افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : اخبار, خبر ویژه, مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : شنبه, 23 آگوست , 2014 لینک کوتاه خبر :

عوامل بي ثباتي تاريخي در افغانستان

… كم نيستند آناني كه در مورد اهميت ژئوپلتيك افغانستان سخن رانده اند. مردان سياست پيشه با پندارهاي جهان گستر؛ براي تحقق روياهاي نسل هاي آينده شان نقشه تسخير و تسلط براين قلمرو را با ايده ها و طرح هاي متنوع از خود به وديعه گذاشته است.
اين كشور از گذشته هاي دور مورد توجه رهبران سياسي و مذهبي جهان قرار داشته است. با وجودي  كه جغرافياي افغانستان محاط به خشكه است و از نظر داشتن منابع نفتي وگازي نيز در سطح بسيار پاييني قرار دارد، اما به دليل موقعيت ژئوپليتيك خود، اين كشور در كانون توجه جهانيان قرار داشته است. روزگاري راه تجاري ابريشم كه بزرگترين مسير تجارتي و بازرگاني درجهان انرور بود از اين جغرافيا عبور مي كرد. بعدها به دليل همين موقعيت حياتي جهان گرايان و امپراتوراني چون اسكندر مقدوني با لشكرش پاي براين سر زمين نهاد. امروزه نيز اين كشور سه ناحيه مهم و استراتژيك خاورميانه، آسياي ميانه و اقيانوس هند را به هم وصل مي كند. از منظر سياسي نيز همسايگي با قدرتهاي مانند چين، روسيه  و هند كه  هر كدام در جهان كنوني از  اقتدار بالايي برخوردار هستند، بر اهميت افغانستان به عنوان گره گاه استراتژيك  جهان افزوده است.

جغرافياي فعلي افغانستان تحت فشارها و دخالت هاي اجانب و همگرايي هاي دولت هاي حاكمه وقت تعيين گرديد. به نظر مي رسد موجوديت  و هويت كشوري به نام افغانستان بيشتر تحت قيادت استعمارگران شكل گرفته است، تا زمامداران دروني. طبقه حاكم فقط نقش تأييد كنندگي سياست هاي قدرت هاي زمان را در چنان  شرايطي داشتند و بس.

اين كشور هدف “بازي بزرگ” ميان دو استعمارگر شرق  وغرب بود. امپراتوري روسيه و دولت بريتانيايي هند در قرن نوزدهم در يك جغرافياي كلان تر هدف بازي بزرگ را راه اندازي كرده  بودند كه افغانستان نيز بخشي از اين بازي بزرگ به شمار مي رفت. اين رقابت ها افغانستان را به عنوان يك كشور حايل قرار داده بود، بدون اين كه ملاحظه اي براي مفيديت اين نوع از استراتژي مورد نظر بوده باشد. مطابق با معاهدات و قراردادهاي اين دو طرف درگير براي گسترش جغرافياي امپراتوري بود كه كش و قو‏سهايي دراين سرزمين پديد مي آمد. بالاخره در زمان عبدالرحمن و با فشارهاي انگلستان و روسيه وقت، افغانستان از پيكر بزرگ خود جدا شد و به صورت فعلي در نقشه سياسي و جغرافيايي جهان عرض اندام كرد.

در قرن بيستم نيز اين كشور از مناقشات موجود در جهان به دور نماند. در چنين زماني كه ايالات متحده آمريكا جاي انگلستان را در رقابت هاي سياسي و نظامي جهان گرفته بود، بار ديگر افغانستان وارد رقابت هاي اين دو قدرت زمان گرديد. در عمل اين كشور خود به مركزي ترين ميدان مبارزه اين دو قدرت در آمد و دستخوش تحولات زيادي گرديد.

در زمان حاضر؛ قرن بيست و يك، بار ديگر افغانستان به كانون توجه جهانيان و سياستمداران تبديل شده است. اين بار نيز عامل خارجي در سوق دادن درگيريها و  نابساماني ها دراين كشور نقش دارد. گروه القاعده به رهبري اسامه بن لادن عامل اصلي بيروني است كه فجايع قرن بيست ويك اين كشور را رقم زده است. از سوي ديگر دخالت هاي بي وقفه استخبارات خارجي، منطقه و همسايه هاي افغانستان در روشن كردن آتش جنگ دراين سرزمين قابل تامل است. به نظر مي رسد، حاكمان بر سر كار آمده در اين كشور حتي در چنين زمانه اي بيش از آن كه به منافع ملي و افغاني در سياست گذاري ها و حكمراويي هاي خود توجه داشته باشند، عامل خارجي و خواست باداران بيروني را بيشتر مورد مداقه قرار مي دهند. بديهي است كه نقش انتصابي بودن وانتخابي بودن رهبران  وكارگرازان سياسي نيز از اهميت زيادي بهره مند است. همانگونه كه مي دانيم به استثناي دوران اخير؛ پس از تحولات يازدهم ستامبر، در ساير موارد مردم و اهداف مردم براي حاكمان  هيچ گونه اهميتي نداشت وآنان تنها با اتكا به منافع خود و خانواده اش تصميم  گيري  و عمل مي كرد.

آنچه كه دوران اخير را مي تواند از دوران هاي گذشته جدا كند اين است كه، بر خلاف دوران گذشته اين بار حضور جامعه جهاني در راستاي منافع مردم افغانستان و مبارزه با دشمنان حياتي و تاريخي اين مردم است. اين بار حضور ائتلاف جهاني به رهبري ايالات متحده آمريكا، سبب شده كه اوضاع نا به سامان اين كشور كه در زمان حاكميت طالبان و حضور القاعده در افغانستان  به سراشيبي سقوط سوق يافته بود تا حدي بهبود يابد و براي اولين بار افكار عمومي  در افغانستان اهميت پيدا كند.

عوامل بي ثباتي درافغانستان

عوامل بي ثباتي درافغانستان را اگر بازبيني كنيم، مي توان آن را در مولفه هاي قوميت، مذهب، ايدئولوژي، و حكومت دانست.

قوميت؛ افغانستان موزاييك قوميت ها، بيش از 50 قوميت با خصوصيات زباني و قومي و سنت هاي ويژه در آن وجود دارد. وجود قوميت هاي مختلف دراين كشور به دليل هم ديگر ناپذيري اين اقوام همواره سبب چالش و درگيري هايي بوده است. محور اين درگيري ها ازسويي زمين، آب، چراگاه بود است و ازسوي ديگر موضوع محوري دراين درگيري ها اقتدار طلبي و انحصار گرايي حاكمان بوده است. اقوام غير پشتون كه درگذشته از امتيازات حكومتي محروم بودند، پس از كودتاي ماركسيستي نور محمد تركي واشغال افغانستان به وسيله ارتش سرخ و شكل گيري جهاد به شكل موثر تري ظاهر شدند. به گونه اي كه مطالبات آنان از قدرت غير قابل انكار شد. از اين زمان منازعه قومي بيشتر در چارچوب سهيم شدن در قدرت و يا رد چنين خواسته اي صورت مي گرفت.

مذهب : در دو دوران نقش مذهب در منازعات افغانستان بسيار پر رنگ است؛ دوره امير عبدالرحمن خان و دروره طالبان. امير عبدالرحمن قيام خود عليه ديگر اقوام را صبغه مذهبي داد و از علماي آن روز جامعه پشتون اخذ فتوا كرد. پس از اين فتوا بود كه مردم باترغيب حكومت براي تاراج مردم هزاره در مركز افغانستان كمر بستند؛ زيرا آنان از سويي دلخوش تاراج اموالي بودند كه از هزارستان به دست مي آوردند واز سوي ديگر شركت در جنگ را واجب شرعي مي پنداشتند. طالبان نيز دراستفاده از مذهب براي سركوب مخالفان و استحكام قدرت متمركز خود استفاده وسيع كردند. عنوان طالب خود برگرفته از گزاره هاي مذهبي  است. آنان مقاصد سياسي را در لفافه مذهب  انجام مي دادند.

ايدئولوژي؛ اسلام، ماركسيسم وناسيونالسيم از ايدئولوژي هاي بود كه در دورانهاي مختلف در افغانستان مورد استفاده براي پيشبرد مقاصد واهداف دولت مردان وكارگزاران سياسي قرار گرفت.

حكومت؛ به نظر مي رسد، عامل حكومت از وسعت عمل بيشري نسبت به ساير موارد برخوردار است. چرا كه اين عامل به نحوي در دوران هاي مختلف، عوامل سه گانه ديگر را به خدمت گرفته است. ثبات در استراتژي حاكمان افغاني حلقه مفقوده اي بوده است. آنان به قصد تلاش مي كردند، با ايجاد نا امني و فضاي نا آرام، به تحقق اهداف ونيات خود بپردازد. اهدافي كه به نفع هيچ قوم، تبار ويا مذهبي نبود، بلكه براي تامين منافع حاكمان و خانواده انان استفاده مي شد.

نتيجه اين كه در افغانستان تاريخي بي ثباتي به عنوان يك اصل مورد بحث است و جزء استراتژي حاكمان براي تداوم حكومت شمرده مي شود. با وجودي كه در پاره اي از موارد، تنشهاي قومي،مذهبي وايدئولوژيكي دراين كشور وجود داشته است، اما به نظر مي رسد، حتي اين عوامل نيز به گونه اي از جانب ارباب سياست به عاريه گرفته شده است، تا در تحكيم پايه هاي قدرت و تدوام آن نقش ميخي براي محكم كردن طناب خيمه سياست بازي كند. افغانستان پسا طالبان بزرگترين مشق دموكراتيك براي  سامان بخشيدن به انگاره سياسي و اجتماعي در اين سرزمين است. اميد است ثبات نسبي اين  كشور باگذشت زمان به ثبات پايدار و همه گستر تبديل شود.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار