افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : اخبار, خبر ویژه -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : سه‌شنبه, 12 آگوست , 2014 لینک کوتاه خبر :

اقتصاد افغانستان؛ دلايل عدم رشد اقتصادي در بيش از يك دهه

اقتصاد افغانستان تا حدودي زيادي متاثر از ساختار جامعه است. ساختار اگر قبيله اي باشد، اقتصاد جامعه مبتني بر غارت و چپاول است. ساختار و بافت جامعه اگر صنعتي باشد، اقتصاد جامعه نيز صنعتي و مبتني بر بازار آزاد است.

اقتصاد افغانستان از زمان شكل گيري افغانستان كنوني تا دهه هاي پاياني مبتني بر غارت و چپاول بوده است. نيازمندي هاي جامعه از طريق لشكركشي ها به كشور هاي ديگر تامين مي شد. گروه هاي اجتماعي در درون كشور به خاطر تامين نيازمندي هاي خود بر گروه هاي ديگر حمله مي كرد و دار و ندار گروه هاي اجتماعي ضعيف را غارت و چپاول مي نمود.تاريخ افغانستان نمايانگر همين مسئله است. با حضور جامعه جهاني در افغانستان اميدهاي زيادي به وجود آمد تا دگرگوني در ساختار و بافت اجتماعي جامعه به وجود آمده و به تبع آن دگرگوني در اقتصاد افغانستان رخداد پذير شود.

جامعه جهاني ميليارد ها دالر به افغانستان كمك نمودند اما بعد از گذشت بيش از يك دهه اتفاق جديدي در ساختار اجتماعي و اقتصادي افغانستان رخداد پذير نشده است. اين مسئله مي توانيم به اين شكل طرح نمايم كه اقتصاددانان معتقد است كه براي توسعه اقتصادي نيازمند سرمايه اوليه مي باشيم كه بتواند اقتصاد يك كشور را به حركت در آورد. اين سرمايه اوليه از دو طريق ممكن است. اول؛ از طريق كمك هاي بيروني. دوم؛ از طريق جمع آوري ماليه و عوايد داخلي. 104 ميليارد دالر مي تواند سرمايه اوليه خوبي براي به حركت در آوردن اقتصاد افغانستان باشد. سوال اين جا است كه چرا 104 ميليارد دالر نتوانست اقتصاد افغانستان را به حركت در آورد.

پاسخ به سوال فوق نيازمند بررسي بنياد هاي اقتصاد افغانستان و چگونگي عملكرد جامعه جهاني در افغانستان مي باشيم. اول سعي مي شود بنياد هاي اقتصاد افغانستان را به بررسي بگيرم.

همان طور كه در بالا متذكر شديم كه سنگ بناي اقتصاد افغانستان را احمد شاه ابدالي با غارت گري و چپاول اساس گذاري نمود. اقتصاد مبتني بر غارت و چپاول براي سال هاي متمادي بعد از احمدشاه ادامه يافت. در زمان ظاهر شاه كه افغانستان با كشور هاي مختلف رابطه برقرار نمود زمينه دگرگوني اقتصاد افغانستان فراهم شد. اگر زمينه هاي دگرگوني اقتصادي فراهم شده بود اما جهت گيري هاي سياسي در روابط بين الملل و سياست هاي داخلي منجر به آن شد كه افغانستان از حركت به سمت دگرگوني باز ماند. سياست هاي خارجي منجر به آن شد كه افغانستان فرصت دگرگوني را از دست بدهد.

با حضور شوروي در افغانستان اگر چه فرصت براي تغييرات بينادي فراهم شده بود اما گروه هاي محافظه كار اين فرصت را از افغانستان گرفت. شوروي اگر چه روي برخي زيربنا هاي اقتصادي افغانستان كار نمود اما فرصت بيشتر نياز داشت تا زير بنا هاي اقتصادي افغانستان به صورت اساسي ايجاد گردد.سقوط شوروي در افغانستان همزمان شد با ويراني تمام عيار اقتصاد افغانستان. بعد از خروج نيرو هاي شوروي ديگر نه سرمايه اوليه براي بازسازي زيربناي اقتصادي فراهم شد و نه نيرو هاي سياسي انگيزه و خواست ايجاد و بازسازي زير بناي اقتصادي را داشتند. حضور طالبان باعث ويراني بيشتر شد. هر آنچه ساخته بودند، طالبان نابود كردند. با سقوط امارت اسلامي طالبان فرصت ديگر فراهم شد تا افغانستان بتواند زير بناي اقتصادي خود را بازسازي نمايد.

رويكرد نگارنده بر اين است كه در بيش از يك دهه گذشته افغانستان نتوانست از فرصت ها استفاده نمايد. آنچه در ذيل مي آيد در حقيقت پاسخ به چرايي به همين مسئله است.

اول؛ در بيش از يك دهه ايده اصلي نه ساخت اقتصاد افغانستان بلكه تامين امنيت، ايجاد حكومت داري خوب و تقويت نيرو هاي امنيتي افغانستان بوده است. تنها در سال هاي آخير تلاش شد كه سرمايه گذاري هاي كوچك از سوي جامعه جهاني و حكومت افغانستان مورد تشويق قرار بگيرد. اما روي زير بناي اقتصادي افغانستان با قاطعيت مي توان گفت كه هيچ كاري صورت نگرفته است.دليل اصلي اين بود كه امنيت را پيش شرط ضروري و لازم دگرگوني اقتصادي درك مي كردند. اين پيش فرض اما، هيچ گاه مورد آزمايش قرار نگرفت بلكه آن را به مثابه يك حقيقت تمام عيار مطرح نمودند و در بيش از يك دهه در راستاي تحقق آن كوشيد. باور نگارنده بر اين است كه پيش فرض از بنياد اشتباه است. در دنياي امروز كمتر توجه بر يك وجه مي شود. بيشتر سعي مي شود كه امنيت، اقتصاد، سياست و اجتماع را در كنار هم مطرح نموده و به صورت همزمان روي تمام وجوه كار نمايد.

دوم؛ اگر نگاه امنيتي را مشكل جدي فراروي رشد اقتصاد افغانستان در نظر بگيريم. نگاه قبيله اي نخبگان سياسي جامعه ما به اقتصاد دليل ديگري براي عدم رشد اقتصادي مي باشد.در اذهان كارگزاران سياسي ما همان نگاه غارت و چپاول گري حاكم بوده است. تمام نخبگان سياسي ما بدون استثنا در بيش از يك دهه غارت و چپاول نمودند. اين بدين معني است كه زير بناي اقتصادي ما تا اكنون همان غارت و چپاول گري است.هيچ دگرگوني در زير بناي اقتصادي ما صورت نگرفته است. 104 ميليارد دالر غارت و چپاول شدند. با نشر گزارشي از سوي نهاد موسوم به “سيگار” كمتر كسي به مسئله غارت گري و چپاول گري توجه نمودند. واقعيت اما اين است كه غارت گري و چپاول دليل اصلي عدم بازسازي و يا رشد اقتصادي افغانستان بوده است.

وقتي نخبگان سياسي انگيزه و خواست دگرگوني نداشته باشد و تمام ذهن شان را چگونگي غارت و چپاول گري درگير نمايد و در كنار آن فرهنگ سياسي و فرهنگ عمومي جامعه ما فاسد باشد ديگر انتظار رشد اقتصادي بي اساس است.اگر بتون پيش شرط براي رشد اقتصادي ذكر كرد. خواست نخبگان جامعه براي دگرگوني و وجود محرك هاي جدي در فرهنگ جامعه مي باشد. بدون اين دو پيش فرض امكان دگرگوني اقتصادي ممكن نيست. در طول بيش از يك دهه نخبگان جامعه ما بجاي خواست دگرگوني بيشتر ايده چپاول و غارت گري را داشتند. در فرهنگ جامعه ما هيچ محركي براي دگرگوني وجود نداشت. به همين خاطر، اقتصاد افغانستان هيچ دگرگوني به خود نديد. 104 ميليارد دالر نتوانست سرمايه اوليه براي به حركت در آوردن اقتصاد افغانستان شود.دلايل ديگري را نيز مي توان براي عدم رشد اقتصادي مطرح نمود اما دلايل مذكور مهمترين و اساسي ترين دلايل عدم رشد اقتصادي در افغانستان بوده است.

در پايان بايد گفت كه تا زماني كه در نخبگان سياسي ما خواست دگرگوني شكل نگيرد و فرهنگ جامعه دگرگون نگردد امكان تغيير و دگرگوني ممكن نيست.براي به حركت در آوردن اقتصاد جامعه بايد هم ظرفيت ها و توانمندي هاي بيروني و هم كمك هاي بيروني را بسيج نمود تا بتوان تمام توانايي هاي اقتصادي جامعه را بسيج نمود و به اقتصاد افغانستان را از اساس دگرگون كرد. ناگفته نبايد گذاشت كه مطرح نمودن اين مسائل به معني ناديده گرفتن مسائل تخنيكي نيست. در كنار اين مسائل بايد توجه جدي به مسائل فني و تخنيكي صورت گيرد.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار