افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : خبر ویژه 3, مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : یکشنبه, 11 مارس , 2012 لینک کوتاه خبر :

باز خورد استراتژی های متعارض جامعه جهانی در افغانستان

ناسازگاری های جامعه افغانستان را سه ساختار ناهمگون اجتماعی، سیاسی وبین المللی سبب سازی می کند. ساختار اجتماعی در افغانستان براساس آموزه های سنتی، عنصر های مطلق گرای، شخص گرای و هویت تبارگرای را همچنان در خود حفظ  کرده است. این سه عنصر به طور دیالکتیک، خاصیت کثرت گرای اجتماعی ،نخبه گرای و هویت ملی را به فرسایش تمام می رساند.
ساختار قدرت سیاسی در افغانستان، نیز بسیاری از ناسازگاری ها را سازمان می دهد. ساختار سیاسی قدرت در افغانستان، نه تنها از آشفتگی مدیریت که از  افسردگی ماهیت نیز در عذاب مضاعف است. چه آنکه ساختار قدرت سیاسی در افغانستان ماهیت قبیلوی دارد. ماهیت قبیلوی سیاست، از لحاظ استعداد ذاتی ودرونی توانایی وظرفیت ملی بودن وملی شدن را محروم است. به همین اساس خواسته ها وبایسته های ملی را نمی تواند تحمل و یا به سوی هدف های ملی حمل کند.
سومین ساختار ناهمگون ساختار قدرت های بین المللی است. بی تردید افغانستان اینک به نماد کامل “محیط بین الملل” تبدیل شده است. قدرت های جامعه جهانی هرکدام، افغانستان را به عنوان بخشی از محیط سیاسی خویش تلقی می کنند. این “اهمیت افزوده” بدان جهت است که افغانستان به نقطه تلاقی سیاست های قدرت های منطقه وجهان تبدیل شده است.
اهل سیاست نیک واقفند که”ائتلاف بين المللی ضد تروريزم” (شما بخوانید «اشغالگران») هریک به خاطر منافع استراتژیک خویش ائتلاف کرده اند. منافع استراتژیک اعضای این ائتلاف در بسیاری از موارد در تقابل با همدیگر قرار می گیرند.چه آنکه، در درون اين تبانی و ھماھنگی عمومی در قالب ائتلاف بين المللی ضد تروريزم، تضادھا وناھماھنگی ھای وسيعی وجود دارد. بی تردید تضاد استراتژی های جامعه جهانی در افغانستان بازخورد منفی و زیان آور به بار می آورد. منافع متعارض هند و پاکستان وبازتاب آن در ثبات سیاسی افغانستان نماد محسوس این  تضاد در بعد منطقه ی است.
استقرار پايگاه ھای نظامی استراتژيک آمريکا در افغانستان، یکی از همین نا سازگاری ها در دامنه بین المللی به حساب می آید. چه آنکه این سیاست استراتژیک آمریکا بعنوان رهبریت ائتلاف بین المللی در افغانستان، برای قدرت ھای بزرگ منطقه سخت نا خوش آیند تبارز کرده است. روسيه، چين و حتی تا حدی ھند، بسیار حساس و قدرت ھای چون پاکستان بسيار در هراسند. این ھا حضور دراز مدت نيروھای نظامی آمريکا در افغانستان را  در تقابل با منافع ملی خود می دانند و با آن مخالفت دارند. و اين مخالفت توسط  هواداران اینها،  در درون و بيرون دولت افغانستان، بصورت ھای مختلف انعکاس یافته اند. حتی قدرت ھای اروپايی ملاحظاتی در مورد استقرار پايگاه ھای نظامی استراتژيک دراز مدت آمريکا در افغانستان دارند. تلاش کشورهای قدرتمند ناتو برای انعقاد پیمان استراتژیک با افغانستان این فرضیه را پیشاپیش تقویت بخشید.
با همه این دیدگاه های متعارض، به نظر می رسد که هیچ یک از دولت های درگیر در مسایل افغانستان، فروپاشی کامل دولت فعلی کابل را به نفع خود نمی بينند. زیرا بر همگان عیان است که پایه های دولت افغانستان  سخت لرزانند. وبدون حضور دولت آمریکا، نمی تواند چندان استوار وپایدار بماند. فلذا در مدت کوتاھی  شیرازه آن از هم فرو خواهد پاشید. بدین لحاظ که ؛ کمک ھای صرف سياسی، اقتصادی و تسليحاتی آمریکا  نتوانسته است که از اين فروپاشی محتوم جلوگيری نمايد.  زیرا مشکل تنها درعدم توانایی دولت افغانستان درمقاومت علیه مخالفین مسلح  خلاصه نمی گردد. آنچه مهم است اینست که دولت، بدون حضور آمریکا قادر به حفظ وحدت شکننده ميان جناح ھای مختلف تشکيل دھنده بنیان دولت نیز نمی باشند. به ھمين جھت، دولت های رقیب منطقه، دير يا زود، با دوام موجوديت پايگاه ھای استراتژيک نظامی  آمريکا در افغانستان بعد از سال2014 توافق خواھند کرد. ولی بر آن خواهند بود که در راستای منافع خویش، محدوديت ھای قانونی را بر این پایگاه ها اعمال کنند. که شامل محدودیت های زمانی ومکانی و میزان تجهیزات و نیرو خواهد بود.  که حتی ممکن است به لحاظ ظاھری  شکل پايگاه ھای نظامی استراتژيک مستقل آمريکايی را نداشته باشد. و شاید هم، با نام ” پايگاه ھای مشترک نظامی ” دولت آمريکا و دولت افغانستان مطرح گردد،که این رویکرد تاکتیکی باعث ديگرگونی اساسی و استراتژيک  آمریکا نخواهد گردید. فلذا، حاصل این تاکتیک واستراتژی  نسبت به  کشور افغانستان یکی خواهد بود . چه آنکه در هر دو صورت با نقض  و یا نقص حاکميت ملی در کشور مواجه خواھد بودیم. زیرا آنچه  که، وضعيت عينی افغانستان  را تعيين می نمايد، وضعيت واقعی نيروھای  خارجی در افغانستان است  نه قانون گذاری ھا و قرار داد ھا. چه آنکه ، هیچ اعلاميه، قرار داد و پيمانی قادر نیستند که خصلت ھای ذاتی ابر قدرت ها را بصورت اساسی تغيير دهد ویا کنترل کند.همچنین قادر نیست که معاملات سیاسی سیاستمداران داخلی را توجیه منطقی کند و بدان مشروعیت ببخشد.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار