افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : اخبار, خبر ویژه, مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : دوشنبه, 1 سپتامبر , 2014 لینک کوتاه خبر :

دولت سازی در افغانستان؛ ضرورت، موانع و راهکار ها

بعد از سال 2001 میلادی و حضور جامعه جهانی در افغانستان، افغانستان پروسه دولت سازی را آغاز نمود. اما با گذشت بیش از سیزده سال روند دولت سازی در افغانستان ناموفق بوده است. در این نوشتار تلاش می شود ضرورت پرداختن به دولت سازی در افغانستان به بررسی بگیرد. در شماره های بعدی موانع و راهکار های دولت سازی در افغانستان را به بررسی خواهد گرفت.

اول؛ افغانستان در مسیر توسعه یافتگی قرار دارد. اساس و بنیاد توسعه یافتگی وجود نظم و امنیت و ثبات است. افغانستان یکی از بی ثبات ترین کشور ها دانسته شده است. وجود بی ثباتی و ناامنی باعث کندی روند توسعه یافتگی کشور شده است. حفظ ثبات، نظم و تامین امنیت یکی از کارویژه های اساسی دولت می باشد. بنابراین، برای حفظ نظم، ثبات و تامین امنیت جان و مال شهروندان لازم است که به روند دولت سازی توجه جدی صورت گیرد.

به همین منظور و به برخی دلایل دیگر، در سال های اخیر در مطالعات مربوط به توسعه و نوسازی بر نقش دولت در توسعه یافتگی تاکید شده است. در کشور های جهان سوم در مطالعات توسعه و نوسازی دو تئوری برجستگی و نمود بیشتر از تئوری های دیگر دارد. وجود دولت مقتدر و توسعه گرا و حلقه نخبگان توسعه گرا. اندیشمندان توسعه و نوسازی در مطالعه توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی کشور های جهان سوم تاکید زیاد بر دولت مقتدر برای بسیج نیرو ها و توافق نخبگان سیاسی برای دست یابی به توسعه یافتگی نموده است. از آنجایی که افغانستان جزء کشور های جهان سوم و توسعه نیافته محسوب می شود، از این جهت دولت سازی دارای اهمیت اساسی و جدی می باشد.

دوم؛‌ افغانستان جزء کشور های پسا منازعه محسوب می شود. در کشور های پسا منازعه معمولا حکومت و حاکمیت ضعیف است. در عین حال، گروه های مختلف برآمده از جنگ حامل خُرده قدرت ها در سطح جامعه می باشد. به عبارت دیگر، خُرده قدرت های موجود در سطح جامعه مانع اعمال حاکمیت دولت محسوب می شود. گروه های حامل خُرده قدرت ها تهدید جدی برای ثبات، نظم و امنیت جامعه است. وجود این گروه ها با منابع قدرت احتمال خیزش های قومی و قبیله‏ای را افزایش می دهد. برای مهار گروه های پرخاشگر و برای جمع آوری خرده قدرت ها نیازمند نهاد های ملی و قدرتمند می باشیم تا این نهاد ها بتواند خُرده قدرت ها را از سطوح و لایه های مختلف اجتماعی جمع آوری نموده و به صورت مشروع و قانونمند مورد استفاده قرار دهد. برای این منظور، نیازمند آنیم تا به روند دولت سازی و بنیاد های تئوریک، ذهنی و فرهنگی، اجتماعی و تاریخی آن توجه جدی نمایم.

سوم؛ وجود نهاد های ضعیف در کشور های جهان سوم مانند افغانستان باعث شده است که منافع تعریف برای نهاد ها وجود نداشته باشد. یا به عبارت، نهاد ها به آن پیمانه‏ای ضعیف است که قادر به حفظ و جستجوی منافع خود نیست. به جای آن منافع رهبران و کارگزاران نهاد ها اولویت داده می شود. اولویت منافع رهبران و کارگزاران نظام سیاسی زمینه را برای فساد و سوء استفاده از موقعیت و پایگاه رسمی آن ها فراهم می کند. فساد باعث انحراف تمام روند ها و فرایند ها دولت می شود. برای جلوگیری از فساد و تعریف منافع برای نهاد ها نیازمند توجه به پروسه دولت سازی می باشیم. بدون دولت مقتدر نه جلوی فساد گرفته می شود و نه رهبران و کارگزاران نظام سیاسی منافع و مصالح نهاد های ملی را برتر از منافع و مصالح شخصی خود می داند.

در افغانستان بنا بر مطالعات نهاد های بین الملل بیشترین فساد صورت می گیرد. فساد گسترده هم باعث کاهش سرمایه گذاری های خارجی شده است و هم در روند کمک های بین المللی خلل وارد نموده است و هم منابع و هزینه های مادی و انسانی به هدر رفته است. جلوگیری از فساد گسترده و جذب سرمایه های بین المللی و حفظ همکاری ها و حمایت های بین المللی نیازمند ایجاد دولت مقتدر و دارای منافع تعریف شده می باشد.

چهارم؛ عصر کنونی را جهانی شدن نام نهاده‏اند. در تئوری های جهانی شدن به دو مسئله تاکید شده است. یکی به کاهش نقش دولت و کمرنگ شدن مرز های دولت-ملت ها. در این تئوری تاکید بر بازیگران فراملی و شرکت های چند ملیتی شده است. دو؛ در تئوری دوم نقش نهاد ها و شرکت های چند ملیتی و فراملی را می پذیرد اما همچنان دولت را بازیگر اصلی در سطح نظام بین الملل می داند. واقعیت های عینی نیز تاکید بر تئوری دوم دارد. بدین معنی که دولت-ملت ها همچنان نقش مرکزی و اصلی را در عرصه نظام بین الملل بازی می کند. در عین حال که بازیگران جدیدی نیز ظهور کرده است.

اگر تئوری را بپذریم و نقش دولت را همچنان برجسته بدانیم، انکار نمی توانیم که شرکت های فراملیتی در درون کشور ها نفوذ نموده است و نقش های اقتصادی دولت و بخش خصوصی را مورد چالش قرار داده است. سوال این است که دولت چگونه می تواند شرکت های فراملیتی را کنترل و از شرکت های داخلی(دولتی و خصوصی) در مقابل شرکت های چند ملیتی حمایت کند. بدون شک، دولت های قادر به کنترل شرکت های چند ملیتی است دارای نهاد های ملی نهادمند باشد. دولت ملی که قادر به حفظ ثبات و جمع آوری میالیات از قلمرو حاکمیت خود نباشد، نمی تواند بر شرکت های چند ملیتی که نفوذ گسترده پیدا کرده است، کنترل داشته باشد.

این نکته را نیز باید یادآور شوم که شرکت های چند ملیتی سوال های جدیدی فراروی حاکمیت دولت ها به وجود آورده است. دولت های ضعیف قادر به حفظ حاکمیت خود در برابر نفوذ شرکت های چند ملیتی نیست. تنها دولت های قادر به حفظ حاکمیت خود خواهد بود که پروسه دولت سازی را موفقانه پشت سر گذاشته باشد. بنابراین، پروسه دولت سازی از این جهت برای افغانستان دارای اهمیت اساسی می باشد.

پنچم؛ پرداختن به روند دولت سازی از جهت دیگر نیز حائز اهمیت است. برای تثبیت دولت نیازمند آنیم تا ریشه های گروه های مخالف مسلح دولت را بخشکانیم. گروه های مخالف مسلح دولت از طریق کشت و قاچاق مواد مخدر نیاز های مادی و تسلیحاتی خود را تامین می کند. برای از بین بردن این مهم، نیازمند آنیم تا به روند دولت سازی توجه اساسی و جدی نمایم.

نکات فوق اهمیت روند دولت سازی را تا حدودی روشن می سازد. سوال اساسی این است که چگونه می توان روند دولت سازی را تسریع بخشید و یا چگونه می توان روند دولت سازی را موفقانه سپری کرد. برای پاسخ به این سوال نیازمند آنیم تا به برخی نکات اشاره نمایم.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار