افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : اخبار, تحلیلی -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : شنبه, 28 دسامبر , 2013 لینک کوتاه خبر :

شفاخانه های کابل؛ گورهای پنهان!

شفاخانه ها در تمام نقاط دنیا یکی از استوانه های اساسی یک جامعه سالم است؛ زیرا این گستره ارتباط مستقیم با وضعیت روحی و جسمی فرد فرد یک کشور دارد.
اما از آنجایی که این مهم نیز درمعرض هر نوع ناهنجاری مرتبط با جامعه قرار دارد، می تواند در روند کار صحیح آن چالش ایجاد شود که در این امر سیاست ها و برنامه های دولت حاکم نیز موثر است.
در جامعه ما شفاخانه ها بنا به اوضاع متشنج موجود، در کنار دیگر مشکلات فرا روی مردم، ازعملکرد مناسبی برخوردار نبوده و نه تنها باعث ایجاد یک فضای سالم صحی در کشور نشده؛ بلکه بیماران در بدل از رفتن به این شفاخانه ها، آرزوی مرگ می کنند.
شفاخانه هایی که برای کشاندن مردم به این مراکز از نیرنگ های متفاوتی استفاده می کنند؛ از استقرار داکتران خارجی تا نام گذاری این شفاخانه ها به اسامی مذهبی که مورد توجه و احترام مردم است.
از آنجایی که آحاد مردم ما از اقتصاد کافی برای مراجعه به مراکز صحی مناسب برخوردار نیستند، همواره با مراجعه به شفاخانه های بی کفایت دچار مشکلات فراوانی می شوند از معالجه نا درست تا تطبیق داروهای نا مناسب و بی بهره.
از سویی بعضی از این شفاخانه ها با تبلیغات نا درست از حسن نیت مردم سوء استفاده کرده و به دلیل عدم آگاهی کافی آنها از قیمت داروها و درمان، هزینه های گزافی را به جیب می زنند.
رضا خلیلی یکی از خبرنگاران صدای افغان(آوا) چندی پیش به دلیل کسالت موجود برای تداوی به شفاخانه های اطراف پل سوخته و کوته سنگی کابل مراجعه می کند که در این بین هزینه های زیادی را به مصرف میرساند؛ اما نه تنها که وی از تداوی صحیح بی بهره می ماند، بلکه مشکل جدی تری به علت تشخیص و تجویز نادرست دارو و درمان گریبان گیر وی میگردد.
به گفته وی : پس از رفتن به چند دکتر شخصی و عدم بهبودی ، وی مجبور به مراجعه به شفاخانه “فردوس” شده تا شاید مداوای خودش را در آنجا بیابد اما نه تنها که وی درمان نشده، بلکه به دلیل تزریق نادرست از سوی پرستاران این شفاخانه، وی دچار مشکل حادتری می شود که با مراجعه مجدد به این شفاخانه، داکتران معالج وی را به ادامه استفاده کردن از داروهای تجویز شده تشویق می کنند.
با سپری شدن چند روز و وخیم شدن حالش، وی برای تدوای به یکی ازمطب های خصوصی منتسب به داکتران خارجی مراجعه کرده و با مصرف هزینه گران نوع بیماری وی تشخیص و مورد مداوا قرار گرفت.
نظر این دکتر مبنی بر تشخیص داکتران قبلی این بوده است که آنها نتوانسته اند علت بیماری وی را تشخیص دهند.
اما رضا خلیلی بعد از مداوای اصلی متوجه مشکل دیگری شد که آنهم ناشی از تزریق نادرست پیچ کاری توسط پرستاران شفاخانه ” فردوس” به بدن وی بود.
جای تزریق پیچ کاری چرکین و نا آرامی را برای وی در پی داشت که این مشکل درد بیشتری را برای وی به وجود آورد.
با مراجعه مجدد به شفاخانه “درمان” به دلیل نبود هزینه کافی تشخیص بر این شد که محل پیچ کاری در بدن وی به دلیل اشتباه پرستار چرکین شده و ابسه کرده است. با تشخیص پزشک وی هر چه عاجلتر باید تحت عمل جراحی قرار بگیرد و مواد چرکین از بدن وی خارج شده در غیر این صورت احتمال وارد شدن این مواد به خون وی زیاد بوده و باعث میکروبی شدن و در نهایت خراب شدن خون وی میگردد.
با این حال بیماران زیادی بوده اند که به دلیل میکروبی شدن خونشان یا قطع عضو گردیده یا جانشان را از دست داده اند.
رضا خلیلی برای عمل جراحی صبح جمعه به شفاخانه “درمان” مراجعه کرد اما وضعیت موجود در این شفاخانه برای بنده که همراه وی بودم بسیار اسفناک بود.
شفاخانه با وجود بستری بودن بیمارهای فراوان عملا تعطیل بود، نه پرستاری و نه کسی که به داد مریض برسد، حتی کسی هم برای راهنمایی وجود نداشت .
بیماران زیادی را دیدم که به دنبال اطاق مورد نظر سرگردان بودند و هیچ کسی موظف از طرف این شفاخانه برای هدایت آنها وجود نداشت .
اطاق های سرد که به هر چیزی جز اطاق های شفاخانه می ماند که بنا به اساس داستان های واقعی که خوانده بودم به اطاق شکنجه نازی ها شباهت داشت.
من که همراه بیمار بوده و از صحتمندی کامل برخوردار بودم از دیدن وضعیت این شفاخانه هراس کرده و عینا به آن جمله بیماران که به جای آمدن به این شفاخانه ها برای تداوی آرزوی مرگ می کردند، پی بردم.
حال از این موارد که چشم بگردانیم آنچه که برای من بیشتر از هر چیزی نگران کننده بود، وضعیت نامناسب نداشتن امکانات مداوا و صحی در این شفاخانه بود .
در این گیر و دار به دنبال اطاق عملیات می گشتم که ببینم دوستم رضا خلیلی، در کدام اطاق قرار است که عملیات شود که دربی را دیدم که با شیشه های شکسته و ورقی بر روی آن زده شده بود که به هر چیزی شباهت داشت جز اطاق عملیات!.
نگرانی ام را پنهان کردم تا رضا چیزی نفهمد که جناب دکتر با هیبتی متفاوت رسید و دستور به بردن رضا به اطاق عمل داد.
من به باورم که رضا قبل از عملیات آنهم گرچه کوچک باشد باید از سوی پرستاران آماده شود؛ اما کسی به جز خانمی که پاک کاری میکرد نبود.
رضا را این خانم به عملیات خانه برد و من هم تا درب اطاق عملیات همراهشان؛ با خودم فکر میکردم که شاید پرستارانِ کمک داکتر در داخل اطاق عملیات باشند و از آن بابت کمی خاطر جمع بودم.
ناگهان همین خانم آمد و مرا برای خریدن دوا به دواخانه فرستاد که در این بین پرسیدم پرستار کنار دکتر است که خنده تلخی کرد و گفت من کمک دکتر هستم.
این لحظه برایم بسیار گران تمام شد، اما دیگر چاره ای نبود عملا رضا به یک سلاخ خانه رفته بود و کاری جز دعا برایش نمی شد کرد.
از این ترسیدم که میکروب ها و عفونت های بیشتری وارد بدن وی نشود.
زیرا در دیگر نقاط جهان اتاق عملیات از مهمترین نقطه آن شفاخانه است که کسانی که در آن کار می کنند از تخصص کافی برخوردار بوده و از لحاظ صحی، پاکترین جای شفاخانه است.
علاوه بر آن، کسانی که در اطاق عملیات وارد می شوند اعم از داکتر و پرستار، باید لباس های مخصوص و کاملا استریل شده به تن کنند. اما این واقعیت و مهم در این شفاخانه وجود نداشت و این خانم با همان لباس های پاک کاری و دستان آغشته به خاک و میکروب، در کنار داکتر معالج در اطاق عمل قرار گرفت.
گرچه رضا خلیلی آن وضعیت اسفناک را سپری کرد و به محل سکونتش بازگشت؛ اما آنچه که من از این واقعه تلخ و تاسفبار شاهد بودم، وضعیتی اسفناک در حد فاجعه در وضعیت صحی مردم کشور بود.

ماخذ: آواپرس

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار