افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : اخبار, خبر ویژه, مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : پنج‌شنبه, 21 می , 2015 لینک کوتاه خبر :

افغانستان در نبرد بحران جهانی

مردم ما معتقد هستند که اگر نا باوری های اجتماعی با نابرابری های اقتصادی از میان نرود و این حرکات تند و ناشیانه که نشانه جامعه بین المللی برای ما براه انداخته شده جلوگیری نشود دیر یا زود جای جامعه ما سیه چال فنا و نا بودی خواهد بود. بیایید همچنان که انگل های طاعون و سیاه سرفه، سرخکان و فلج اطفال را در یک راه اندازی ملی از بین برده ایم همان طور میکروب های بی خبری جهل بی اتفاقی و دوری از همدیگر را نیز از بین ببریم جان ها و روان ها را با هم تلفیق دهیم، زبان همدیگر را درک کنیم و دل های همدیگر را با هم آشنا و مرتبت سازیم و از همدیگر خود دور نباشیم، فقط در راه بر آورده شدن اهداف انسانی، حرص بخود ساختن و بخود پرداختن را ازخود دور سازیم ورنه همه چیز ما حتی ننگ ناموس و وطن و هر چه داریم بدست بیگانگان نابود خواهدشد.

 

در آینده نزدیک ما در کشور شاهد پیروزی های چشم گیر ساختارهای زیر بنایی اقتصادی از قبیل سرک ها، میدان های هوایی، درمانگاه ها، موسسه های عالی تحصیلی و هزاران دبستان و مدرسه ها خواهیم بود و از نظر مالی بهترین و بلندترین کاخ های مرفع را خواهیم داشت ولی از رهگذر تمدنی حتی توان آن را نخواهیم داشت که این دستاوردها را حفاظت و حمایه نماییم و دیری نخواهد گذشت که در عمق بحران همه این زیر بناهای باز تیار شده را از دست بدهیم.

 

4-1-1. ما چطور خواهیم توانست مدیریت بحران در کشوررا اداره کنیم؟

ما باید سال ها قبل یعنی بعد از موافقتنامه بن و تصویب قانون اساسی کشور بخاطر بحران زدایی به این اولیت ها می پرداختیم:

– ما باید با درک حقانیت شهامت یعنی توانایی حرکت رو به جلو را می داشتیم.

– حقایق را کشف می کردیم.

– و با کشف آن کنترول شرایط را خود بدست می گرفتیم.

– پیش از آنکه به ضرر و زیان روبرو می شدیم از قبل باید جلوی آن را می گرفتیم.

– ناتوانی ها و محدودیت های سر راه خود را شناسایی و مدیرت سالم می نمودیم.

– در بخش هایی که نتیجه قطعی و دوامداربدست می آمد سرمایه گذاری می کردیم.

– به اولویت ها متمرکز می شدیم.

– گردش پولی سالم و واقعی را در جریان انداخته و یا آن را از نو ایجاد می کردیم.

– انرژی و منابع را حفظ و برای روزهای آینده ذخیره می کردیم.

– و بالاخره در بین اقشار و جامعه قدرت روحی تعیین کننده شکست و یا پیروزی را با راهکار های واقعی اجتماعی که با دود و دستور وسنت های جامعه ما هم خوانی داشته باشد بطور مقایسوی و مسابقه ئی براه می انداختیم.

 

ولی شوربختانه دیده شده است که در طول چهارده سال که جامعه جهانی برای کمک به ما آغوش کشاده بودند برای حل بحران های واقعی ایکه در این کشور از اول وجود داشت کمترین توجه ای نکردیم و از همین سبب است که حالا ما در عمق مصیبت دایره شیطانی فقر و فساد و توطیه هم دربین خود و هم از بیرون گرفتار هستیم.

 

جامعه ما در چنین حالتی همواره با شکست ها ی موقت و همه نوع چالش ها روبرو می باشد. هنوز مدت زیادی از یک مشکل نگذشته که با مشکل دیگری که اغلب بزرگتر و پیچیده تر است مواجه می شود. این چالش ها ظاهرا ناگهانی ولی در اصل ماهیت اصلی این چالش ها بطور ملموس در سرشت زندگی مدیریتی ما از اول موجود بوده است که عواقب خطرناکی در قبال خواهد داشت که حتی اراده جمعی نیز توان متوقف ساختن آنرا نخواهد داشت ولی چیزی که واقعا جامعه ما را قادر خواهد ساخت تا در برابر این چالش ها ایستادگی شود نیروی واکنش ملی و سرتاسری می باشد که فراز و فرود زندگی شخصی و اجتماعی را تحت اداره و کنترل خواهد آورد.

 

مقابله با چالش تنها راحی است برای شناخت استعداد واقعی و رسیدن به آنچه که مردم توانایی آن را دارند، کمک دسته جمعی و صادقانه برای اقدام موٍر در لحظات بحرانی که در دست خود شماست تا هر چه بیشتر به راه حل هایی احتمالی برای بیرون رفت از بحران اندیشه نمایید و هر اندازه که به اقدامات خاصی که از طریق آن می توانید اندیشه های خود را تحت کنترول بیاورید، عمل شما بیشتر تحت کنترل خواهد بود.

 

شکل اصلی احساسات منفی که در نتیجه بحران های پی هم پدید می آید، ترس از شکست و ترس از طرد شدن است. هر یک از این دو عامل می تواند منتج به نتیجه قطعی در شکست یا پیروزی شود.

 

موضوع دیگری که در پیروزی موفقیت برانگیز است اصل رهبری یک گروه و یا یک کشور می باشد. بینش رهبران در طول قرون و اعصار توانسته است قدم های آینده جامعه را سمت و سوی معقول و یا بر عکس آن را بدهد. رهبران معمولا آنچه را که قصد دارند انجام دهند، داری بینشی شفاف و هیجان انگیزاند. این رهبران بینش خود را با صراحت برای افراد دور وبر شان اظهار می کنند زیرا این دیدها راهنمایی ای است برای تشویق و ترغیب مردم برای رسیدن به سطوح بالاتر زیرا بینش چیزی است که رهبران را هم به پیروان شان نزدیک و یا بر عکس از پیروانشان جدا می سازد.

 

دومین ویژگی رهبران که بر حق بر جسته ترین آن نیز می باشد، شهامت رهبر می باشد.«وینستون چرچیل» در اوایل سده بیستم می نویسد:«شهامت به حق برجسته ترین محاسن است ، چرا که بقیه آنها به این حس وابسته اند.»

 

همه کس از یک بحران ضعیف و یا قوی ای که در حیات شخصی و یا اجتماعی اش مستولی می گردد می ترسند و ترس ها در وجود مان دلهره های مختلف، بزرگ و کوچک، پنهان و آشکارا ایجاد می کند که ما بالنفس آن را تجربه می کنیم. «مارک توین» می گوید: « شهامت، فقدان ترس نیست بلکه کنترول و تسلط بر ترس است.» در لحظه بحران، شما برای انتخاب، اتخاذ تصمیمات دشوار و انجام کارهای لازم برای اطمینان از بقا و سعادت مردم و سازمانی که به شما مربوط است، باید شهامت زیادی بخرج دهید.

 

بدترین حالتی که در یک جامعه رو نما می گردد وجود ترس از شکست است که می تواند در رهبری فلج و توقف کامل فعالیت های پیش گیرانه را باعث شود. رهبرانی که چنین ترسی دارند در کلیه شنون دست و پای خود را گم می کنند و ندیده و ندانسته ملتی را تا مرحله سقوط می برند که باعث تزلزل قوی ترین ملت ها و مردم ها می گردند ولی آن گروه از افراد و رهبرانیکه با ترس هایشان روبرو می شوند و آنچه را که از آن سخت در تشویش هستند و حتی مرگ خود را در آن می بینند شکستن دیوار ترس است و خود را مواجه ساختن با آن ترس میباشد. «امرسون» می نویسد: «کار ها را انجام بده ، چرا که اینگونه قدرت را بدست خواهی گرفت.» از گرفتن تصمیمات سخت، بویژه تصمیماتی که در ارتباط مردم و بقای آنها است هرگز نترسید.

 

اگر رهبران یک کشور بطور ناگهانی در برابریک بحران خطرناک قرار می گیرند، حتمی است که خود را وارد بحران گردانند و این رهبران در این فکر باشند که گویا همه چیز در پیش روی شان و در برابر اراده شان در حالت از بین رفتن و از هم پاشیدن است زیرا دفاع از منابع و مراجع صلاحیت های شغلی ایجاب می کند تا رهبر و گرداننده آن، با مدیریت جسور و بی پروا عمل نماید. حتی می تواند در چنین مواقع حساس اشخاص غیر مفید را به هر سطحی که باشند و قرار داشته باشند، حذف و از سر راه خود دور سازند. رهبر توانا در معلق کردن واخراج افراد غیر ضروری یا فاقد صلاحیت درنگ نمی کنند. ترس از اخراج یک کارمند بی کفایت که در یک سِمت کلیدی مشغول کار است، یکی از دلایل شکست کار محسوب می شود .یک رهبر به فرموده «دورتا براند»: «طوری عمل کن که گویی غیرممکن است شکست بخوری، وحتماً باید موفق شوی».

 

«شکسپیر» نویسنده پر آوازه انگلیسی نوشته است: «برای حل دنیایی از مشکلات اقدام کنید و اگر چنین کردید، همه آنها را پایان یافته خواهید یافت.» زیرا انسانهای شجاع همواره در دقایق آخر به پیروزی دست می یابند.

 

حال که مدیریت بحران راتا اندازه ای ریشه شناسی کردیم ونارسایی های رهبران کشور را در رویا رویی شان در مدیدیت نا سالم در ظرف چهارده سال شناسایی کردیم به رهبران جدید توصیه می کنیم تا بر همه نا بسامانی ها که میراث دولت آقای کرزی و پیش از آن است، از قاطعیت و آگاهی وجدان کار بگیرند تا در امور مملکت داری و اداره کشور فرصت های طلایی ای را که از اثر بی شهامتی و بزدلی رهبران گذشته از دست داده است توجه شود. حال به جنگ های موجود در کشور و پیامدهای آن می پردازیم.

 

– یک تجاوز آشکار دیگر (جنگ آمریکا در افغانستان)

سال (2001)

در افغانستان سقوط طالبان و متحدان آن بعد از آنکه از طرف آمریکایی ها مورد حمله هجومی قرار گرفت، آنهم به دلیل اینکه فکر می کردند طالبان که متحد آمریکا بود و دولت آنها را نیز به رسمیت شناخته بود که اکنون، سر از اطاعت آنها باز زده و به مرور طالبان با شبکه جهانی القاعده پیوست گردیده که در بعضی حالات باعث دردسرهای عظیمی نظیر حمله هوایی یازده سپتامبر در آمریکا گردیده اند. که آمریکا دوام شان را در تعمیم و استعمال مخدرات در سراسر کشور های مرفع جهان (اروپا و امریکا ) در شبکه های مافیایی بحد کافی قدرت بهم رسانده اند و از جانب دیگربا ایجاد حکومات مستحکم نظامی که در راس آن مخوف ترین حلقه های تروریست ها (القاعده) و مافیای جهانی تجارت مواد مخدر قرار داشتند و استحکام و استقرار آنها در افغانستان مخصوصاً در لباس یک امارت اسلامی آنهم در یک کشوری که مردم آن بر اثر سخت کوشی های شان تازه نیرو های کمونیزم و ایادی شان را از کشور شان برون رانده بودند جفای آشکار به صلح افغانستان به صلح جهان و حتی به صلح آمریکا می توانست تلقی گردد. پاکستان که تا تولید و استقرار حکومت طالبانی در افغانستان، جفای بزرگی را در راه ثبات کشور های جهان مرتکب شد که تا هنوز هم ملل متحد و هم ایالات متحده این موضوع را که تجاوز آشکار بر حریم یک کشور مستقل می باشد نادیده گرفتند و به بهانه یازدهم سپتامبر همه چیز ما را در شروع یک جنگ بی سابقه دیگر و با استفاده از تسلیحات استراتژیک نابود ساختند.

 

ما در این نوشتار بعضی از قسمت های کتاب “دروغ بزرگ” نوشته “تری میسان” را که در رابطه یازدهم سپتمبر نشر شده است به این نوشتار علاوه خواهیم کرد تا از آن استفاده گردد .) این عمل زمینه های رشد فساد و بیعدالتی را تا اخر قرن بیستم ادامه داد و هنوز که آغاز قرن بیست و یکم است باز هم از طریق پا در میانی امریکا و مخصوصآ پاکستان که خودش فاقد هویت سیاسی و جغرافیایی می باشد از نو باعث ایجاد هزاران درد سر به دولتی در افغانستان می شوند که تازه خود شان در ایجاد ان سهم داشتند. آیا شبکه القاعده که فعالیت های آن از پاکستان سازمان مییابد و به اقصی نقاط جهان صادر می گردد با تبانی تنگاتنگ پاکستان در ارتش القاعده و صدها گروه ظاهراً اسلام گرای پاکستانی که هر کدام آن یا خود دارای شبکه های مخوف تروریستی هستند و یا با شبکه القاعده و طالبان بی ارتباط نبوده اند، باعث ایجاد مدهش ترین حادثه تلخ در تاریخ آمریکا گردیدند که بعد تخریبات این حملات را در نوشته قبلی با تصاویر نشر نمودیم اما با حکومت پاکستان رویه بر عکس آن شد که در نتیجه حکومت پاکستان از رهگذر سیاسی و نظامی مورد توجه خاص مقام های آمریکایی قرار گرفت، به قسمی که میلیاردها دالر قروض آن کشور از طرف امریکا بخشیده شد و بر علاوه اینکه وی متحد نزدیک آمریکا در امر مبارزه علیه تروریزم قبول شد پیشرفته ترین تسلیحاتی را که سال ها قبل پاکستان از امریکا خریداری کرده بود و ارسال ان از طرف مقام های آمریکائی ملتوی مانده بود وعده انتقال داده شد ولی بر عکس افغانستانی که قبل بر این توسط نیرو های کمونیزم و عمال ویرانگر حکومات پاکستان (ضیالحق، نواز شریف، بینظیر بوتو، باز هم نواز شریف و پرویز مشرف ) در هم کوبیده شد و در هم کوبیده می شود و عمل آخری دولت پاکستان مبین این است که هیچ نوع قرارداد بین المللی را پزیرا نیست و آمریکا هم بعد صرف میلیاردها” دالر” خودش و “ایروی” کشور های اروپایی، دوستان خود را که چند صباحی تروریزم خوانده بود و برای دستگیری آنها میلیون ها دالر جایزه سرانه تعیین کرده بود حالا می خواهند دوباره آنها را بعد از یک مهمانی مصون در کیوبا و زندان بگرام، حالا می خواهد آنها را دوباره واپس به اریکه قدرت برگرداند و سرنوشت مردم افغانستان را بدست آنها بسپارد.

 

باید تذکر داد که تحول افغانستان آنطور که آمریکایی ها و پاکستانی ها فکر می کنند برای مردم فقیر این کشور به بهای اندک بدست نیامده است. این کشور مورد هجوم و آماج مخرب ترین تسلیحات آمریکایی که به قول وزیر دفاع آن کشور که از طریق رسانه های خبری” بی بی سی” از سی و شش هزار ماموریت نظامی ( هوائی ، زمینی ،و بحری)اضافه تر در این کشور انجام شد اما در افغانستان مردم در آن وقت و حالا نیز طرفدار یک تجاوز آشکار نظامی ولو که به رهائی شان از دست طالبان و القاعده می شد نبودند زیرا مردم ما خواهان رفع”فاسد به افسد” و رهایی ازچاله به بهای فرو افتادن در چاه نبوده اند، زیرا مردم ما خواهان آن نبوده اند که با وجود روشن اندیشی و استقلال جویی، خواستار رهایی کشور از طریق تجاوز آشکار شوند.

 

از این سبب سقوط طالبان بدست نیرو های مهاجم خارجی برای بیشترین افغانستانی ها یک فاجعه بزرگ و یک حدیث هولناک بشمار می آمده است زیرا می گویند: “بزرگترین علل شکست یک کشور را«اقتصاد سیاه »، “اقتصاد چپاول” و” اقتصاد غیر تولیدی ” و “قتصاد غیر انسانی” ” اقتصاد مردم سوز و یک تن آبادگر” می سازد که در ساحه اقتصاد افغانستان این حالت نیز همانند گذشتگان کمونیزم که اقتصاد رهبری شده از طریق قانون اساسی دولت خلق به زندگی مردم تاثیر گذار بود این بار نیز سرمایه داری در یک کشور جنگ زده به خط فقر نشسته با بحران عمیق اقتصاد چپاول، که در بالا به آن اشارت رفته است از طریق نمایندگی قدرت بزرگ جهانی در قانون اساسی ما درج و مسجل شد تا باشد که ملت غیور و اما در ظلم کشیده و تهی دست ما سالها برده و آلت دست ستم پول و سرمایه داری باشند. من آرزومند هستم دولت از باری که هر دولت مکلفیت کشیدن آن را دارد طرفه نرفته و تمام مملکت را به تاجران زر و زور به حراج نگذارند و این کلمات کلیشه ای کدام کتاب نیست بلکه بار تجربه دردناک یک ملت است امید که در بازنگری قانون اساسی ما این حراج بی دریغ داشته های نسل ما توقف یابد.

 

نکته قابل تامل این است که ما در مقابل تاریخ و شرف این ملت مسوولیت بس خطیر داریم، دیروز اگر شاهان سدوزائی و محمد زایی با ایران و انگلیس و روس تبانی خلاف حیثیت این وطن داشتند از چشم تیز بین تاریخ پوشده نمانده است کوشش کنیم تا از کار های ننگین آنان عبرت بگیریم و به رهی برویم که نه آبروی خود را تحت سوال قرار بدهیم و نه در مقابله با داوری نسل بعد از خود خجلت زده باشیم زیرا سر نوشت و دارایی های این ملک و این خانه مفهوم این را نمی رساند که همه امکانات از ماست و ما باید تا خلاصی آنرا مصرف کنیم،

بلکه در این خاک و همه منابع و ثروت های آن نسل های آینده و آنانیکه بعد از ما می آیند شریک هستند.

 

نشود که مانند نسل موجوده یعنی خودمان این همه بدبختی ها را به نسل فردا به ارمغان بدهیم .ما نباید” خود آباد گر ” و جهان ویرانگر باشیم. ما در جامعه خود به مفاهیمی بر می خوریم که عاری از حقیقت است ” مداهنه و ریاکاری ” را جهاد نام مانده اند که بر دلهای مردم راه یافته است، مردم همچون چارپایان به پیروی از هوای نفس و شهوات (طبقه قدرتمند حاکمه)تن در داده اند. مومن راستین که در راه خدا جهاد کند و از سرزنش نترسد، اندک شده است. این کشور به رهبر راستین ضرورت دارد و رهبر راستین کسی خواهد بود که برای “تجدید و استقرار ضابطه ها، در جهان هرج و مرج معیارها و ارزش ها، در میان رابطه ها، بی هیچ پروا و هراسی، همت گمارد او رهبر راستین مصلح بزرگ، پالایشگر سترگ، بازساز جهان شوریده و سامان بخش جامعه نا بسامان ما گردد، نه آن کسی که دزدهای کوچک را بگیرد و دزدان بزرگ را پشتیباتی کند.” فلهذا ضابطه چنین رهبری که جامعه افغانستان به آن سخت نیاز دارد باز گشت بیک نظام با مراقبت شدید و حسابگری دقیق را پیشنهاد می کند و می باید” دین” که کلیه ارزش های ارمانی و سیاسی ما در آن نهفته است بزرگترین “حسابگر” باشد . زیرا دین اسلام نظام حسابگر است هم در این جهان از دزدان و خائنین و چپاولگران جدأ باز خواست و تصفیه حساب بعمل می آید بلکه در انجهان نیز به نص آیات قرانی آینده درد ناکی در انتظار خائنین و اشرار قرار دارد زیرا “دین ” هر دینی که باشد رابطه ها را بیاری ضابطه ها تنظیم می بخشد و از همین جا است که پیغمبران الهی ابر مردان حسابگری هستند که در طول حیات شان پاسدار استقرار ضابطه ها در روابط انسانی اند تا انسان ها به حقیقت آرمانی زندگی انسانی در شهری که مدینه فاضله برای انسان ها باشد زندگی مرفع داشته باشند و واقعیت های تلخ زندگی، اندوهبار ذهنی بشری، تصویر اندوهبار آشفته خود را به کنار بگذارد.

 

– آیین نظارت بر زندگی مردم

جنگ ها و ناآرامی های سی و پنج سال اخیر مردم کشور ما را عاری از ارزش های تمدنی نمود، به قسمی که حالا همه در برابر هم و همه ارزش ها و شئون زندگی بی تفاوت باقی ماندند، مخصوصا جوانان از پیشینه های ارزش تمدنی شهر و روستای خود بی خبرند. در دبستان ها آنچه که بایست به اطفال و نوجوانان فهمانده شود، شیوه مناسبی وجود ندارد. به جوانان ما از ارزش های دینی واجتماعی شان کمتر معلوات فراهم می گردد.

 

«ابن اخوه» یکی از رجال بشر شناس دوره های اسلامی در کتاب “آئین نظارت بر زندگی شهری “می نویسد: « امر به نیکی و نهی از پلیدی ها بزرگترین پایه پالایش دین در بین مردم است و خداوند همه پیغمبران را به این کار فرستاد، اگر بساط “امر به نیکی و نهی از پلیدی” برچیده شود و علم و عمل آن متروک گردد، نبوت بیهوده و دیانت نابود باشد و فترت عام، گمراهی و نادانی و تباهی شایع گردد و چاره از دست برود، شهرها ویران گردد و مردم هلاک شوند، اگر چه تا روز رستاخیز هلاک خود را نفهمند.» پس در شرایط دشواری که برعکس نظریه ابن اخوه همه چیزدر کشور ما بر عکس و وارونه است. جامعه ما گروه یا جمعیتی را سراغ ندارد که رهبری جامعه ما را به عهده بگیرد رهبری جامعه ما بدست کسانی سپرده شده است که از هر رهگذر با ما نه همخوانی محیطی دارند و نه همخوانی فکری و عقیدتی و ایادی آنها نیز از همه کیفیات یا بی اطلاع هستند یا هم تقوای را که در فوق ذکر شد ندارند. در سالهای 2001 طلبان والقاعده ظاهرآ از میان رفتند ولی موجب اتحادشان با پاکستان و عواملی در درون حکومت باقی ماند و به این ترتیب دو سوداگر چپاول در آن سوی مرزو در بین اراکان دولت، بیکار ننشستند و کوشیدند به لطایف الحیل با گذشت هر روز موجودیت این ا نگل های اجتماعی را ریشه دار تر و قوی ترسازند به قسمی که حالا به جنگ های میدانی در برابر ارتش 350 هزار نفری نظامیان و پولیس افغانستان در تمام ساحات کشور می جنگند و می خواهند با ضعیف ساختن تسط دولتی میدان های صدها هزار هکتار زمین را برای کشت کوکنار آماده سازند؛ حکومت پاکستان با تبانی عمال سابقه خود فعالیت های خودرا در پس پرده ترور و دهشت مخصوصآ در صفحات مشرقی و جنوب و جنوب غرب کشور انکشاف دادند و به آن هم اکتفا نشد و جنگ را به شمال و کلیه مناطق کشور گسترش دادند.

 

این مسایل در زمانی واقع می شد که افغانستان تصمیم داشت تا با قدم های محکم و مطمین شالوده یک افغانستان نوین را با کمک و یاری جوانان میهن در راه شکوفایی اقتصادی و رفاه همگانی از وجب وجب خاک خود طرح دفاعی سرزمین خودشان را بدون پا در میانی خارجیان بریزند و عملی سازند.

 

به حمله آمریکا درسال 2001 بر می گردیم: در آن زمان، دفع طالبان و آزادی مردم از زیر یوغ اسارت بار دست نشانده های پاکستانی و رفقای القاعده آن که از طریق احمال قوای نظامی ویرانگر آمریکا که پهنای آن از ویرانی نیویارک و واشنگتن در کشور مازیاد تر بود ه است ظاهرا در میان انبوه مردمان وطن بقدری موجب مسرت و شادی زاید الوصف گردید که احمال قوای امریکائیان را بعضآ که از نو به رتبه و جاه وجلال رسیده بودند موهبت الهی دانسته قدوم خارجی ها را استقبال کردند و نان و نمکی را که در چند شب اول جنگ از آسمان فرو می ریختند مائده آسمانی می پنداشتند با ضربات مجاهدان در جبهات مختلف زمینی و ضربات نهایت دقیق و حسابشده قوای تسلیحاتی نیرو مند هوابرد پیشرفته آمریکا، دشمن در هم شکسته شدو در مدت کمی مردم شاهد پیروزی و اشغال زمینی مجاهدین که حملات هوایی آمریکایی ها آنها را یاری می رسانید به پیروزی نایل شدند.

 

برای دست گیری و باز داشت، عرب ها، القاعده و پاکستانی ها جوایز سرانه تعیین شده بود، برای رهبران بزرگ القاعده و طالبان جوایز هنگفتی که از ملیون ها دالر تجاوز می کرد تعیین شده بود که گاه گاه ازطریق رسانه های جمعی به اطلاع عامه رسانیده می شد ولی هیچ مرجع و منبع ای این را چه در داخل و چه در خارج کشور نه پدیرفت که محل بود و باش سران القاعده و طالبان را نشان بدهند ولی با وجود این کرامت و بزرگ منشی که مردم ما دارند پناهجوها به بیگانه ها را که به اثر فشار و عدم تفاهم خودی بوجود آمده بود، یکبار دیگر در تاریخ اسف بار کشور مان افغانستان به تجربه گرفتند که حتی این فشارهای خودی و عدم تفاهم و تساند باعث خدشه دار شدن آیین اسلام و سروری مردم کشور گردیده آزادی های نسبی ما را زیر سوال قرار داده است. (چنانچه غربی ها گروهی را در آفغانستان مامور دیدبانی حقوق بشر در افغانستان کردند که اکثر رهبران مجاهدان را که در جهاد علیه شوروی ها سهم فعال داشتند و نه سال پیوست و پیهم با بدن برهنه و پای پیاده در برابر سلاحهای آتش بار و بمب های خوشه ای قوای شوروی و دولت کمونستی افغانستان، جنگیدند، متهم به جنایات جنگی نمودند اما یگانه برخورد قاطعی که دولت آقای کرزی از خود نشان داد و فراموش ملت افغانستان نخواهد شد با قاطعیت واکنش نشان داده و راپورهای این موسسه نام نهاد (دیدبان حقوق بشر) را غیر قابل اعتبار دانستند که در جای آن در قسمت سازمان های بین المللی و دولت آقایی کرزی بحث خواهد شد.

 

مردم ما در سه دهه و اند بجز جنگ و تباهی از کلتور و معنویت انسانهای آزاد اندیش و مرفع ایکه تحت نفوذ یک کلتورقوی و بار ور چندین صد ساله خراسانی زندگی می کردند، خبر ندارند. مردم عادی از تعالیم دینی و رهنمودهای قرانی و انکشافات ذهنی دنیای متمدن به اثر جنگ ها دور ماندند و از همین سبب بود که طالبان را حامی و ممثل اسلام می دانستند و هر عمل آنها را عملی از قران تلقی می کردند و این اشتباهات از جانب رفیع ترین کشورهای جهان مثل آمریکا و انگلیس نیز تکرار شد و حتی در روز های نزدیک به یازده سپتامبر رسانه های غرب چنین وانمود کردند که حمله ترورستی به آمریکا مرتبت با اسلام است ولی پسانها واقف شدند که این عمل از طرف دوستان دیرین آمریکا، القاعده و طالبان صورت گرفته است (گرچند به حوالت کتاب دروغ بزرگ امریکا دراین مورد کدام ثبوتی هم بجز یک عدد کاست ویدیویی که فکر می شود از اسامه بن لادن باشد بدست ندارد)، در اول امریکا خود خبر نداشت ، صدای امریکا از قول” سی ان ان” از انفجارات نیویورک خبر داد اما گفت شاید کودتایی در جریان باشد، پسان تر رییس جمهور آمریکا در اولین یا دومین بیانیه اش که از تربیون رسمی کاخ سفید پخش می شد، حمله را که باید علیه ترورستان عنوان می کرد بنام جنگ مقدس اعلام کرد.

 

او پسانتر ها کوشید حرف خود را اصلاح نماید ولی حمله ترورستان تربیت شده سلفش ریگن (گروه اسامه) و کلینگتن (طالبان) چه ارتباطی می تواند با اسلام داشته باشد؟

 

آقای بوش و سایر دولت مردان آمریکا باید می دانستند که هنگامه و عامل این خشونت ساختاری در نقطه عطفِ از تمدن سر خورده غرب و خود آمریکا و از مرکز نظام استخباراتی وی از کدام جوی آبشخور دارد؟ آنها ندانستند و یا هم نخواستند بفهمند که ملت امریکا چرا اماج چنین فشار هولناکی با وجود صرف ملیاردها دالر در نظام امنیتی و ضد جاسوسی اش، در قلمرو خود مورد حمله قرار گرفته اند.

 

ایا واقعآ مبارزه دو جانبه ی را که بوش و صدر اعظم انگلیس بر علیه تروریزم و دهشت گری شروع کرده اند به نتیجه دلخواه و جهان شمول خواهد رسید و هر دو کشور به ادعای خود صادق و ثابت می باشند؟

آیا سر نخ های تروریزم و دهشت گری نقطه شروع و ختمی دارد؟

آیا شروع و مسیر آن با چه روابطی از زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ملت ها پیوستگی و گره خوردگی دارد؟

آیا ساختارها و بی مایگی، رهبری جهانی لزوم ایجاد تروریزم و امثال آن را متولد نساخته اند؟

آیا زراد خانه های بزرگ اسلحه در کشور های نظیر آمریکا که ف آورده های مخرب و تباه کن آن در ترافیک هولناک معامله گران اسلحه و قاقچیان سلاح همه روزه عرضه و تولید می گردد نقش و با گروه تروریزم بستگی ندارد؟ اگر نقشی ندارد این همه جبه خانه ای که علیه مردم افغانستان و عراق وسایر مناطق شرق میانه و افریقا، به توسط تروریزم استعمال می شود از کدام دست برای آنها می رسد و پول آن را که می پردازند؟

 

آیا آنانی که در دانشگاه های هوایی امریکا تمرینات خلبانی دیده بودند تا پسانتر ها بتوانند منافع آمریکا را تخریب کنند با رابطه های نا مشروع دولت مردان و دست اندرکاران کشور آمریکا در واقعه یازده سپتامبر، ارتباط نداشتند؟

 

ما به صدها و حتی هزاران سوال از این دست بر می خوریم که جواب آن بستگی به جامعه آمریکا و بافت های اجتماعی و روان شناسی ملت آن دارد. برای هر افغانستان سوال ایجاد میشود که چرا دولت امریکا قبل ازاین که به این دست سولات جواب داشته باشند، افغانستان را بخاطر حضور القاعده و بعدأ عراق را به منظور داشتن سلاح های کشتار جمعی که بعد معلوم شد عراق فاقد ان است و رهبر القاعده هم پس از سال ها تجسس در اسلام آباد در جوار یک مرکز ارتش پاکستان دستگیر و بقتل رسید، موجب تجاوز آشکار آمریکا را نشان داد.

 

چنانکه همه می فهمند باید بوش و دولت مردان امریکایی و رفقای اروپایی شان بفهمند که سر نخ همه این واقعات فاجعه بار در رفتار و نحوه کدام مراجع بستگی دارد؟

در داخل امریکا؟

در سرویس های جهان گسترده شده امنیتی کدام کشوری؟

در داخل حکومت؟

در پنتاگون؟

در کجا؟

چه کسی مسوول امنیت ملی ابر کشور آمریکا است؟

از چه کسی حساب گرفته می شد؟

از دستگاه پنتاگون؟

از پولیس فدرال؟

از “اف – بی -ای”؟

از سازمان “سی،ای ،اً”؟ ازچه کسی؟

 

باید به ملت آمریکا و دنیا گزارش می شد که چه تعداد از خاینین ملی آمریکا بخاطر این خیانت و یا بی خبری محاکمه شدند؟

آیاسر رشته آن نخ آنقدر طویل بوده است که از یکسر کره زمین بجانب انتهای آن که بیش از دوازده ساعت با کشور ما تفاوت و فاصله زمانی دارد امتداد یافته است در حالی که حکومت آمریکا و مسوولان آن بی خبر؟ کدام عقل سلیم؟ شاید روزی آگاهان تاریخ آمریکا در این مورد سکوت را بشکنند. این مسله بخاطری طول و تفصیل داده شد که آگاهان جهان از ترس این کشور کاملا دیموکراتیک تا بحال سکوت اختیار کرده اند و اگر روزی بشنویم که طالبان و نفری های پاکستانی و یا هر قدرت دیگری بمنظور برهم زدن دولت ملی و انتخابی در داخل کشور و مردم و دولت شوند و جنگ را بر علیه ما شروع کنند تعجب نکنید زیرا این شتاب بخاطر آن خواهد بود که جامعه امریکا ویا دولت مردان آمریکا عاملان قضیه اصلی یازده سپتامبر شاید طالبان را نمی دانند؟

 

احمد سعیدی

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار