بخش : اخبار -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : پنجشنبه, 13 نوامبر , 2014 لینک کوتاه خبر :

هر که با ما نیست، علیه ما است!

با گذشت بیش از 13 سال از کشته شدن احمد شاه مسعود و آغاز قتل‎های زنجیره‎ای در افغانستان به نظر می‎رسد که این نوع قتل‎ها در کشور ما همچنان ادامه دارد.

 

در سالهای اخیر بسیاری از مقامهای پرنفوذ افغانستانی هدف حملات انتحاری قرار گرفته و کشته شده‌اند، حملاتی که هر چند مسوولیت انجام بیشتر آنها را طالبان بر عهده گرفته‌اند، اما به روشنی معلوم بود که هدف حذف چهره‌ها و جریانی خاص از دولتمردان بوده و تنها آنها هستند که یکی یکی در دام حملات انتحاری حساب شده می‌افتند.

 

احمد شاه مسعود، برهان ‎الدین ربانی رییس جمهور پیشین، سیدمصطفی کاظمی وزیر پیشین تجارت و فرمانده جهادی، عبد الحق فرمانده جهادی، ذبیح‎الله، جنرال محمد داوود داوود، مولانا سید خیلی، حاجی قدیر، مطلب بیگ، احمدخان سمنگانی، سید اسدالله مسرور، شاه‎جهان نوری، خان‎محمد مجاهد و چندین رهبر مردمی و جهادی دیگر که به شکل مرموزی ترور شدند که ابتدای همین هفته محترم ظاهر فرمانده پولیس کابل نیز از این ترورها جان سالم به در برد.

 

این در حالی است که قتل‎های زنجیره‎ای رهبران و افراد متنفذ نشان می‌دهد این افراد از پایگاه اجتماعی خوبی برخوردار بوده و تا حدی قادر به اعمال سیاست در دولت افغانستان بودند و نکته جالب اینکه همه افراد مذکور در جریان حیات سیاسی خود بر استقلال، منافع و مصالح کشور تاکید کرده و هر نوع حضور خارجی‎ها را مطرود و برخلاف منافع افغانستان می‎پنداشتند.

 

این رهبران مردمی سال‌ها برای آزادی کشور در برابر شوروی سابق جنگیده و با شبه نظامیان نیز نبرد کرده بودند که خود بیانگر آزادمنشی آن‎ها بوده و گویای مخالفت با هر نوع حضور کشورهای بیگانه در سرزمین افغانستان است اما اکنون حتی پرونده های قتل آنها نیز پیگیری نمی شود.

 

کارشناسان مسایل سیاسی اتهام ترور این افراد را به سه جناح نسبت می دهند.

 

گروه متهم اول مقامات کاخ سفید و رییس جمهور آمریکا باراک اوباما می باشد، زیرا آمریکایی ها برای بقای حضور خود در افغانستان حاضر بوده و هستند که دست به هر اقدامی بزنند. آنها برای رسیدن به این مقصود مخالفین را از سر راه شان برمی دارند.

 

گروه دوم طالبان و اعضای حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار می باشند که از قدیم الایام رقیب دیرینه حزب جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی بوده اند. همگان می دانند که حزب اسلامی یک حزب پشتون گرا بوده و در زمان جنگ شوروی در کنار هدف قرار دادن متجاوزین ، خودی ها را نیز گوشمالی می داد.

 

اینگونه که شواهد نشان می دهد حزب اسلامی در حال حاضر با ترور شخصیتهای برجسته تاجیک، خصومتهای قبلی خود را تسویه می کند. واضح است، هنگامی که سران تاجیک ترور و کشته شوند، افراد بعدی که از حزب جمعیت بر سر کار می آیند، توان کاری این اشخاص را ندارد، لذا بدین طریق، جایگاه طالبان و حزب اسلامی هرچه بیشتر در منطقه باز می شود.

 

اما سومین گروهی که می توان ترور این افراد را به آنها نسبت داد، یک جریان برنامه ریزی شده قبیله گرا است. این جریان، متشکل از سیاست بزرگ پشتون گرایی در منطقه می باشند که هدف آنها حذف همه سران غیر پشتون به طرق مختلف از صحنه سیاسی کشور است.

 

گذر زمان نشان داده است که حامیان سیاست پشتون گرایی، برای رسیدن به این مقصد بعضی از افراد غیر پشتون را با پول و مال دنیا آوده ساخته آنان را در معاملات تجاری غرق ساخته اند. که بعضا همین موضوع سبب از بین رفتن آبروی جهادی آنان نیز شده است.

 

این جریان پشتون گرا، تعداد دیگری از رهبران تاجیک را با اتهامات اجتماعی، سیاسی و اخلاقی از صحنه سیاست کشور خارج نموده اند. آن عده باقیمانده از سران جهادی حزب جمعیت اسلامی هم که نه خریداری شدند و نه این وصله ها به آنان چسبیده است، گرفتار ترور و انتحار شده و از سیاست افغانستان برای همیشه کنار گذاشته می شوند.

 

باید گفته شود تمام این سیاستها با طراحی و برنامه ریزی سازمان استخباراتی پاکستان بوده و هست. چرا که این قوم قبیله گرای افغانستان، از چنان هوشی برخوردار نیستند که بتوانند این حملات را طرح ریزی نمایند.

 

البته می توان از دلایل عمده موفقیت این جریان، به فراگیر شدن حزب اسلامی در سراسر افغانستان اشاره کرد. زیرا به همت پاکستان بعد از دوران جهاد، پشتون ها بیش از پیش با یکدیگر با یکدیگر متحد شده و پشتون نیکتایی دار و پشتون محلی یکی شدند.

 

اگر کمی با دقت نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که طی این سال ها حتی یک رهبر یا شخصیت پشتون ترور نشده در حالی که اکثر سران تاجیک کشته شده اند. علت آن هم مشخص است زیرا دیگر کسی از تاجیک های حزب جمعیت اسلامی حمایت نمی کند.

 

به هر حال آنچه لازم است به دولت جدید که یکی از رییسانش داکتر عبدالله پشتون ولی تاجیک خوانده می باشد، گوشزد نماییم این است که عدم توجه کافی به چرایی و چگونگی قتل رهبران مردمی، پرسش‎هایی را در اذهان عمومی ایجاد کرده و از سوی دیگر گویای موافقت غرب با این ترورها است زیرا در صورت زنده‎بودن این رهبران جهادی و مردمی، غرب به هیچ صورت قادر به تداوم حضور در افغانستان نبود.

 

 

گزارش تصویری
پربازدیدها
آخرین اخبار