27 آوريل 1978 و مقاومت مردم مسلمان افغانستان در مقابل رژيم کمونيستي، سرانجام ارتش سرخ در تاريخ 22 دسامبر 1979 وارد افغانستان شد و بعد از 9 سال اشغالگري در 15ماه مه 1988 اين کشور را ترک کرد.

بعد از خروج نيروهاي شوروي از افغانستان حکومت مجاهدين کابينه خود را در دوم ماه مه 1992 رسما اعلام کرد ولي اين حکومت بيش از چهارسال دوام نياورد و با ورود نيروهاي طالبان در 27سپتامبر 1996 به کابل اداره اين کشور به دست طالبان افتاد.

طالبان نيز نزديک به پنج سال در افغانستان حکومت کردند و پس از تهاجم همه جانبه آمريکا به اين کشور جاي خود را به دولت موقت به رهبري حامد کرزي دادند که در پنجم دسامبر 2001 به رياست دولت موقت افغانستان انتخاب شد.

اولين دسته از سربازان انگليسي در قالب نيروهاي ایتلاف غرب به رهبري آمريکا در16 نوامبر 2001 در “بگرام” افغانستان پياده شدند و حضور علني و عملي انگليس در افغانستان بار ديگر آغاز شد.

** دلايل و اهداف لندن از حضور در افغانستان

سير تاريخي دخالت استعمار پير در افغانستان که اجمالا به آن اشاره شد، نشان مي دهد که دولتمردان انگليسي در راستاي سياست استعماري اين کشور علاقه خاصي به حضور در افغانستان دارند که مهمترين دلايل آن را مي توان در موارد ذيل جستجو کرد:

1- افغانستان به عنوان همسايه شوروي سابق بهترين موقعيت را براي انگليس و متحدان غربي آن فراهم مي ساخت تا از نزديک تحرکات و تحولات شوروي را که بزرگترين رقيب غرب بشمار مي رفت، رصد نمايند. البته با فروپاشي شوروي سابق سه جمهوري تازه استقلال يافته ترکمنستان، ازبکستان و تاجيکستان با افغانستان هم مرز شدند و اين دليل حداقل در دوران بعد از شوروي اهميت خود را از دست داده است.

2- همسايه بودن افغانستان با چين نيز از ديرباز براي انگليس و غرب حايز اهميت بوده است. از آنجا که چين چه در دوران جنگ سرد و چه در دوران بعد از آن به عنوان يک قدرت نظامي و سياسي و در دو دهه اخير به عنوان يک قدرت اقتصادي براي غرب يک خطر بالقوه محسوب مي شود، غرب براي مقابله با اين خطرحضور خود را در افغانستان ضروري مي داند.

3- داشتن مرز مشترک طولاني افغانستان با ايران نيز از ديگر دلايل علاقه مندي انگليس و غربي ها به حضور در کشور ما محسوب مي شود، بخصوص در دوسوي اين مرز اقليت هاي قومي و مذهبي که انگليسي ها از ديرباز حساب ويژه اي براي استفاده از احساسات آن ها درجهت ايجاد ناامني درکشورهاي هدف بازکرده اند، زندگي مي کنند.

4- بافت سنتي قبيله اي افغانستان و حضور فرقه هاي متنوع نژادي – قومي و مذهبي در کشور همراه با عقب ماندگي تاريخي آن ها در ابعاد فرهنگي و اقتصادي فرصت خوبي را براي انگليس و متحدان آن فراهم ساخته است تا با استفاده از اين شاخصه ها اهداف استعماري خود را دنبال نمايند.

5- افغانستان به عنوان دارنده بيشترين سطح زير کشت خشخاش و بزرگترين توليد کننده انواع مواد مخدر در دنيا که به گزارش سازمان ملل متحد تنها در سال 2008ميلادي ميزان آن به 65 ميليارد دالر رسيده است، قاعدتا براي اهداف خاص انگليس و متحدان اين دولت سوژه بسيار مهمي بشمار مي رود.

** شيوه ها و شگردهاي انگليس براي تاثيرگذاري در رخدادهاي افغانستان

با توجه به انگيزه و دلايل علاقه مندي دولت انگليس به حضور در افغانستان که مواردي از آن اشاره شد، اين دولت به شيوه ها و شگردهاي خاصي براي تاثيرگذاري در تحولات و رخدادهاي افغانستان متوسل شده که مهمترين آن ها روش معروف “تفرقه بينداز و حکومت کن” است.

در اين روش انگليسي ها با عمده کردن اختلافات نژادي، قومي، ديني، مذهبي، سياسي و حتي سليقه اي که در کشوري مانند افغانستان يک امر طبيعي است، زمينه را براي ايجاد تنش و درگيري داخلي فراهم مي کنند و قاعدتا در اين درگيري سرمايه ها و امکانات مادي و معنوي کشور به هدر مي رود و مجبور مي شود براي جبران زيان ها به کشورهاي خارجي از جمله انگليس وابسته شود.

يکي ديگر از شيوه هاي انگليس براي تاثيرگذاري در تحولات افغانستان حمايت سياسي و رسانه اي از گروه هاي اپوزيسيون داخلي و خارجي دولت هاي نسبتا مردمي بوده است.

در اين شيوه افراد و گروه هاي مخالف و حتي منتقد دولت افغانستان از طرف انگليس و رسانه هاي وابسته به آن بطور مستمر برجسته و درشت نمايي مي شوند و از اين طريق به اختلاف و تضاد آن ها با دولت دامن زده مي شود.

در چارچوب اين روش، انگليسي ها سعي مي کنند در افکار عمومي اين گونه وانمود کنند که تفاهم بين گروه هاي مختلف ممکن نيست و تنها راه براي برون رفت از اين مشکل کنار رفتن دولت است.

از ديگر شيوه هاي استعمار پير براي دخالت و نفوذ در افغانستان استحاله فرهنگي کشور است، در اين شيوه که بيشتر از طريق رسانه هاي مکتوب، ديداري و شنيداري و بخصوص در دهه هاي اخير از طريق اينترنت صورت مي گيرد، نمادها، الگوها و ارزش هاي غربي درقالب مد، فيلم، موسيقي، نقاشي، ادبيات و انواع هنرهاي ديگر به جامعه سنتي افغانستان تزريق مي شود. نتيجه اين اقدام، کمرنگ شدن هويت ملي – مذهبي مردم در جامعه و پناه بردن آن ها به فرهنگ هاي وارداتي است.

اشتراک گذاری »