افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : اخبار, مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : پنج‌شنبه, 24 دسامبر , 2015 لینک کوتاه خبر :

بازي قدرت در افغانستان

قدرت تنها در جدال با رقيب است که خودش را بازسازي مي کند و پويايي مي يابد. قدرت در غياب رقيب اما، زود فربه مي شود و به رخوت گرفتار مي گردد. در اين وضعيت بافتار قدرت، استحکام خودش را از دست مي دهد و قوام آن به استهلاک نزديک مي شود. دموکراسي اما، سهميه ي قدرت را هميشه عادلانه توزيع مي کند و از فربه شدن قدرت جلوگيري مي کند. به همين اساس است که تمرکز و انحصار در دموکرسي جايگاه خودش را از دست مي دهد.

 

قدرت مطلق، در مرور زمان پوسيده مي گردد، بدين سبب که از تغيير شرايط و نياز هاي زمانه ي سياست غافل مي ماند و کم کم در پيچ هاي خطر ناک شرايط، به سقوط مواجه مي شود. دموکراسي اما وضعيتي را پديد مي آورد که در آن فضا، قدرت مجبور است که در هر زمان خودش را پاسخگو و فعال احساس کند، وگرنه مجبور است که صحنه را براي رقيب واگذار نمايد. بدين رهيافت، دموکراسي تنها فضايي همگاني نيست، بلکه همچون هواي پاکي است که فضايي شفاف و تازه را براي نفس کشيدن قدرت و رقيب قدرت پديد مي آورد. با اين اصل، دموکراسي براي رشد و پويايي قدرت حاکم، وجود مقاوم رقيب را نيز يک اصل حياتي در نظر مي گيرد و بر وجود آن اصرار مي ورزد.

 

دموکراسي کهولت سن را براي قدرت حاکم، نا پسند و خطرناک مي داند، درست با همين اصل است که براي قدرت حاکم، جانشيني و تحول را يک امر واجب مي داند. اصل تحول و جانشيني در قدرت، وجود و ايجاد قدرت رقيب را به صورت اپوزيسيون، حياتي مي داند. اپوزيسيون بعنوان قدرت رقيب براي اقتدار حاکم، هميشه خودش را به روز رساني مي کند و براي تحويل گيري قدرت آمادگي مي گيرد. اين وضعيت از کهولت قدرت حاکم جلوگيري مي کند و در کنار آن نيرو هاي جوان را براي سهم گيري در قدرت ترغيب و آماده مي سازد. با اين فرايند است که قدرت در تاروپود جامعه نفوذ مي نمايد و ذهن شهروندان را به مسايل سياسي زمانه حساس و مسئول تربيت مي کند.

 

مسئوليت تحويل گيري قدرت براي قدرت رقيب، نيازمند آنست که قدرت رقيب داراي برنامه ي کامل براي جاگزيني قدرت حاکم باشد. در غير اين صورت، قناعت عام را به دست آورده نمي تواند و از اقبال عمومي حذف مي گردد. اين امر، نهاد اپوزيسيون را مجبور مي سازد که برنامه هاي حاکم را به صورت کارشناسانه نقد نموده و برنامه کارشناسي شده را براي جاگزيني در دست داشته باشد. تجربه ثابت ساخته است که تنها توليد برنامه به اميد جاگزيني، براي نهاد اپوزيسيون چندان سعادت بخش نيست و حتي نيروهاي اپوزيسيون را آرماني و ذهني بار مي آورد و از چانه زني عملي و مفيد تهي دست مي گذارد. بدين ضروت، علاوه بر برنامه سازي، استراتژي و ساختار سالم و با ثبات، براي نهاد اپوزيسيون اصل اوليه است. پيکر بندي نا متجانس در ساختار تشکيلات اپوزيسيون، حتي اين نهاد را در برنامه سازي دچار اختلال مي سازد.

 

در افغانستان اما، قدرت هميشه خاصيت مطلق انگاري و مطلقه داشته است. به همين خوي و خاصيت بود که رقيب هميشه به ديده دشمن پنداشته مي شد. از همين رو بود که رقيب پيوسته در جستجوي قدرت فيزيکي براي نفوذ در ساختار قدرت بوده است. اين وضعيت متأسفانه فضاي سياست را در افغانستان طوري بار آورد که خشونت و باج گيري، جزء بازي قدرت در افغانستان گرديد. به همين شيوه است که در افغانستان، خواسته هاي اساسي و سياسي، از راه خشونت و باج گيري دنبال مي گردد. در اين قاعده ي بازي متأسفانه تعامل و مدارا جاي چنداني براي رشد نيافته است. در فرهنگ باج و خشونت، قدرت امر مشترک پنداشته نمي شود. بلکه امرحيثيتي و شرافتي مي گردد که جز خويشاوندي کسي به صورت نا محرم، در حريم قدرت نبايستي حضور داشته باشد. ازين رو است که به جاي تعامل و کنار آمدن درقدرت، کنار رفتن رقيب از قدرت و دست يابي مطلق رقيب ديگر به قدرت، اصل پذيرفته شده است.

 

دست يازيدن اپوزيسيون به خشونت فيزيکي در افغانستان، دقيقا بر خاسته از همين فضا و فرهنگ سياسي و اجتماعي است. بر همين اساس است که در افغانستان اپوزيسيون مسلح بيش از حد قدرت و گستردگي يافته است. اپوزيسيون مسلح، در خوي و خصلت، از قدرت خودکامه چيزي کم ندارد. بدين معنا که اپوزيسيون مسلح جز کسب قدرت به صورت تمام، ديگر انديشه و تلاشي ندارد. کسب قدرت به صورت مطلق، جز حذف قدرت حاکم ديگر امر ممکن نيست. انتقال قدرت به اين روش و منش، هيچ تأثيري مثبت و سازنده ي براي جامعه ندارد و دموکراسي را براي هميشه نابود مي سازد. بر همين اساس است که دموکراسي از دهه چهل تا به امروز در افغانستان نا اميد و سرخورده مانده است.

 

اپوزيسيون به صورت هم خو با دموکراسي، تنها در زمان حکومت حامد کرزي، شکل گرفت، اما چندان سازوکار فني نداشت. بدين صورت که از عنصر نقد فني و ارائه برنامه ي فني در راستاي بهسازي مديريت کشور، عاري و مبري بود. چه آنکه برنامه ي به صورت مکتوب و مدوني، از طرف اپوزيسيون در دسترس رسانه و نخبگان اجتماعي قرار نگرفت. چه آنکه اصلا منتشر و مطرح نشد. با اين هم اپوزيسيون از لحاظ تشکيلات و ساختار، قابل توجه و دقت بود. اين اپوزيسيون توانست که در زمان انتخابات با قدرت تمام قامت راست کند و در تشکيلات دولت وحدت ملي پنجاه در صد سهم خالص ببرد.

 

با اين وضعيت، دولت وحدت ملي، اپوزيسيون سابقه را هضم نمود و آن را فرو بلعيد. در اين فرايند براساس توافق، دولت وحدت ملي مي بايست که رئيس اپوزيسيون را معرفي کند و امتياز دولتي را براي او در نظر بگيرد. با اين سياست، نهاد اپوزيسيون به سادگي بازيچه و از حيثيت تهي مي گردد. اما دولت وحدت ملي تا هنوز به اين کار، اقدام نکرده است. در خلاء معرفي اپوزيسيون دولتي، تيم اصلاحات و همگرايي، تا هم اکنون مشي و خرام، اپوزيسيوني را از دست نداده است. بدين سبب است که رياست اجرائيه در چندين نطق رسمي خود، به صورت و حالت اپوزيسيوني کم کاري هاي دولت را به اعتراض گرفت.

 

در کنار اين، از بدو تولد دولت وحدت ملي، انتقاد هاي بسياري به آدرس دولت سرازير شده است ولي اين انتقاد ها بيشتر به صورت فردي بوده است. اولين نهادي که به صورت رسمي در وادي رقيب دولت قامت بر افراشت، کنگره ملي به سردمداري لطيف پدرام بود. اما اين قامت با تمام برازندگي، قباي اپوزيسيون مقتدر را نتوانست که بر شانه ي خويش بيفکند.

 

حامد کرزي تنها فردي سياسي کشور بود که سرانجام تيم و هواداران سابقش را منسجم ساخت و شوراي حراست و ثبات افغانستان را در صحنه پديد آورد. هرچند که باعث آشفتگي هاي موجود افغانستان، بسياري از اعضاي همين تيم است، اما باز هم حامد کرزي با تمام حيثيت و ذخاير دوران حکومت اش به ميدان آمده است. ديده شود که اين بار اين سياستگر سنتي و چالاک در فضايي مشوش موجود و طالبان پراکنده، در برابر قدرت حاکم چگونه مي خرامد؟

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار