افغانستان

اخبار افغانستان

بخش : خبر ویژه, مقاله -+ نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : دوشنبه, 28 آوریل , 2014 لینک کوتاه خبر :

جهاد افغانستان؛ يك تاريخ فراموشي

نوشتن در باب هر موضوعي در اين دوره، درست به دليل ابهام عميق و ژرف آن از يكسو و جريان داشتن التهاب ها، نابساماني ها و شكست و ريخت هاي گسترده ، پردامنه و درازدامن آن از سوي ديگر، كاري بسيار دشوار و پرهزينه است.
اگرچه واقعيت قضيه اين است كه تاريخ معاصر افغانستان، در كليت خود، به دلايل و عوامل گوناگوني، در بسياري از مقاطع و برهه ها، از شفافيت، وضوح و گويايي كمتري برخوردار است كه البته بخشي از اين عارضه، به بي ثباتي رايج و شايع در نوعيت و نحوه حكومت و حكومت داري در اين كشور مربوط مي شود و بخشي ديگر هم به وابستگي هاي سياسي، فكري و ايدئولوژيك تاريخ نگاران برمي گردد كه اغلب وقايع تاريخي اين سرزمين را با نگاهي آغشته به گرايش هاي خاص سياسي–ايدئولوژيك خود نقل و تفسير كرده اند و بدين ترتيب، آيينه تاريخ افغانستان را با لكه ها و غبارهاي خودخواسته و خودساخته و شخصي، آلوده اند.
نابرخورداري جو سياسي جامعه افغانستانِ معاصر از يك فضاي باز و سالم فكري و سياسي و سيطره حاكميت هاي استبدادپيشه و محافظه كار با كشش ها و گرايش هاي خاص قومي و قبيله اي دست يازيدن به هركار فكري –فرهنگي مبتني بر بي طرفي كامل و وارهيدگي از قيد و بند تعلقات تام سياسي را با موانع و محدوديت هاي فرساينده اي مواجه مي سازد.
براين اساس، تاريخ نگاران در مجموع و تاريخ نگاران افغانستان به گونه خاص، همواره مجبور مي شوند، در وجود چنين فضايي، پيش از هر اقدام، ابتدا علقه هاي خود با حلقه هاي وابسته به قدرت و موثر بر جو حاكم را تحكيم بخشند و سپس با تكيه بر چنان پشتوانه نيرومندي، كار منظور خويش را از پيش ببرند كه البته روشن است كه متاسفانه در چنين وضعيتي، كمترين پيامد و پياورد اين مساله اين خواهد بود كه وقايع تاريخي كشور، هيچگاه و هرگز آن گونه كه بايد و شايد به نسل هاي آينده، به صورت امانت دارانه و شفاف و فارغ از آلايش ها و گرايش هاي شخصي و سياسي، منتقل نشود.
انكار نمي توان كرد كه آنچه اكنون ما، به عنوان ميراث داران يك افغانستان با تاريخ دست كم ۲۶۰ ساله، با متون تاريخي اين كشور سر و كار داريم، متوني است كه به نحو گسترده اي از معابر و مجاري اي از آن گونه كه در بالا ذكر آن رفت، عبور داده شده و در اين رهگذر، يا بخش عظيمي از رويدادهاي عبرت آميز و عبرت آموز تاريخي ما، به صورت متعمدانه اي مورد اغماض و چشم پوشي بي رحمانه و غرضمندانه قرار گرفته است و يا اينكه آنچه با عبور از چنان فيلترهايي، به عنوان تاريخ مكتوب افغانستان معاصر به دست ما رسيده، در بسياري از زمينه ها دستخوش دستبردها و اعمال سليقه هاي تاريخ نگاران و ارباب قدرتِ پيشتيبان آنان قرار گرفته است.
اين البته، تنها قسمتي از مصايبي است كه بر تاريخ اين سرزمين رفته است؛ بخش ديگر كه به نظر مي رسد به مراتب از قسمت نخست، تاسف آورتر باشد، بلايي است كه بر سر تاريخ اين سرزمين از جانب قدرت هاي خارجي و استعمارگران پرپيشينه رفته است كه همواره به افغانستان، به عنوان يك هدف استراتژيك، به دليل موقعيت پراهميت ژئوپوليتيك آن نگريسته اند.
مورخان خارجي، هر كدام تاريخ اين كشور را همواره بر مبناي اقتضاي منافع دولت هاي متبوع خود روايت كرده اند و جنبه هايي كه به ويژه بيانگر خصوصيات استعمارستيزانه مردم افغانستان باشد را مورد اغماض عمدي قرار داده اند.
به عنوان نمونه، به رشته برنامه هايي اشاره مي شود كه در سال هاي اخير، از سوي يكي از رسانه هاي خارجي وابسته به يك كشور پرسابقه در استعمارگري منتشر مي شد و وقايع افغانستان در قرن گذشته ميلادي را روايت مي كرد و طي آن، به صورت مشهود، همواره تلاش مي شد احساسات مردم را با انگشت گذاردن بر نقاط عاطفي و جنبه هاي احساس برانگيز جنگ هاي داخلي، عليه اين يا آن جريان سياسي برانگيزد، بي آنكه به عوامل و قدرت هاي خارجي دخيل در آن قضايا، كمترين اشاره اي داشته باشد؛ روشن است كه چنين روايتي از تاريخ، اصل صداقت و امانت داري مورخان را عميقا دچار تزلزل و آسيب مي سازد؛ به ويژه اينكه اكنون به دليل فقر منابع معتبر و مورد اعتماد تاريخي، همان متون شديدا مساله دار نيز مورد ارجاع پژوهشگران و محققان قرار مي گيرند.
در اين ميان، تاريخ دوران جهاد و به تبع آن مجاهدين، به دلايلي كه ذكر آن در اين مجمل، مقدور و ميسر نيست، دچار آشفتگي ها و ناهنجاري هاي فراوان تري نسبت به هر دوره اي ديگر از تاريخ افغانستان مي باشد؛ زيرا نه وضعيتي كه در آن دوران در داخل كشور حاكم بود، فرصت وقايع نگاري متديك، سازمان يافته و سيستماتيك را به كسي مي داد و نه براي كساني كه در بيرون از افغانستان زندگي مي كردند، تصوير دقيق و روشني از آنچه در داخل كشور مي گذشت، ارائه مي شد؛ بنابراين، انجام پژوهشي دقيق و مستند به اسناد معتبر و آكادميك در هر زمينه مربوط به اين دوره، كاري فوق العاده دشوار است.
اين است كه مي گوييم دوران جهاد و مجاهدين، به رغم اينكه از دوره هاي فوق العاده مهم و قابل اعتنا در تاريخ معاصر افغانستان است و لزوما حرف و حديث هاي فراواني براي گفتن خواهد داشت؛ عميقا مهجور و دور از ديدرس نگهداشته شده و اين مهجوريت چيزي نيست كه حق ايثارگري ها و از خودگذري هاي بي شايبه و پاكبازانه مردم افغانستان را نيك گزارده باشد؛ ضمن آنكه فرصت بازانديشي منصفانه در خصوص آنچه پس از آن دوره، روي داد را نيز از نسل هاي آينده اين سامان خواهد گرفت.
بر اين اساس، انتظار مي رود اكنون كه حلقات وابسته به مجاهدين كه در مقياسي بسيار گسترده، داعيه ميراث داري، توليت و انحصار افتخارات مربوط به آن دوره را يدك مي كشند، كاري –اگرنه بنيادين و زيربنايي- دست كم در حد يك آغاز نمادين و فرماليته در اين خصوص را به انجام رسانند؛ البته اين انتظار، صرف به اين اعتبار از مجاهدين به ويژه افراد وابسته به نسل دوم آن برده مي شود كه آنچه اكنون دارند و لابد تا آينده هاي دور و درازي نيز خواهند داشت يادگار گرانسنگ به جا مانده از همان عصر و زمانه است و به نظر نمي رسد، انتظاري بسيار سنگين، غير عملي و توانفرسايي باشد.

یادداشت
ویدیو
بین الملل
خواندنی
گزارش تصویری
پربازدیدها
    آخرین اخبار