افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : خبر ویژه, مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : یکشنبه, 27 جولای , 2014 لینک کوتاه خبر :

سهم هزاره ها از سيزده سال حكومت دموكراتيك

سيزده سال از حكومت جديد مي گذرد اما كمتر روابط گروه هاي اجتماعي با حكومت مورد بررسي قرار گرفته است.

گروه هاي اجتماعي مختلف در افغانستان چه نسبت با حكومت مركزي داشته است. از دو زاويه مي توان نسبت گروه هاي اجتماعي با حكومت مركزي را به بررسي گرفت. اول؛ روابط گروه هاي اجتماعي با حكومت مركزي چگونه بوده است. دوم؛ دستاورد هاي حكومت مركزي با گروه هاي اجتماعي چه بوده است. اين نوشتار در صدد آن نيست تا روابط گروه هاي اجتماعي مختلف را با حكومت مركزي به بررسي بگيرد بلكه اين نوشتار در صدد بررسي هزاره ها به عنوان يكي از مهمترين گروه اجتماعي با حكومت مركزي مي باشد.

•اول؛ هزاره ها به عنوان يك گروه اجتماعي از اوائل شكل گيري حكومت كنوني با حكومت مركزي همسو بوده است. بدين معني كه يكي از حاميان جدي حكومت مركزي در طول بيش از سيزده سال گذشته هزاره ها بوده است. هزاره ها از دموكراسي، حقوق بشر و تمام سازكار ها و مكانيسم هاي جديد حمايت كرده است. به صورت قاطع مي توان گفت كه حكومت در سراسر مناطق هزارجات حاكميت داشته است. از دستورات و مقررات حاكم بر حكومت بر آمده از حاكميت مركزي حمايت و تبعيت نموده است. بنابراين مي توان گفت كه هزاره ها در سيزده سال گذشته حامي حكومت مركزي بوده است. بخش از دلايل بقاي حكومت حمايت هزاره ها از حكومت بوده است.
•دوم؛ هزاره ها در طول بيش از سيزده سال گذشته با گروه هاي مخالف مسلح دولت مخالفت نموده است. شايد بتوان گفت كه گروه هاي مخالف مسلح دولت بيشترين قرباني را از هزاره ها گرفته است.مخالفت با گروه هاي مخالف مسلح دولت بيانگر تبعيت از حاكميت مركزي مي باشد. اين نشان مي دهد كه هزاره ها در تمام سطوح با حكومت مركزي همسو بوده است.‏
•سوم؛ هزاره ها در اوائل شكل گيري حكومت جديد از اولين گروه اجتماعي در افغانستان بود كه تسليحات خود را تقديم حكومت مركزي به منظور شكل گيري نظم جديد و حاكميت جديد نمود. موارد بالا نشان مي دهد كه هزاره ها در تمام موارد در بالاترين سطح با حكومت همسو بوده است. در طول بيش از سيزده سال در هيچ جاي كشور مزاحمت براي حكومت مركزي ايجاد ننموده است. حال، كار هاي كه حكومت براي هزاره ها انجام داده است، چه بوده است. آيا حكومت مركزي با توجه به حمايت ها و همسويي هاي كه هزاره ها با حكومت انجام داده است، خدماتي براي هزاره ها ارائه نموده است. باور نگارنده اين سطور بر اين است كه حكومت مركزي حد اقل ترين كار و خدمات ممكن را از هزاره ها دريغ نموده است.
آنچه در ذيل مي آيد خدمات و كار هاي است كه حكومت مي توانست براي هزاره ها انجام دهد.

•اول؛ در كنفرانس بن توافق بر اين شد كه قدرت سياسي بر اساس ميزان نفوذ گروه هاي اجتماعي تقسيم گردد. در كنفرانس بن اول هزاره ها در حدود بيست في صد تخمين زده شد. بنابراين هزاره ها در حدود بيست في صد بايد در قدرت سياسي سهيم مي شدند. اگر چه در حكومت موقت چنين سهمي به هزاره ها داده شد اما با برگزاري انتخابات و شكل گيري حكومت مردمي سهم هزاره ها كم كم كمرنگ تر شد. هم در سطوح بالا و ميان نخبگان سياسي و هم در سطوح پايين و در سطح ادارات دولتي هزاره ها كنار زده شد. اشتباه است اما اگر بپنداريم كه هزاره ها نيروي كافي براي اشتغال پست هاي مهم نداشتند. شايد بتوان گفت كه هزاره ها بيشترين نيروي انساني با صلاحيت را تشكيل مي دهد كه بخش از عظيم شان به خاطر رفتار هاي تبعيض آميز در بيرون از دولت مانده است و بخش عظيم شان بيكار مي باشد. بنابراين حكومت مركزي در تقسيم قدرت سياسي و در توزيع پست هاي اداري با هزاره ها به صورت تبعيض آميز برخورد نموده است. به صورت نمونه، نخبگان علمي هزاره ها در دانشگاه كابل راه نيافتند. نخبگان هزاره ها از سوي نخبگان علمي گروه هاي ديگر بي سواد دانسته شدند و يا مدرك علمي شان را فاقد اعتبار خواندند. در اين قبال حكومت مركزي هيچ كاري را از پيش نبردند.‏
•دوم؛ بخش دوم مسئله ساخت و ساز است. در بيش از سيزده سال كمترين كار ممكن در سطح افغانستان در مناطق هزارجات صورت گرفته است. اين در حالي است كه مناطق هزارجات از بالاترين سطح امنيت برخوردار بوده است. اكثر پروژه ها به صورت سازماندهي شده به مناطقي جهت دهي شده است كه گروه هاي مخالف مسلح دولت بيشترين نفوذ را داشته است.از يك طرف حكومت مركزي پروژه هاي اعماري را به اين مناطق جهت دهي نمودند و از طرف ديگر، گروه هاي مخالف مسلح دولت دست به تخريب كاري زدند. نتيجه اين است كه در اين مورد نيز برخورد هاي تبعيض آميز با هزاره ها صورت گرفت. در حالي كه مناطق هزارجات اولويت داشت. زيرا، در اين مناطق صلح و امنيت تامين بود.
•سوم؛‌در مسائل امنيتي در عين حالي كه هزاره ها بيشترين همكاري را حكومت مركزي داشته اند، حكومت مركزي اما، كمترين همكاري را در تامين امنيت مناطق هزاره ها نموده اند. راه هاي كه به مناطق هزارجات ختم مي شود را “جاده هاي مرگ” نام گذاري نموده است. راه عبور و مرور جاغوري، باميان، غور، دايكندي و … در طول سيزده سال همراه با مرگ و خونريزي بوده است. در بهسود سالانه ده ها نفر با حملات كوچي كشته و زخمي شده اند و مزارع شان نابود شده است. موردي وجود ندارد كه حكومت مركزي به صورت بنيادي(تاكيد است) اقدام اساسي براي بهبود امنيت راه منتهي به هزارجات نموده باشد.در طول سيزده سال هزاره ها در راه هاي پر خطر گام برداشته است و بار ها قرباني داده است. موردي كه چندي پيش در راه دايكندي اتفاق افتاد هفده نفر كشته شدند و در تازه ترين مورد در غور 14 نفر با ضرب گلوله از سوي مخالفان مسلح دولت كشته شدند. مواردي اين چنيني در طول بيش از سيزده سال بار ها تكرار شده است. اما دريغ ازيك اقدام بنيادي و اساسي براي تامين اين راه ها.
•چهارم؛ در بخش توزيع منابع مناطق هزاره ها محروم بوده است. در سال هاي اخير نخبگان و مردم هزاره بار ها به اين مسئله اعتراض نمودند و هيچ توجهي به مسئله توزيع برابر منابع صورت نگرفت.در اين موارد و در موارد ديگر، كمترين توجه از سوي حكومت مركزي شده است.
به عنوان نتيجه اين نوشتار بايد متذكر شد كه هزاره ها در طول بيش از سيزده سال بزرگترين حامي حكومت مركزي بوده است اما حكومت مركزي كمترين توجه به مناطق هزارجات نموده است. بايد اين نكته را متذكر شوم كه اگر بخش از دلايل محروميت هزاره ها نخبگان سياسي گروه هاي اجتماعي ديگر است، بخش از دلايل بازي هاي بد نخبگان سياسي هزاره هاست. نخبگان سياسي هزاره ها نتوانسته است سهم بيست في صدي هزاره ها در قدرت سياسي و ادارات دولتي را حفظ نمايد. آخرين نكته اين كه ادامه اين وضعيت ممكن است هزاره ها را به يكي از مخالفين جدي حكومت مركزي تبديل كند. حكومت مركزي بايد در سياست هاي خود در قبال مناطق مختلف تجديد نظر نمايد.

 

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار